انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 903 100 1

log

تلفظ log
تلفظ log به آمریکایی/lɔːɡ/ تلفظ log به انگلیسی/lɒɡ/

معنی: کنده، سرعت سنجکشتی، لگاریتم، کارنامه، صورت عملیات، سفرنامهکشتی، گزارش سفرنامه کشتی، گزارش سفر هواپیما، قطعهای از درخت که اره نشده، ثبت کردن وقایع، کندن کنده درخت، در سفرنامه وارد کردن
معانی دیگر: الوار، کلندر، لاپه، هیزم، دفتر روزانه ی کشتی (که سرعت و مسافت پیموده شده و دیگر رویدادهای کشتی را در آن می نویسند)، (تنه ی درخت را) الوار کردن، تخته تخته کردن، درخت انداختن، جنگل بری کردن، بریدن و به نجاری بردن، در دفتر روزانه ی کشتی (و غیره) ثبت کردن، رخداد نگاری کردن، (هواپیما و کشتی - فاصله ای را) پیمودن، وسیله ی اندازه گیری سرعت کشتی، (ناو) تندی نما، (هواپیما و فضاناو و غیره) دفتر روزانه، رخداد نگاشت، دفتر پیشرفت کار، رخداد نامه، وابسته به دفتر روزانه یا رخداد نگاشت، رکورد چیزی را به دست آوردن، مخفف: لگاریتم (logarithm)، گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره

بررسی کلمه log

اسم ( noun )
(1) تعریف: a large, thick piece of a tree trunk or large tree limb, esp. a long piece of trunk ready for sawing.
مشابه: beam, branch, limb, lumber, puncheon, stump, timber, trunk

(2) تعریف: an official daily record of a trip by a ship or plane, noting speed, distance traveled, and any relevant events.
مترادف: logbook
مشابه: journal, record

(3) تعریف: any similar record; diary.
مترادف: daybook, diary, journal, logbook, record
مشابه: account, minute, register, report
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: logs, logging, logged
(1) تعریف: to cut down the trees on (a piece of land).
مترادف: lumber
مشابه: clear, clear-cut, level

(2) تعریف: to record in a ship's or an airplane's log, or in a similar record.
مترادف: register
مشابه: book, note, record, report, tally

(3) تعریف: to reach (a certain speed) or travel (a certain distance).
مترادف: cover
مشابه: reach, travel, traverse

- We logged one hundred miles yesterday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دیروز یک صد مایل راه رفتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما دیروز یکصد مایلی ثبت کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
عبارات: log in
• : تعریف: to cut down, trim, and transport trees for lumber.
مترادف: lumber
مشابه: clear-cut
اسم ( noun )
• : تعریف: logarithm.

واژه log در جمله های نمونه

1. log on (or off)
ترجمه (کامپیوتر) دستورات لازم را برای آغاز برنامه (یا پایان برنامه) دادن

2. a log from which smoke ascended
ترجمه کنده‌ای که از آن دود برمی‌خاست

3. a log jam in the river
ترجمه انباشته شدن الوار شناور در رودخانه

4. the log twiddles round and round in the water
ترجمه الوار در آب مرتبا چرخ می‌خورد.

5. he tore the log asunder with a single ax-blow
ترجمه با یک ضربه‌ی تبر کنده را از هم شکافت.

6. i put another log in the fireplace
ترجمه یک کنده‌ی دیگر در بخاری گذاشتم.

7. to chink a log cabin
ترجمه کلبه‌ی چوبی را زاموسقه کاری و درزبندی کردن

8. the elephant hauled a log tied to a rope all the way to the harbor
ترجمه فیل تنه‌ی درخت بسته شده به طناب را کشید و تا بندرگاه برد.

9. to drive a wedge into a log with a hammer
ترجمه با چکش گوه را به درون کنده راندن

10. The large log basket can be used to tidy toys away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سبد بزرگ چوبی را می توان برای تمیز کردن اسباب‌بازی‌ها استفاده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سبد ورودی بزرگ را می توان برای تمیز کردن اسباب بازی دور استفاده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. If a computer user fails to log off, the system is accessible to all.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر یک کاربر رایانه نتواند کنده شود، سیستم در دسترس همگان قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر کاربر کامپیوتر نتواند از سیستم خارج شود، سیستم برای همه قابل دسترسی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The young pioneers lived in a little log cabin in the mountains during the summer camping.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The جوان در کلبه‌ای کوچک در کوهستان زندگی می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیشگامان جوان در اردوگاه تابستانی در کوهستان در کوهستان زندگی می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A log fire crackled in the hearth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در بخاری دیواری زبانه کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آتش سوزی در قبر شکسته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He hollowed out a log and made it into a boat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک تنه درخت را سوراخ کرد و آن را به یک قایق تبدیل کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک ورودی را بیرون داد و آن را به یک قایق تبدیل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Log on to the Hammer Web ring, with 12 more sites devoted to macabre movies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ورود به رینگ جی همر با ۱۲ سایت دیگر اختصاص‌داده‌شده به فیلم‌های ترسناک
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به حلق آویز وب سایت وارد شوید، با 12 سایت دیگر که به فیلم های مخرب اختصاص یافته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. We sawed the log into planks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تخته‌های کف اتاق را اره کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما وارد جنگل شدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Tom lives in a log cabin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تام توی یه کلبه چوبی زندگی میکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تام در یک کابین ورودی زندگی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف log

کنده (اسم)
stub , stock , clog , timber , block , chunk , bloc , log , chump , logarithm
سرعت سنجکشتی (اسم)
log , chip log
لگاریتم (اسم)
log , logarithm , mantissa
کارنامه (اسم)
log , workbook , logarithm
صورت عملیات (اسم)
log , logarithm
سفرنامهکشتی (اسم)
log
گزارش سفرنامه کشتی (اسم)
log , logarithm
گزارش سفر هواپیما (اسم)
log , logarithm
قطعهای از درخت که اره نشده (اسم)
log , logarithm
ثبت کردن وقایع (فعل)
log
کندن کنده درخت (فعل)
log , logarithm
در سفرنامه وارد کردن (فعل)
log , logarithm

معنی عبارات مرتبط با log به فارسی

پسوند: رجوع شود به: -logue
طبله واقعه نگاره
دخول به سیستم
(کامپیوتر) دستورات لازم را برای آغاز برنامه (یا پایان برنامه) دادن
خروج از سیستم
دسته بندی سیاسی که درآن همدیگررابستایندویاری کننداصول نان بهم قر­دادن
(در برخی بخاری های گازی) هیزم مصنوعی (که در بخاری قرار دارد و از منافذ آن گاز مشتعل خارج می شود)، در بخاری گازسوز، جایی که گازمیسوزد
کنده ی بزرگ (مناسب برای اره کشی)، الوار تخته ای
(سابقا) کنده ی بزرگی که در کانون آتش کریسمس قرار می دادند، کنده بزرگی که شب میلاد بمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند

مخفف log

عبارت کامل: Logarithm
موضوع: علمی
گاریتم یک عدد در یک پایه، برابر با توانی از پایه است که آن عدد را می دهد. برای نمونه لگاریتم ۱۰۰۰ در پایهٔ ۱۰، برابر با ۳ است.

معنی log در دیکشنری تخصصی

log
[حسابداری] ثبت روزانه،ثبت روزانه دفتر
[عمران و معماری] گرده بینه
[کامپیوتر] ثبت وقایع . - لگاریتم طبیعی - تابعی در بسیاری از نسخه های بیسیک و زبانهای دیگر ، که لگاریتم طبیعی ( مبنای e) x ) را محاسبه می کند. با این حال ، در برخی از زبانها ، برنامه های صفحه ی گسترده ، LOG(x) لگاریتم عمومی ( مبنای 10) و LN(x) لگاریتم طبیعی هستند. نگاه کنید به logarithm .
[برق و الکترونیک] logarithm-لگاریتم توانی که عددی به نام مبنا باید به آن برسد تا با عدد اصلی برابر شود در سیستم لگاریتم معمول مبنا 10 است . در این سیستم لگاریتم 1000 در مبنای 10 برابر 3 است زیرا 10 بتوان 3 معادل 1000 است . مبنای دیگری که معمولاً به کار میرود برابر با 2/71828 استکه با e نشان داده می شود و به نام لگاریتم طبیعی ، نپر یا هیپر بولیک ، نامیده می شود . در این سیستم علامت log به توان N به صورت مخفف LnN نشان داده می شود .
[مهندسی گاز] گزارش روزانه
[ریاضیات] ثبت روزانه، جدول، جدول کارنما، نمودار گرفتن، نمودار
[نفت] نمودار گرفتن - نمودار (اسم) - برش
[آب و خاک] نمودار تغییر خواص، لگاریتم، گزارش، تنه درخت
[نفت] تحلیل نمودار
[بهداشت] رشد لگاریتمی
[عمران و معماری] گمانه زنی
[زمین شناسی] گمانه زنی
[آمار] تغییر لگاریتمی
[آمار] اعداد شاخص با تغییر لگارتیمی
[آب و خاک] سدچوبی
[آمار] توزیعهای لُگ کوژ و لُگ کاو
[آمار] لُگ گاما
[آمار] توزیع لُگ گاما
[کامپیوتر] ورود به سیستم - نگاه کنید به log on . - وارد شدن به سیستم ، دخول به سیستم ، بر قراری ارتباط .
[زمین شناسی] کنده مهاری
[ریاضیات] سفارشات انجام نشده، عقب افتادگی، تراکم، عقب افتاده، معوق
[زمین شناسی] نمودار گمانه ، گمانه نگار
[عمران و معماری] نمودار گمانه - گمانه نگاشت
[زمین شناسی] قطریاب، نمودار اندازه گیری قطر چاه، نمودار قطرسنجی یک نمودار سنجشی چاه که نشان دهنده تنوع قطر چاه در اعماق مختلف یک گمانه جداربندی نشده می باشد که بوسیله بازوهای فعال شده چشمه ای که پهناهای متنوع و متغیر چاه را هنگامی که دستگاه به سمت بالا کشیده می شود، اندازه گیری می کند، رسم می شود. مترادف: section-gage log.
[نفت] نمودار اندازه ی قطر
[زمین شناسی] لیست تمامی تماس ها گزینه ای که در منوی گوشی قرار دارد و لیست تمامی تماس ها اعم از کسانی که به شما زنگ زده اند و یا شما به آنها زنگ زده اید و یا افرادی که با شما تماس گرفته اند و شما جواب نداده اید به همراه زمان و تاریخ آن ها در آن قرار دارد .
[زمین شناسی] نمودار حفاظت دهانه چاه یک "چاه نگار" مرتبط با شدت نسبی مغناطیسی که برای شناسایی اتصالات تهدید شده بین طول های متوالی لوله جداری چاه، در چاه های دارای لوله جداری مورد استفاده قرار می گیرد و به همراه یک نمودار اشعه گاما که بطور همزمان برقرار می شود، برای تطبیق بین مقطع زمین شناسی و سکانس دهانه ی چاه برای کنترل عمق حفاری یا سایر عملیات، استفاده می شود. مخفف: ccl. مترادف: collarlog.
[زمین شناسی] نمودار لایه سیمان نمودار صوتی، بزرگی موج تراکمی، که در فاصله کمی بعد از سیمانی کردن جدار چاه به منظور بالا بردن پیوندهای سیمان به سازند و سیمان به جداره برداشت می شود. مخفف: cbl.
[زمین شناسی] نمودار کلر یک نمودار رادیواکتیویته که برای نشان دادن محتوای کلرید و در نتیجه شوری آب منفذی طراحی شده است. این اصطلاح در حال حاضر بطور اعظم بوسیله نمودار pulsed-neutron-capture جایگزین شده است. مترادف: نمودار شوری.

معنی کلمه log به انگلیسی

log
• block of wood; journal of a voyage; journal; logarithm; (computers) record of operations which occur in a computer or between two computers; heavy object
• cut down a tree or trees; cut a tree into sections; write in a log, make entries in a journal; travel at a certain speed, travel for a certain period of time
• a log is a piece of a thick branch or of the trunk of a tree.
• a log is also an official written record of what happens each day, for example on board a ship.
• if you log an event or fact, you record it officially, for example in writing or on a computer.
• see also logging.
• when someone logs into a computer system, logs in, or logs on, they gain access to the system, usually by typing their name or identity code and a password.
• when someone who is using a computer system logs out, they finish using the system by typing a particular command.
log book
• journal, book in which records are written
• a log book is a book in which someone records details and events relating to something, especially to their car.
log cabin
• small cottage made from wooden logs
log in
• entrance to a computer system, condition of being connected to a computer system
log off
• exit a computer system, end a session at the computer, log out
log on
• submit information (especially one's user name and password) into a computer system or program in order to begin a session
communication log
• record kept of incoming information at a radio or communications terminal
fall like a log
• drop heavily
lie like a log
• lie helplessly, lie still without moving due to exhaustion
police log
• journal in which police activities are recorded
saw log
• long round piece of wood
sleep like a log
• sleep soundly, sleep deeply that one cannot be disturbed
yule log
• large log of wood (in the past burned in a fireplace at christmas)

log را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی log

علیرضا خلیلیان ١٩:٠٣ - ١٣٩٧/٠٧/٠٦
در کامپیوتر: کارنگاری
|

M ١٠:٤٧ - ١٣٩٧/١١/١١
کنده درخت
|

ebitaheri@gmail.com ١٤:١٤ - ١٣٩٨/٠١/٠٨
گزارش ، گزارش روزانه/کار/سفر

گزارش‌نگار ، دفتر گزارش ، دفتر گزارش روزانه ، دفتر گزاش کار ، دفتر گزارش سفر ، دفتر ثبت

گزارش نوشتن/دادن/گرفتن/برداشتن

|

بهار ٠٩:٠٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
دفتر روزانه،رخدادنامه،گزارش روزانه
|

پیشنهاد شما درباره معنی log



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی log
کلمه : log
املای فارسی : لاگ
اشتباه تایپی : مخل
عکس log : در گوگل


آیا معنی log مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )