انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 894 100 1

بررسی کلمه likelihood

اسم ( noun )
(1) تعریف: the state or degree of being likely; probability; chance.
مشابه: capability, chance, probability

- With the likelihood of a thunderstorm tonight, the game will probably be canceled.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با احتمال یک طوفان، بازی احتمالا لغو میشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] با احتمال امیدواری به رعد و برق، بازی احتمالا لغو خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The likelihood of winning the lottery is very slim.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] احتمال برنده شدن لاتاری بسیار کم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] احتمال پیروزی در قرعه کشی بسیار باریک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- What is the likelihood of getting a job in your field once you graduate?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمانی که فارغ‌التحصیل شده‌اید این احتمال پیدا کردن شغل در حوزه کاری شما چیست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از فارغ التحصیلی، احتمال گرفتن کار در رشته خود چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a probable thing to happen.
مشابه: probability

- As he never turned in any work to the professor, his failure in the class is a likelihood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در حالی که او هرگز در هیچ کاری به استاد نرفته بود، شکست او در کلاس یک احتمال است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همانطور که او هرگز به هیچ وجه به استاد نگفت، شکست او در کلاس احتمالا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه likelihood در جمله های نمونه

1. in all likelihood
ترجمه به احتمال زیاد

2. there is little likelihood of rain
ترجمه احتمال باران کم است.

3. the degree of proposition likelihood
ترجمه درجه‌ی درست نمایی گزاره

4. The laser guidance system dramatically increases the likelihood that the missile will strike home.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیستم هدایت لیزری به طور چشمگیری احتمال حمله موشکی را افزایش می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیستم هدایت لیزری به طور قابل توجهی افزایش احتمال موشک به خانه را می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Using a seatbelt will reduce the likelihood of serious injury in a car accident.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استفاده از کمربند ایمنی احتمال آسیب جدی در یک تصادف اتومبیل را کاهش می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با استفاده از یک کمربند ایمنی، احتمال آسیب جدی در یک تصادف اتومبیل کاهش می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. There's every likelihood that she'll be able to help us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر احتمالی که بتونه به ما کمک کنه وجود داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر احتمالي وجود دارد که او بتواند به ما کمک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. This latest dispute greatly increases the likelihood of a strike.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اختلاف اخیر به شدت احتمال اعتصاب را افزایش می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این آخرین اعتراض به احتمال زیاد اعتصاب را افزایش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Is there any likelihood of our getting our money back?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امکانش هست که پولمون رو پس بگیریم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا امکان دارد ما پول خود را دوباره دریافت کنیم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. In all likelihood the meeting will be cancelled.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به احتمال زیاد جلسه لغو خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احتمالا جلسه لغو خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. In all likelihood, the committee will have to interview every woman who's worked with Thomas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به احتمال زیاد، کمیته باید با هر زنی که با توماس کار می‌کند، مصاحبه کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به احتمال زیاد، کمیته باید هر زن دیگری را که با توما کار می کند، مصاحبه کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. There was very little likelihood of her getting the job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احتمال داشت که کارش به دستش برسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این احتمال وجود دارد که او بتواند این کار را انجام دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They must face the likelihood that the newspaper might go bankrupt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها باید با احتمال ورشکستگی روزنامه مواجه شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها باید احتمالا روزنامه ورشکست شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The likelihood is that the slump will be followed by a period of buoyancy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احتمال این است که رکود با یک دوره شناوری دنبال شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احتمال این است که رکود بعد از یک دوره شناوری دنبال شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. There's no likelihood of that happening.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امکان نداره همچین اتفاقی بیفته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این احتمال وجود دارد که اتفاق بیفتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف likelihood

راست نمایی (اسم)
likelihood , verisimilitude
امر محتمل (اسم)
likelihood

معنی عبارات مرتبط با likelihood به فارسی

به احتمال زیاد

معنی likelihood در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] درست نمایی ، ضریب احتمال نظری
[زمین شناسی] درست نمایی
[صنعت] احتمال، امکان، شانس، راست نمایی
[ریاضیات] احتمال ضعیف، درست نمایی، شانس، بخت، راستنمایی
[آمار] درستنمایی
[آمار] تغییریافتگی درستنمایی
[صنعت] تابع درست نمایی
[ریاضیات] تابع درست نمایی، تابع بخت
[آمار] تابع درستنمایی
[ریاضیات] تابع درستنمایی نمونه
[آمار] نقشه درستنمایی
[ریاضیات] درستنمایی نمونه
[آمار] اصل درستنمایی
[ریاضیات] احتمال درستنمایی
[ریاضیات] نسبت درستنمایی
[ریاضیات] آمار نسبت درستنمایی
[ریاضیات] آزمون نسبت درستنمایی
[ریاضیات] درجه ی درست نمایی گزاره
[آمار] درستنمایی تجربی
[آمار] درستنمایی حاشیه ای
[زمین شناسی] بیشینه درست نمایی
[ریاضیات] حداکثر احتمال، احتمال رخداد حداکثر، حداکثر درستنمایی
[آمار] بیشینه درستنمایی
[آب و خاک] بیشینه درست نمایی
[آمار] درستنمایی جزئی
[آمار] درستنمایی تاوانیده
[آمار] درستنمایی پیشگو
[ریاضیات] اصل درست نمایی
[آمار] درستنمایی نیمرخی
[آمار] درستنمایی نما

معنی کلمه likelihood به انگلیسی

likelihood
• probability, chance, feasibility, possibility
• the likelihood of something happening is the fact that it is likely to happen.
little likelihood
• not much chance, not likely

likelihood را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی likelihood

MOHAMMAD ٠٧:٠٢ - ١٣٩٦/٠٥/٢٩
معیار درست نمایی (در مباحث آشکار سازی سیگنال راداری)
|

حسین ٠٣:١٥ - ١٣٩٧/٠٧/٢٤
درستنمایی
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٠٩ - ١٣٩٨/٠٢/٢٢
محتمل‌نمایی
|

پیشنهاد شما درباره معنی likelihood



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی likelihood
کلمه : likelihood
املای فارسی : لیکلیهود
اشتباه تایپی : مهنثمهاخخی
عکس likelihood : در گوگل


آیا معنی likelihood مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )