انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1094 100 1

law enforcement

تلفظ law enforcement
تلفظ law enforcement به آمریکایی تلفظ law enforcement به انگلیسی

واژه law enforcement در جمله های نمونه

1. Law enforcement agents intercepted a shipment of drugs from Latin America.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماموران مجری قانون یک محموله مواد مخدر از آمریکای‌لاتین را توقیف کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقامات انتظامی حمل مواد مخدر از آمریکای لاتین را متوقف کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. We're funding research into new areas such as law enforcement technology.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما در حال سرمایه‌گذاری بر روی حوزه‌های جدید مانند فن‌آوری اجرای قانون هستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما در حال تحقیق در زمینه های جدید مانند تکنولوژی اجرای قانون هستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. She enjoys a sterling reputation in law enforcement circles and among the community in general.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وی در محافل مجری قانون و در میان جامعه به طور کلی از شهرت جهانی برخوردار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او شهرت استرلینگ در محافل قانون و در میان جامعه به طور کلی برخوردار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Seven senior federal law enforcement officers from Baja California have been slain in the past year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هفت افسر ارشد اجرایی قانون فدرال از باخا کالیفرنیا در سال گذشته کشته شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هفت مأمور ارشد اجرایی فدرال از باجای کالیفرنیا در سال گذشته کشته شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. And statewide, only 21of 750 law enforcement agencies reported any hate crimes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و در سرتاسر ایالت، تنها ۲۱ مورد از ۷۵۰ سازمان مجری قانون هر گونه جنایت تنفر را گزارش کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و در سراسر کشور، تنها 21 مورد از 750 سازمان مجری قانون، هر گونه جنایات متخلف را گزارش کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. In law enforcement agencies particularly, top officials have cleaned out their files and left nothing for an incoming administration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در سازمان‌های مجری قانون به خصوص، مقامات ارشد پرونده‌های خود را تمیز کرده‌اند و هیچ چیز برای مدیریت ورودی باقی نگذاشته‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور خاص، در سازمان های اجرای قانون، مقامات ارشد فایل های خود را پاک کرده اند و هیچ چیزی برای یک دولت جدید ارسال نکرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Accornero, a 24-year law enforcement veteran, was appointed chief in 199
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Accornero، یک سرباز ۲۴ ساله انتظامی، در ۱۹۹ نفر به عنوان رئیس منصوب شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Accornero، یک جانباز 24 ساله اجرای قانون، در سال 199 منصوب شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. That, next to law enforcement, is the biggest bunk slogan ever invented.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شعار کنار اجرای قانون، بزرگ‌ترین شعار قدیمی است که تا به حال اختراع شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این که، در کنار اجرای قانون، بزرگترین شعار انفرادی است که همیشه اختراع شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Neither case was an edifying example of law enforcement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ یک از این دو، یک نمونه آموزنده از نیروی انتظامی نبودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ موردی نمونه ای قانونی از اجرای قانون نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The information will help law enforcement authorities trace ownership of the weapon back to the original gun dealer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اطلاعات به مقامات انتظامی کمک خواهد کرد تا مالکیت سلاح را به تاجر اسلحه اصلی ردیابی کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اطلاعات به مسئولان اجرای قانون کمک می کند مالکیت سلاح را به فروشنده اصلی اسلحه ردیابی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Law enforcement officials. Federal law enforcement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقامات انتظامی اجرای قانون فدرال
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقامات مسئول اجرای قانون اجرای قانون فدرال
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Rotating law enforcement officers is a textbook concept straight out of police administration 10
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افسران مجری قانون گردان یک مفهوم کتاب درسی است که مستقیما از اداره پلیس خارج می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مأموریت های اجرایی قانون دو جانبه از مأموریت پلیس، یک مفهوم کتاب درسی است 10
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. For years, federal law enforcement officials were reluctant to penetrate the movement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سال‌ها است که مقامات اجرای قانون فدرال تمایلی به نفوذ به این جنبش نداشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سالها، مقامات انتظامی فدرال تمایلی به نفوذ به این جنبش نداشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Law enforcement authorities simply keep a record of a low-risk offender.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقامات انتظامی به سادگی سابقه یک مجرم با ریسک پایین را حفظ می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقامات اجرای قانون به سادگی ضبط یک محرک کم خطر را حفظ می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه law enforcement به انگلیسی

law enforcement
• maintenance of public order by implementing laws, administration of the laws of the land
• law-enforcement agencies or officials are those such as the police and government legal departments that are responsible for making sure that people do not break the laws of a country or state; used in american english.
law enforcement official
• person responsible for ensuring that citizens obey the laws (i.e. a police officer)
law enforcement personnel
• people responsible for ensuring that citizens obey the laws (i.e. police officers)

law enforcement را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمدی ١٧:٢٤ - ١٣٩٦/٠١/١٦
اعمال قانون
|

Bahadorkhan ٠٥:٣٨ - ١٣٩٧/٠٢/٢٥
نیروی انتظامی
|

N.e ١٨:٠٨ - ١٣٩٧/٠٧/١٧
مجریان قانون
|

موسسه تخصصی بوستان ترجمه آروند ٠٨:٣٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٣
اجرای قانون
|

عدالت مجاوری ١٨:٣٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧
law enforcement = اعمال قانون

law enforcement officer = مامور/افسر اعمال قانون

|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر



آیا معنی law enforcement مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )