برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1293 100 1

log

/lɔːɡ/ /lɒɡ/

معنی: کنده، سرعت سنجکشتی، لگاریتم، کارنامه، صورت عملیات، سفرنامهکشتی، گزارش سفرنامه کشتی، گزارش سفر هواپیما، قطعهای از درخت که اره نشده، ثبت کردن وقایع، کندن کنده درخت، در سفرنامه وارد کردن
معانی دیگر: الوار، کلندر، لاپه، هیزم، دفتر روزانه ی کشتی (که سرعت و مسافت پیموده شده و دیگر رویدادهای کشتی را در آن می نویسند)، (تنه ی درخت را) الوار کردن، تخته تخته کردن، درخت انداختن، جنگل بری کردن، بریدن و به نجاری بردن، در دفتر روزانه ی کشتی (و غیره) ثبت کردن، رخداد نگاری کردن، (هواپیما و کشتی - فاصله ای را) پیمودن، وسیله ی اندازه گیری سرعت کشتی، (ناو) تندی نما، (هواپیما و فضاناو و غیره) دفتر روزانه، رخداد نگاشت، دفتر پیشرفت کار، رخداد نامه، وابسته به دفتر روزانه یا رخداد نگاشت، رکورد چیزی را به دست آوردن، مخفف: لگاریتم (logarithm)، گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره

بررسی کلمه log

اسم ( noun )
(1) تعریف: a large, thick piece of a tree trunk or large tree limb, esp. a long piece of trunk ready for sawing.
مشابه: beam, branch, limb, lumber, puncheon, stump, timber, trunk

(2) تعریف: an official daily record of a trip by a ship or plane, noting speed, distance traveled, and any relevant events.
مترادف: logbook
مشابه: journal, record

(3) تعریف: any similar record; diary.
مترادف: daybook, diary, journal, logbook, record
مشابه: account, minute, register, report
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: logs, logging, logged
(1) تعریف: to cut down the trees on (a piece of land).
مترادف: lumber
مشابه: clear, clear-cut, level

(2) تعریف: to record in a ship's or an airplane's log, or in a similar record.
مترادف: register
مشابه: book, note, record, report, tally

(3) تعریف: to reach (a certain speed) or travel (a certain distance).
مترادف: cover
مشابه: reach, travel, traverse

- We logged one hundred miles yesterday.
[ترجمه ترگمان] دیروز یک صد مایل راه رفتیم
[ترجمه گوگل] ما دیروز یکصد مایلی ثبت کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ...

واژه log در جمله های نمونه

1. log on (or off)
(کامپیوتر) دستورات لازم را برای آغاز برنامه (یا پایان برنامه) دادن

2. a log from which smoke ascended
کنده‌ای که از آن دود برمی‌خاست

3. a log jam in the river
انباشته شدن الوار شناور در رودخانه

4. the log twiddles round and round in the water
الوار در آب مرتبا چرخ می‌خورد.

5. he tore the log asunder with a single ax-blow
با یک ضربه‌ی تبر کنده را از هم شکافت.

6. i put another log in the fireplace
یک کنده‌ی دیگر در بخاری گذاشتم.

7. to chink a log cabin
کلبه‌ی چوبی را زاموسقه کاری و درزبندی کردن

8. the elephant hauled a log tied to a rope all the way to the harbor
فیل تنه‌ی درخت بسته شده به طناب را کشید و تا بندرگاه برد.

9. to drive a wedge into a log with a hammer
با چکش گوه را به درون کنده راندن

10. The large log basket can be used to tidy toys away.
[ترجمه ترگمان]سبد بزرگ چوبی را می توان برای تمیز کردن اسباب‌بازی‌ها استفاده کرد
[ترجمه گوگل]سبد ورودی بزرگ را می توان برای تمیز کردن اسباب بازی دور استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف log

کنده (اسم)
stub , stock , clog , timber , block , chunk , bloc , log , chump , logarithm
سرعت سنجکشتی (اسم)
log , chip log
لگاریتم (اسم)
log , logarithm , mantissa
کارنامه (اسم)
log , workbook , logarithm
صورت عملیات (اسم)
log , logarithm
سفرنامهکشتی (اسم)
log
گزارش سفرنامه کشتی (اسم)
log , logarithm
گزارش سفر هواپیما (اسم)
log , logarithm
قطعهای از درخت که اره نشده (اسم)
log , logarithm
ثبت کردن وقایع (فعل)
log
کندن کنده درخت (فعل)
log , logarithm
در سفرنامه وارد کردن (فعل)
log , logarithm

معنی عبارات مرتبط با log به فارسی

پسوند: رجوع شود به: -logue
طبله واقعه نگاره
دخول به سیستم
(کامپیوتر) دستورات لازم را برای آغاز برنامه (یا پایان برنامه) دادن
خروج از سیستم
دسته بندی سیاسی که درآن همدیگررابستایندویاری کننداصول نان بهم قر­دادن
(در برخی بخاری های گازی) هیزم مصنوعی (که در بخاری قرار دارد و از منافذ آن گاز مشتعل خارج می شود)، در بخاری گازسوز، جایی که گازمیسوزد
کنده ی بزرگ (مناسب برای اره کشی)، الوار تخته ای
(سابقا) کنده ی بزرگی که در کانون آتش کریسمس قرار می دادند، کنده بزرگی که شب میلاد بمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند

مخفف log

عبارت کامل: Logarithm
موضوع: علمی
گاریتم یک عدد در یک پایه، برابر با توانی از پایه است که آن عدد را می دهد. برای نمونه لگاریتم ۱۰۰۰ در پایهٔ ۱۰، برابر با ۳ است.

معنی log در دیکشنری تخصصی

log
[حسابداری] ثبت روزانه،ثبت روزانه دفتر
[عمران و معماری] گرده بینه
[کامپیوتر] ثبت وقایع . - لگاریتم طبیعی - تابعی در بسیاری از نسخه های بیسیک و زبانهای دیگر ، که لگاریتم طبیعی ( مبنای e) x ) را محاسبه می کند. با این حال ، در برخی از زبانها ، برنامه های صفحه ی گسترده ، LOG(x) لگاریتم عمومی ( مبنای 10) و LN(x) لگاریتم طبیعی هستند. نگاه کنید به logarithm .
[برق و الکترونیک] logarithm-لگاریتم توانی که عددی به نام مبنا باید به آن برسد تا با عدد اصلی برابر شود در سیستم لگاریتم معمول مبنا 10 است . در این سیستم لگاریتم 1000 در مبنای 10 برابر 3 است زیرا 10 بتوان 3 معادل 1000 است . مبنای دیگری که معمولاً به کار میرود برابر با 2/71828 استکه با e نشان داده می شود و به نام لگاریتم طبیعی ، نپر یا هیپر بولیک ، نامیده می شود . در این سیستم علامت log به توان N به صورت مخفف LnN نشان داده می شود .
[مهندسی گاز] گزارش روزانه
[ریاضیات] ثبت روزانه، جدول، جدول کارنما، نمودار گرفتن، نمودار
[نفت] نمودار گرفتن - نمودار (اسم) - برش
[آب و خاک] نمودار تغییر خواص، لگاریتم، گزارش، تنه درخت
[نفت] تحلیل نمودار
[بهداشت] رشد لگاریتمی
[عمران و معماری] گمانه زنی
[زمین شناسی] گمانه زنی
[آمار] تغییر لگاریتمی
[آمار] اعداد شاخص با تغییر لگارتیمی
[آب و خاک] سدچوبی
log concave and log convex distributions ...

معنی کلمه log به انگلیسی

log
• block of wood; journal of a voyage; journal; logarithm; (computers) record of operations which occur in a computer or between two computers; heavy object
• cut down a tree or trees; cut a tree into sections; write in a log, make entries in a journal; travel at a certain speed, travel for a certain period of time
• a log is a piece of a thick branch or of the trunk of a tree.
• a log is also an official written record of what happens each day, for example on board a ship.
• if you log an event or fact, you record it officially, for example in writing or on a computer.
• see also logging.
• when someone logs into a computer system, logs in, or logs on, they gain access to the system, usually by typing their name or identity code and a password.
• when someone who is using a computer system logs out, they finish using the system by typing a particular command.
log book
• journal, book in which records are written
• a log book is a book in which someone records details and events relating to something, especially to their car.
log cabin
• small cottage made from wooden logs
log in
• entrance to a computer system, condition of being connected to a computer system
log off
• exit a computer system, end a session at the computer, log out
log on
• submit information (especially one's user name and password) into a computer system or program in order to begin a session
communication log
• record kept of incoming information at a radio or communications terminal
fall like a log
• drop heavily
lie like a log
• lie helplessly, lie ...

log را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا خلیلیان
در کامپیوتر: کارنگاری
M
کنده درخت
بهار
دفتر روزانه،رخدادنامه،گزارش روزانه
میثم علیزاده
الوار، کنده
Hamed
یادداشت یا ثبت (داده)
میلاد علی پور
ثبت و ضبط کردن
homa
Log فقط به معنی کنده درخته
Shirinbahari
ثبت رسمی
azizi
وارد شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی log
کلمه : log
املای فارسی : لاگ
اشتباه تایپی : مخل
عکس log : در گوگل

آیا معنی log مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )