برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1225 100 1

Last

/ˈlæst/ /lɑːst/

معنی: طاقت، اخرین، آخر، اخیر، بازپسین، یک کلام، قطعی، پسین، طول کشیدن، دوام کردن، به درازا کشیدن، پایستن، دوام داشتن
معانی دیگر: (صفت عالی: late) دیرترین، آخرین، واپسین، پسینه، پایانین، پار، عقب ترین، پس ترین، دیرترین، اخیرترین، جدیدترین، نوین ترین، تازه ترین، پیشین، قبل، دون ترین، پست ترین، دون پایه ترین، در پایان، در آخر، آخر همه، بالاخره، انتها، غیر محتمل ترین، بزرگترین، بالاترین، بیشترین، دوام آوردن، پاینده بودن، پایا بودن، باقی ماندن، (خوراک و سوخت و غیره) تمام نشدن، (با: out) جان به در بردن، تحمل کردن، تاب آوردن، قالب کفاشی، قالب کفش یا چکمه، (کفش) قالب گیری کردن، با قالب ساختن، (واحد وزن برابر با حدود 4000 پوند) لست، نهانی

بررسی کلمه Last

صفت ( adjective )
(1) تعریف: coming after or finishing behind all others.
مترادف: final, hindmost, rearmost
متضاد: first, front, leading
مشابه: ultimate

(2) تعریف: the most recent; latest.
مترادف: latest
متضاد: next
مشابه: current, proximate, recent, up-to-date

- last night
[ترجمه ترگمان] دیشب
[ترجمه گوگل] دیشب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: being the only one remaining.
مترادف: final, ultimate
مشابه: terminal

- This is your last chance.
[ترجمه ترگمان] این آخرین شانس توئه
[ترجمه گوگل] این آخرین شانس شماست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: final or ultimate.
مترادف: final, ultimate
متضاد: early, initial, original, primary
مشابه: concluding, ending, net, terminal, terminating

- his last days
[ترجمه fati] ...

واژه Last در جمله های نمونه

1. last month
ماه پیش

2. last night
دیشب

3. last night he went on such a binge that he is still drunk
دیشب آن قدر (در میخواری) زیاده‌روی کرد که هنوز هم مست است.

4. last night i dreamed that my father was alive
دیشب خواب دیدم که پدرم زنده است.

5. last night i saw a nice picture
دیشب یک فیلم خوب دیدم.

6. last night i went to get a haircut
دیشب رفتم سلمانی.

7. last night my brother and i chatted for two hours
دیشب من و برادرم دو ساعت با هم گپ زدیم.

8. last night she looked sharp
دیشب خیلی شیک شده بود.

9. last night the ravens croaked all night
دیشب کلاغ‌ها دائما قارقار می‌کردند.

10. last night we dined out
دیشب در خارج از منزل شام خوردیم.

11. last night we had a ball
دیشب خیلی خوش گذشت.

12. last night, i indulged myself in eating and drinking
دیشب در خوردن و نوشیدن زیاده‌روی کردم.

13. last night, i stayed awake until dawn
دیشب تا سحر بیدار ماندم ...

مترادف Last

طاقت (اسم)
gut , forbearance , stamina , bearing , patience , last , sufferance , longanimity , gameness , staying power
اخرین (صفت)
final , last , bottommost
آخر (صفت)
last , ultimate , latter
اخیر (صفت)
late , last , recent , latter
بازپسین (صفت)
last , ultimate
یک کلام (صفت)
last
قطعی (صفت)
absolute , decisive , definite , definitive , certain , final , unconditional , critical , decretive , decretory , positive , categorical , sure , last , categoric , conclusive , deterministic , trenchant , decided , magistral , terminative , peremptory , uncompromising , irrevocable
پسین (صفت)
subsequent , hindmost , hinder , last
طول کشیدن (فعل)
last
دوام کردن (فعل)
last , wear
به درازا کشیدن (فعل)
last
پایستن (فعل)
last
دوام داشتن (فعل)
last , hang on

معنی عبارات مرتبط با Last به فارسی

آخر، آخرین، واپسین، گذشته، اخیر، قطعی، دم آخر، پایان، بالاخره، خاتمه
آخری، آخرزاد
هنگام مرگ، نفس آخر
اسمش در آخر ذکر می شود ولی از دیگران کمتر نیست، آخر از همه اما نه بی اهمیت ترین، آخر از حیک ترتیب، نه از حیکاهمیت، آخرین ولی نه کمترین
مذبوحانه، وابسته به آخرین تلاش، آخرین فرصت
آخرین کوشش، آخرین حضور یا شرکت (مثلا در انتخابات)
بترتیب عکس ورود
(الهیات) روز قیامت، روز رستاخیز، آخرین داوری
قالب کفشدوزی، قالب کردن
نام خانوادگی، نام فامیل (surname هم می گویند)
دیشب، شب گذشته، دوش
شیپور خاموشی، شیپورعزا
آخرین بها، بهای آخر، بهای قطعی
(ماه) تربیع آخر، آخرین تربیع (هنگامی که طرف چپ ماه روشن است)
...

معنی Last در دیکشنری تخصصی

last
[ریاضیات] آخرین، دوام آوردن، واپسین، پائیدن
[ریاضیات] سرویس به ترتیب عکس ورود، نظام آخرین مشتری
[حسابداری] آخرین روز اجرای عملیات
[فوتبال] آخرین مدافع
[ریاضیات] آخرین عنصر، عنصر آخر، جزء انتها، عضو انتها
[حسابداری] اولین صادره از آخرین وارده
[کامپیوتر] به ترتیب عکس ورود .
[ریاضیات] اولین صادره از آخرین وارده
[حسابداری] اولین صادره از آخرین وارده
[فوتبال] تکل دیرهنگام
[ریاضیات] قضیه ی آخر فرما
[ریاضیات] آخرین قضیه ی پوانکاره، قضیه ی نقطه ی ثابت پوانکاره-برکاف
[حقوق] آخرین وصیت نامه
[ریاضیات] قبل از آخرین

معنی کلمه Last به انگلیسی

last
• person or thing which comes at the end; end, conclusion; final appearance; shoemaker's model, form on which shoes are shaped or repaired; power of endurance, vitality; unit of weight
• continue; suffice, be enough; remain alive, survive; endure; persist
• coming after all others; most recent, latest before the present; final, ultimate; newest; most authoritative, definitive; least wanted; least expected; least important; single
• after all others; finally, at the end; most recently
• you use last to describe the most recent period of time, event, or thing.
• the last thing or part is the one that comes at the end or after all the others.
• last is also used to refer to the only thing or part that remains.
• you can use last to emphasize that you do not want to do something or that something is unlikely to happen.
• if something last happened on a particular occasion, it has not happened since then.
• if something happens last, it happens after everything else.
• if something lasts, it continues to exist or happen.
• to last also means to remain in good condition.
• if a quantity of something lasts for a period of time, there is enough of it for someone to use during that period.
• see also lasting.
• if something has happened at last or at long last, it has happened after a long period of time.
• you use the last to indicate that something did not happen or exist again after a particular time, or that it will never happen or exist again.
• you use expressions such as to the last detail or to the last man to emphasize that you are including every single thing or person.
last but not least
• last in a series but not the least important, final but not of lesser quality or value
last chance
• last possibility, last prospect
last decade
...

Last را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید علی موسوی اناری
طول کشیدن (حرف اضافشم aboutهست)
پارمیس جامع
طول کشیدن
reza
كش دادن
rojan
طول کشیدن یا طول دادن
مجید پوشش دوست
سپری شده (درمورد اوقات)
na
گذشته
مهدی صباغ
پایدار بودن
دوام آوردن
باقی ماندن
حفظ شدن
Hanie
به درازا انجامیدن
محدثه فرومدی
گذشته، پیش، قبل، و پسوندهای پار- ، دیـ
last week =هفته گذشته، هفته پیش، هفته قبل
last year = سال قبل، پارسال
last night= شب قبل، دیشب
last season= فصل گذشته
محدثه فرومدی
تداوم/دوام داشتن، تداوم/دوام یافتن، برقرار/پابرجا ماندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی last
کلمه : last
املای فارسی : لست
اشتباه تایپی : مشسف
عکس last : در گوگل

آیا معنی Last مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )