برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

Mainstream

/ˈmeɪnˌstrim/ /ˈmeɪnstriːm/

معنی: مسیر اصلی، راه اصلی جویبار
معانی دیگر: (موسیقی و ادبیات و عمل و اندیشه و غیره) روندکلی، میان روند، خط فکری، باب روز، کنش ورترین، فعال ترین، شلوغ ترین، پرحرارت ترین، پر رونق ترین، وسط رود (در جایی که جریان آب از همه جا قویتر است)، میان رود، (موسیقی جاز) آمیزه ی swing و bop، مسیر جویباری که دران اب جریان دارد

بررسی کلمه Mainstream

اسم ( noun )
• : تعریف: the principal or dominant direction or trend of a human activity, thought, or movement.

- She is an innovator, and her creations have always differed greatly from those of the mainstream.
[ترجمه ترگمان] او یک مبتکر است و تولیدات او همواره با دیدگاه‌های اصلی تفاوت دارند
[ترجمه گوگل] او یک نوآور است، و آثار او همواره به شدت متفاوت از جریان اصلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: sharing, agreeing with, or shaped by the prevailing trends and opinions of a group or society.

- He was somewhat of a radical thinker in his youth, but his ideas have become more mainstream in recent years.
[ترجمه ترگمان] او تا حدی از یک متفکر افراطی در جوانیش بود، اما در سال‌های اخیر ایده‌های او به جریان اصلی تبدیل شده‌اند
[ترجمه گوگل] او تا حدودی متفکر رادیکال در جوانانش بود، اما ایده هایش در سال های اخیر تبدیل به جریان اصلی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The big radio stations play fairly mainstream music.
[ترجمه ترگمان] ایستگاه‌های رادیویی بزرگ موسیقی نسبتا اصلی پخش می‌کنند
[ترجمه گوگل ...

واژه Mainstream در جمله های نمونه

1. the mainstream of life
در اوج جریان زندگی

2. his ideas are not in sync with the mainstream of political thought in canada
عقاید او با اندیشه‌های سیاسی متداول در کانادا همگام نیست.

3. The debate in the mainstream press has been a classic example of British hypocrisy.
[ترجمه ترگمان]بحث در جریان اصلی مطبوعات نمونه کلاسیک ریاکاری بریتانیا بوده‌است
[ترجمه گوگل]بحث در مطبوعات جریان اصلی، نمونه کلاسیک ریاکاری بریتانیا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. These teachers have been cut off from the mainstream of educational activity.
[ترجمه ترگمان]این آموزگاران از جریان اصلی فعالیت‌های آموزشی حذف شده‌اند
[ترجمه گوگل]این معلمان از جریان اصلی فعالیت های آموزشی قطع شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Environmental ideas have been absorbed into the mainstream of European politics.
[ترجمه ترگمان]ایده‌های محیطی به جریان اصلی سیاست اروپا معطوف شده‌اند
[ترجمه گوگل]ایده های محیطی به جریان اصلی سیاست اروپا جذب شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Mainstream

مسیر اصلی (اسم)
mainstream
راه اصلی جویبار (اسم)
mainstream

معنی کلمه Mainstream به انگلیسی

mainstream
• prevailing trend or movement
• of the prevailing trend or movement
• people or ideas that are part of the mainstream are regarded as normal and conventional because they belong to a group that most people or ideas belong to.
mainstream parties
• political parties which views which are neither liberal nor conservative

Mainstream را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mainstream
اب دهان
ع
جریان اصلی
محمد علی کریمی
گرایش اصلی،گرایش مسلط،رونداصلی،روندمسلط،متعلق به یک گروه،جنبش،یایک سبک مسلط،خاص یک گروه،جنبش،یا یک سبک مسلط یا اصلی
Azad
طايفهي اصلي
عليرضا كريمي وند
مسير كلي. مسير اصلي
a.r
considered ordinary or normal and accepted or used by most people
a prevailing current or direction of activity or influence
پیمان
(روند و روش )پذیرفته شده - رویه ی جا افتاده و تثبیت شده در بطن جامعه
an alternative solution to the problems ،caused by “mainstream” ways of todays
life is resorting to traditions.
راه حل جایگزین برای حل مشکلات حاصل از روندهای پذیرفته و تثبیت شده زندگی امروزه، توسل جستن به سنتهاست.
حسام
محور اصلی
سهیلا
عرف
میثم نبی پور
-(ایده، نگرش، اندیشه، رفتار، و یا فعالیت) متداول، متعارف
-گرایش اصلی در مُد، نسبت به ایده ها و اندیشه ها و یا در هنر

-بر اساس دیکشنری هزاره: گرایش عمده، جریان غالب

به عنوان مثال:
mainstream theories به معنی نظریه های متداول
و یا mainstream models به معنی مدل های متداول/متعارف
حسین رحمانی
بحث روز
محدثه فرومدی
(روند) اصلی/معمول/متعارف
Siamak
representing the way most people in a culture think or behave
jahanaks.blog.ir
روندکلی، جریان کلی یا جریان اصلی
Mary
A common belife that most of people have it
علی ماشا اله زاده
(شخص)عادی،معمولی
mainstream Americansآمریکایی های معمولی(عامه ی آمریکایی ها)
آرمین گلاره
خط فکری غالب - طرز فکر مسلط جامعه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی mainstream
کلمه : mainstream
املای فارسی : مینستریم
اشتباه تایپی : ئشهدسفقثشئ
عکس mainstream : در گوگل

آیا معنی Mainstream مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )