انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1020 100 1

lower

تلفظ lower
تلفظ lower به آمریکایی/ˈloər/ تلفظ lower به انگلیسی/ˈlaʊə/

معنی: اخم، ترشرویی، پست تر، هوای گرفته و ابری، پایین تر، اخم کردن، خرد شدن، تخفیف دادن، فروکش کردن، پایین اوردن، تنزل دادن، کاستن از
معانی دیگر: کم تر، نازل تر، فروتر، فرودین تر، آغازین تر، بدوی تر، تکامل نیافته تر، پیش نرفته تر، ناگوالیده تر، سفلی (در برابر: علیا upper)، زیرین، فروسوتر، پایین آوردن یا بردن، فرود آوردن یا آمدن، فروهشتن، کم کردن، ضعیف کردن یا شدن، کاستن، خوار کردن، خفیف کردن، پست کردن، (صدا) کوتاه کردن یا شدن، حالت تفضیلی صفت low (رجوع شود به: low)، (دندان مصنوعی - جمع) دندان های زیرین، بد اخمی کردن، اخم و تخم کردن، بق کردن، (به ویژه آسمان) تیره و تار (و تهدید آمیز) شدن، گرفته بودن، عبوس

بررسی کلمه lower

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: lowers, lowering, lowered
(1) تعریف: to cause to move to a position below; let down.
متضاد: elevate, heighten, lift, raise, upraise
مشابه: depress, descend, dip, drop, duck, fell, sink

- Lower the boat into the water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قایق را به داخل آب فرو برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قایق را به آب پایین بیاورید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make less loud.
مترادف: mute
متضاد: turn up
مشابه: dampen, decrease, dim, hush, modulate, quiet, soft-pedal, soften, subdue, tone down, turn down

- Lower the music.
ترجمه کاربر [ترجمه صدف دریا] صدای موسیقی را کم ترکنید
|

ترجمه کاربر [ترجمه راسخی] صدای موسیقی را کم کنید
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] موزیک رو بیار پایین
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] موسیقی را پایین بیاورید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to make less in amount or quantity.
مترادف: decrease, lessen, reduce
متضاد: increase
مشابه: abate, abbreviate, bate, curtail, cut, degrade, depreciate, depress, diminish, pare, prune, shorten

(4) تعریف: to bring to a less dignified position or state.
مترادف: abase, degrade, demean, downgrade, humble
متضاد: elevate, exalt, raise
مشابه: belittle, condescend, debase, demote, pervert, reduce, stoop

- He refused to lower himself to their level.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او از این که خود را به سطح آن‌ها رساند، امتناع ورزید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او خود را به سطح خود رها کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to reduce.
مترادف: decrease, lessen, reduce
متضاد: advance, boost, elevate, raise
مشابه: abbreviate, curtail, cut, deduct, depreciate, depress, devaluate, diminish, discount, pare, prune, shorten

- He lowered his expectations.
ترجمه کاربر [ترجمه ...] او توقعاتش را پایین تر آورد
|

ترجمه کاربر [ترجمه کوثر] او توقعاتش را پایین آورد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] انتظارات خود را پایین آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او انتظاراتش را کاهش داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to come down, grow less, or descend.
مترادف: decrease, descend, drop, lessen
متضاد: rise
مشابه: abate, diminish, dwindle, fall, light
صفت ( adjective )
(1) تعریف: comparative of low
متضاد: upper

(2) تعریف: less high in relative position, rank, or value.
مترادف: under
متضاد: higher, senior
مشابه: decreased, diminished, reduced, secondary, subordinate
اسم ( noun )
• : تعریف: a dental plate for the lower jaw. (Cf. upper.)
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: lowers, lowering, lowered
(1) تعریف: to become dark or ominous, as the weather.
مترادف: darken, gloom
مشابه: black, blacken, brew, cloud up, impend

(2) تعریف: to look sullen or show displeasure.
مترادف: gloom, glower, scowl
مشابه: darken, frown, glare, mope, pout, sulk
اسم ( noun )
• : تعریف: an appearance, as of the sky, that is dark and threatening.
مشابه: gloom, pall

واژه lower در جمله های نمونه

1. lower costs
ترجمه هزینه‌های کمتر

2. lower organisms
ترجمه سازواره‌های آغازین تر

3. lower prices
ترجمه قیمت‌های نازل تر

4. lower ranks
ترجمه رتبه‌های پایین‌تر

5. lower temperatures
ترجمه دماهای پایین‌تر

6. lower the boom
ترجمه (امریکا - عامیانه) با سرعت و قاطعیت عمل کردن (به ویژه در تنبیه یا انتقاد یا حمله کردن)

7. a lower boiling point
ترجمه نقطه‌ی جوش پایین تر

8. a lower estimate
ترجمه برآورد کمتر

9. please lower your voice
ترجمه لطفا آهسته صحبت کنید.

10. the lower animals
ترجمه جانوران آغازین تر

11. the lower deck is afloat
ترجمه طبقه‌ی تحتانی کشتی را آب گرفته است.

12. the lower divisions
ترجمه بخش‌های فروتر

13. the lower echelons of government bureaucracy
ترجمه رده‌های پایین تر دیوان سالاری دولتی

14. the lower end of the cuttings should be immersed in moist sand
ترجمه ته جوانه‌ها را باید در شن نمناک فرو کرد.

15. the lower nile
ترجمه نیل سفلی

16. the lower part of the wall was wainscotted with marble
ترجمه بخش پایین دیوار با مرمر روکش شده بود.

17. the lower ranges of the society
ترجمه طبقات پایین‌تر اجتماع

18. to lower the ceiling
ترجمه ارتفاع سقف را کم کردن

19. to lower the sails
ترجمه بادبانها را پایین آوردن

20. birds soared lower and settled on rooftops
ترجمه پرندگان به پایین می‌چرخیدند و بر بام‌ها می‌نشستند.

21. the company's push to lower the price of its products
ترجمه تلاش شرکت برای پایین آوردن قیمت فرآورده‌های آن

22. they will have to lower their demands
ترجمه آنها مجبور خواهند بود از خواسته‌های خود بکاهند.

23. to go from a lower to a higher gradation
ترجمه از مرحله‌ی پایین‌تر به مرحله‌ی بالاتری رسیدن

24. our dilemma was whether to lower prices or to accept fewer sales
ترجمه معضل ما این بود که اگر قیمت‌ها را کم نمی‌کردیم فروش ما کم می‌شد.

25. the supreme court overrode the lower court's decision
ترجمه دیوان عالی کشور حکم دادگاه بدوی را ملغی کرد.

26. native languages were relegated to a lower plane than latin
ترجمه برای زبان‌های بومی رتبه‌ی کمتری قائل بودند تا زبان لاتین.

27. the frequency of divorce amongst the lower classes
ترجمه کثرت طلاق بین طبقات پایین تر

28. vicksburg was the key to the lower mississippi
ترجمه شهر ویکزبرگ کلید دستیابی به می‌سی‌سی‌پی سفلی بود.

29. a higher court can review the judgments of lower courts
ترجمه دادگاه عالی‌تر می‌تواند داوری‌های محاکم تالی (یا پایین‌تر) را مورد تجدیدنظر قرار دهد.

30. he is so class conscious that he would not associate with people of lower classes
ترجمه او آن قدر تعصب طبقاتی دارد که با طبقات پایین‌تر از خود مراوده نمی‌کند.

مترادف lower

اخم (اسم)
fret , glower , lower , frown , scowl , sulk , lour
ترشرویی (اسم)
fret , lower , scowl , sulk , lour
پست تر (صفت)
lower , less
هوای گرفته و ابری (صفت)
lower , lour
پایین تر (صفت)
lower
اخم کردن (فعل)
fret , glower , lower , frown , scowl , lour , pout
خرد شدن (فعل)
abate , diminish , wane , dwindle , slacken , relent , pass off , shrink , crush , decrease , lessen , decline , remit , narrow , flag , lower , de-escalate , crack up , depopulate , relax , fall away , grow away , grow down , pink , shrink away
تخفیف دادن (فعل)
abate , relieve , mitigate , assuage , discount , alight , bate , derogate , extenuate , lower , pull down
فروکش کردن (فعل)
alight , subside , ebb , come down , descend , flow down , lower , go down , fall away
پایین اوردن (فعل)
bate , shut , lower , pull down , disrate
تنزل دادن (فعل)
degrade , reduce , lower , play down
کاستن از (فعل)
extenuate , lower

معنی عبارات مرتبط با lower به فارسی

(ریاضی) کران پایین، مرز کهین، کران پایین
رجوع شود به: baja california
حروف کوچک
(طبقه ی اجتماعی که زیر طبقه ی متوسط قرار دارد) طبقه ی پایین، طبقه ی کارگر، کارگر جماعت، طبقه پست وپایین اجتماع، طبقه سوم
نقد و تفسیر انجیل، انتقاد نسبت به مندرجات متن کتاب مقدس
مصر سفلی، مصر پایینی
(امریکا) چهل و هشت ایالت هم مرز ایالات متحده (آلاسکا و هاوایی دور افتاده اند) (lower 48 هم می نویسند)
قارچ بدون کلاهک هاگ
(در کشورهایی که دو مجلس شورا دارند) مجلس نمایندگان (در برابر: مجلس سنا)، مجلس عوام (در برابر: مجلس اعیان یا لردها) (lower house هم می نویسند)
ارواره زیرین

معنی lower در دیکشنری تخصصی

lower
[ریاضیات] پائین تر، کمتر، پایین، کوچکتر، پایینی، زیرین
[نساجی] مجرای خروج هوا ی پایینی ( در شوت فید )
[دندانپزشکی] قوس فک پایین
[عمران و معماری] پایین کنار - ساحل پایین
[ریاضیات] کرانه ی پائینی، کران پایین، بند پایین، بند بائینی
[عمران و معماری] جواب کرانه پایینی - راه حل کرانه پایین
[عمران و معماری] تئوری حد پایین
[ریاضیات] مرز پایین
[ریاضیات] متغیر های مشخص شده با حد پایین
[کامپیوتر] حروف کوچک
[ریاضیات] حروف کوچک الفبای انگلیسی، حالت پائین تر
[ریاضیات] دنباله ی پایین مرکزی
[آمار] دنباله پایین مرکزی

معنی کلمه lower به انگلیسی

lower
• dark threatening look; frown
• below another; situated below; of an earlier time period (geology); less advanced or developed (biology); of the larger and more representative house in a legislature that has two legislative chambers
• decrease, turn down; lessen; let down; diminish; drop, become lower or less; humiliate, degrade; be dark and threatening (sky, etc.); frown, scowl
• lower is the comparative of low.
• lower is used to describe the bottom one of a pair of things.
• lower is also used to describe the bottom part of something.
• you also use lower to describe people or things that are less important than similar people or things.
• if you lower something, you move it slowly downwards.
• to lower an amount, value, or quality means to make it less.
• if you lower your voice, you speak more quietly.
lower a flag to half mast
• lower the flag to the midpoint of the flagpole (to commemorate a sad event)
lower abdomen
• (anatomy) area of the abdomen located near the pelvis
lower case
• minuscule letters, small letters (as opposed to capital letters)
• lower case letters are small letters, not capital letters.
lower case punctuation
• method of punctuation used in modern hebrew
lower chamber
• lower house of parliament, one of the two houses of parliament
lower chassis
• lower part of the frame of an automobile
lower class
• section of the population with a low socio-economic status
• some people use lower class or lower classes to refer to people who they consider to be in a lower social class than other people.
lower deck
• lowest level of a boat
lower echelons
• underprivileged classes, lower class in a population
lower galilee
• area of land in northern israel
lower house
• one of two branches in a bicameral legislature (usually the one that is more representative and has more members)
lower jaw
• lower section of the jaw
lower level official
• low ranking government worker
significantly lower
• considerably shorter

lower را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی lower

anna ١٤:٥٥ - ١٣٩٦/٠٤/٢١
پایینی
|

m.a ١٧:٠٠ - ١٣٩٦/٠٤/٢١
زیری
|

parnia ١٦:٣١ - ١٣٩٧/٠٤/٢٥
lower level :پایین ترین قسمت
|

tina ١٠:٤٦ - ١٣٩٧/٠٧/٢٨
at the bottom
|

سحر ١٢:١٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٥
ضعیف تر
|

Amir ١٧:٣٥ - ١٣٩٧/١٠/١٠
زیر زمین



طبقه پایین
|

P"""" ١٤:٢٧ - ١٣٩٧/١٠/١١
در آخر
|

Neymarjt ٢١:٥٨ - ١٣٩٧/١٠/١١
Lower means at the bottom
|

متین ١٧:٣٧ - ١٣٩٧/١٢/٠٣
کاهش دادن
|

امیررضا فرهید ١٦:٠٥ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
در آخر…… زیرزمین …… کمتر ویا ضعیف تر
|

پیشنهاد شما درباره معنی lower



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی lower
کلمه : lower
املای فارسی : لور
اشتباه تایپی : مخصثق
عکس lower : در گوگل


آیا معنی lower مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )