برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1321 100 1

Management

/ˈmænədʒmənt/ /ˈmænɪdʒmənt/

معنی: ترتیب، تصدی، اداره، مدیران، مدریت، کارفرمایی
معانی دیگر: مدیریت، سرپرستی، اداره (کردن)، سامان گری، مهارگری، کنترل، واپاد، کارفرما(یان)، مدیر(ان)، گردانندگان، سامان گران

بررسی کلمه Management

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of controlling, directing, or governing.
مترادف: administration, direction, supervision
مشابه: control, government, guidance, oversight, regime, regulation, stewardship

- The success of the business was due to excellent management.
[ترجمه ترگمان] موفقیت کسب‌وکار به خاطر مدیریت عالی بود
[ترجمه گوگل] موفقیت کسب و کار به دلیل مدیریت عالی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Management of the students in the classroom was more difficult than the new teacher had imagined.
[ترجمه ترگمان] مدیریت دانش آموزان کلاس بسیار سخت‌تر از آن چیزی بود که معلم جدید تصور کرده بود
[ترجمه گوگل] مدیریت دانش آموزان در کلاس درس دشوارتر از معلم جدید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- That old restaurant is under new management now.
[ترجمه ترگمان] آن رستوران قدیمی در حال حاضر تحت مدیریت جدید است
[ترجمه گوگل] این رستوران قدیمی اکنون در حال مدیریت جدید است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Management در جمله های نمونه

1. management and the duties associated with it
مدیریت و مسئولیت‌های مربوطه

2. management timber
لیاقت مدیریت

3. bad management set the company back by ten years
سوء مدیریت شرکت را ده سال عقب انداخت.

4. good management caused the restaurants prosperity
مدیریت خوب موجب رونق رستوران شد.

5. the management are negotiating with the workers
کارفرمایان در حال مذاکره با کارگران هستند.

6. the management of contagious diseases
کنترل بیماری‌های واگیردار

7. his bad management ruined the school
مدیریت ضعیف او باعث از بین رفتن مدرسه شد.

8. his crude management techniques
روش خشن مدیریت او

9. labor and management should work in harmony
کارگر و کارفرما باید هماهنگ باشند.

10. the top management
مدیران عالیرتبه

11. he is studying management at the university
او در دانشگاه مدیریت می‌خواند.

12. the bank's new management
مدیران جدید بانک

13. the ...

مترادف Management

ترتیب (اسم)
order , arrangement , run , sequence , discipline , system , setup , ordonnance , rank , ordering , serialization , regularity , scheme , assortment , configuration , layout , management , collocation
تصدی (اسم)
charge , leadership , authority , commission , tenure , incumbency , chairmanship , management
اداره (اسم)
office , operation , steerage , handling , ministration , helm , bureau , management
مدیران (اسم)
management
مدریت (اسم)
management
کارفرمایی (اسم)
management

معنی عبارات مرتبط با Management به فارسی

علم مدیریت
مدیریت پایگاه داده ها
مدیریت داده ها
مدیریت پرونده ها
(مدیریت) مدیران میان زینه، میان داستاران، مدیریت رده ی دوم، مدیریت میانی
مدیریت مدارک

معنی Management در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] مدیریت
[برق و الکترونیک] مدیریت
[فوتبال] مدیریت
[صنعت] مدیریت - عبارتست از مجموعه فعالیت های هماهنگ شده برای هدایت و کنترل یک سازمان
[حقوق] مدیریت، هیأت مدیره، مدیران
[نساجی] مدیریت
[ریاضیات] مدیریت، اداره
[خاک شناسی] مدیریت
[آب و خاک] مدیریت
[حسابداری] حسابداری مدیریت
[ریاضیات] حسابداری مدیریت
[حسابداری] اطلاعات حسابداری مدیریت
[ریاضیات] تجزیه و تحلیل مدیریت
[حسابداری] ادعاهای مدیریت
[ریاضیات] ارزشیابی مدیریت
[حسابداری] حسابرسی مدیریت
[صنعت] سیستم رفتار و بازخور مدیریت
[حسابداری] اصل مدیریت برپایه استثناء
[ریاضیات] مدیریت در موارد استثنایی، اصل مدیریت بر پایه ی استثنا، مدیریت در حالت استثنا، مدیریت مسایل استثنایی
[ریاضیات] مدیریت بر مبنای هدف، مدیریت با هدف، مدیریت مبتنی بر هدف
...

معنی کلمه Management به انگلیسی

management
• act of managing or supervising; person or group of people that manages a business or other enterprise; ability to manage or supervise, managerial skill
• the management of an organization or situation is the process or act of controlling and organizing it.
• the people who control an organization are also called the management.
management and staff
• managers of a business and their employees
management by exceptions
• method of management which reports only major deviations from the original work plan
management by objectives
• method of management which sets goals and assignments and determines dates for their completion
management committee
• group of individuals that oversees the running of a corporation
management echelon
• levels of management
management fee
• monthly fee paid to a bank for the handling of a bank account
management information base
• database that contains information about each device in a network and is used by network protocols such as snmp to control performance and productivity (computers)
management information systems
• central computer system (and the people who maintain it) that provides information on the activities resources and management method of a large company or organization, mis
advanced power management
• management of hardware and software in a manner that conserves electricity (computers)
airway management
• medical procedure in which caretakers restore or maintain respiration by the use of m ...

Management را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
گردانندگی ، رسیدگی
Amir
رسیدگی
Mbarani
درمان
گیسو
کنترل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی management
کلمه : management
املای فارسی : منجمنت
اشتباه تایپی : ئشدشلثئثدف
عکس management : در گوگل

آیا معنی Management مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )