برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1294 100 1

lamp

/ˈlæmp/ /læmp/

معنی: چراغ، لامپ، فانوس، لامپا، جراغ، درخشیدن
معانی دیگر: چراغ (نفتی یا الکلی با فتیله)، چراغ برق (یا گازی)، (مجازی) سرچشمه(ی دانش یا الهام و غیره)، لامپ (light bulb هم می گویند)، چراغ و پایه ی آن، جا چراغی، (شعر قدیم) خورشید، ماه، ستاره، (قدیمی - خودمانی - جمع) چشمان، چراه

بررسی کلمه lamp

اسم ( noun )
(1) تعریف: a device that provides an artificial source of light.
مترادف: light
مشابه: flashlight, illuminant, lantern

(2) تعریف: a similar device that emits heat or radiation.
مشابه: sunlamp

- a sun lamp
[ترجمه ترگمان] یک لامپ آفتابی
[ترجمه گوگل] لامپ خورشیدی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: something that provides mental illumination, such as a person's wisdom.
مشابه: inspiration, light

واژه lamp در جمله های نمونه

1. a lamp good to read by
چراغی که برای خواندن خوب است

2. fluorescent lamp
چراغ (یا لامپ) فلورسنت

3. spirit lamp
چراغ الکل‌سوز

4. a burnt-out lamp
لامپ سوخته

5. a gas lamp
چراغ گاز(ی)

6. a pinup lamp
چراغ دیواری (قابل اتصال به دیوار)

7. a table lamp
چراغ میز

8. alladdin's magic lamp
چراغ جادوی علاالدین

9. an electric lamp
چراغ الکتریکی

10. butterflies whirl around the lamp
پروانه‌ها دور لامپ پرواز می‌کنند.

11. let truth be the lamp at your feet
بگذار حقیقت چراغ راه تو باشد.

12. the reservoir of a kerosene lamp
مخزن چراغ نفتی

13. millions of mosquitoes were flying around the lamp
هزاران هزار پشه دور چراغ پرپر می‌زدند.

14. The lamp gave out a harsh light.
[ترجمه ترگمان]چراغ به شدت نور را خاموش کرد
[ترجمه گوگل]ل ...

مترادف lamp

چراغ (اسم)
light , headlight , lamp
لامپ (اسم)
valve , tube , lamp
فانوس (اسم)
light , lantern , torch , lamp , lanthorn , safelight
لامپا (اسم)
lamp
جراغ (اسم)
lamp
درخشیدن (فعل)
lighten , glory , star , ray , shine , sheen , luster , coruscate , glint , glisten , glitter , glister , scintillate , lamp

معنی عبارات مرتبط با lamp به فارسی

لوله لامپا
الکترونیک : لامپ - ساعت
تیر چراغ، تیر لامپا عمران : تیر چراغ برق
حباب، آباژور
رجوع شود به: brachiopod
چراهدان، چراهپا
(برق و مکانیک) لامپ قوسی، لامپ جرقه ای (arc light هم می گویند)
چراغ ایمنی معدن (که شعله ی آن در کیسه ی توری سیمی قرار داشت تا موجب انفجار گازهای موجود در کان نشود)
لامپ پر نور عکاسی
اباژور زمینی، چراه پایه دار
لامپ شب نما، لامپ فلورسنت (فلوئورسان)، لامپ مهتابی
چراه حباب دار
رجوع شود به: discharge tube، چراغی که روشنایی سفیدوتابنده داردچون چراه برق
چراغ فانوسی، چراغ بادی، چراه بادی، چراه دریایی
لامپ دماشید، لامپ برق، لامپ ...

معنی lamp در دیکشنری تخصصی

[سینما] چراغ / لامپ - لامپ پروژکتور - نام کلی برای منابع مصنوعی نور
[عمران و معماری] لامپ - چراغ
[برق و الکترونیک] لامپ
[مهندسی گاز] چراغ ، لامپ
[زمین شناسی] چراغ،لامپ، پوشش الکتریکی که برای قابل رویت شدن پوشیده می شود .
[سینما] پیچ میزان لامپ
[برق و الکترونیک] دسته لامپ تعدادی لامپ التهابی با اتصال سری یا موازی که به عنوان بار مقاومتی و آزمایشهای بار کامل تجهیزات الکتریکی استفاده می شوند.
[مهندسی گاز] دوده چراغ ، بادوده سیاه کردن
[برق و الکترونیک] حباب لامپ
[برق و الکترونیک] سیم لامپ دو سیم موازی یا به هم پیچیده و نوعآً به شماره ی 18 یا 20 ( AWG) عمدتاً برای اتصال تجهیزات الکتریکی به پریز برق به کار می روند.
[برق و الکترونیک] فیلامان لامپ
[سینما] جالامپی
[عمران و معماری] سر پیچ لامپ
[سینما] جای لامپ - محل لامپ
[سینما] جا چراغی / چراغ / محفظه چراغ
[عمران و معماری] تیر چراغ برق
...

معنی کلمه lamp به انگلیسی

lamp
• device which is a source of artificial light; device which emits heat; someone or something which is a source of inspiration
• a lamp is a light that works by using electricity or by burning oil or gas.
lamp post
• a lamp-post is a tall metal or concrete pole beside a road with a light at the top.
aladdin's lamp
• small magic lamp which contained a genie who could grant the wish of the one who possessed the lamp (from the stories of "arabian nights")
alarm lamp
• danger signal
arc lamp
• electric light in which a current flows across a space between two electrodes producing an arc shaped light
bunsen lamp
• small gas burner used in laboratory experiments
control lamp
• electric bulb used to regulate a mechanism, lamp used to regulate a mechanism
electric lamp
• light or lamp powered by electricity
floor lamp
• lamp that stands on the floor
fluorescent lamp
• glass tube coated on the inside with a fluorescent substance that gives off light
fog lamp
• a fog lamp or a fog light is a special, powerful light on a car or other vehicle which you use when you are driving in fog.
glow lamp
• incandescent electric lamp
halogen lamp
• incandescent lamp which contains a small amount of halogen
hurricane lamp
• a hurricane lamp is a paraffin lamp in which the flame is specially protected by glass.
...

lamp را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آراز فرشباف
آباژور
چراغ: light
حنانه
لامپ یا چراغ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lamp
کلمه : lamp
املای فارسی : لامپ
اشتباه تایپی : مشئح
عکس lamp : در گوگل

آیا معنی lamp مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )