انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1105 100 1

Mess

تلفظ mess
تلفظ mess به آمریکایی/ˈmes/ تلفظ mess به انگلیسی/mes/

معنی: طعام، یک ظرف غذا، یک خوراک، هم غذایی، سالن غذا خوری سرباز خانه، شلوغ کاری کردن، خوراک دادن، الوده کردن، اشفته کردن، خوراندن
معانی دیگر: یک سهم یا وعده ی خوراک، یک سهم یا وعده خوراک آبکی یا حریره مانند، (در سربازخانه یا خوابگاه دانشجویی و غیره) دسته ای از مردم که معمولا با هم خوراک می خورند، هم خوراک، خوراک صرف شده توسط عده ای هم غذا، ناهارخانه، تالار غذاخوری، (کشتی) خوردنگاه، غذاخوری، آمیزه ی درهم و بر هم از هر چیز، آش شله قلمکار، شتر گاو پلنگ، قاتی پاتی، سردرگمی، درهم و برهمی، نابسامانی، آشفتگی، پریشانی، پاشیدگی، پخش و پلایی، دردسر، هچل، کثافت، ناپاکی، پلشتی، شلختگی، (عامیانه) آدم کثیف، آدم شلخته، آدم بد سرووضع، پچل، خوراک دادن یا رساندن به، کثیف کردن، پچل کردن یا شدن، (معمولا با: up) خیطی بالا آوردن، خراب کردن، به هم زدن، انگولک کردن، آشفته کردن، بی سامان کردن، ور رفتن، بطور دسته جمعی غذاخوردن، (با: with یا in) فضولی کردن، دخالت کردن، سربه سر کسی گذاشتن، خوراک بد مزه، غذای نا خوشایند، آت و آشغال، n :یک خوراک از غذا، هم غذایی درارتش وغیره، vt :شلوه کاری کردن

واژه Mess در جمله های نمونه

1. mess building
ترجمه ساختمان غذاخوری

2. mess about (or around)
ترجمه 1- (عامیانه) درگیر شدن (با) 2- وقت تلف کردن،ور رفتن،انگولک کردن

3. a mess of beans and beef
ترجمه خوراک لوبیا و گوشت گاو

4. a mess of milk made by crumbling bread into it
ترجمه خوراک شیر که در آن نان تلیت کرده بودند

5. the mess opens at eight
ترجمه غذاخوری ساعت هشت باز می‌شود.

6. a big mess of people
ترجمه توده‌ی بزرگی از مردم جورواجور

7. a pretty mess you've made of it!
ترجمه خوب کارها را خراب کرده‌ای‌!

8. a savory mess of rice and chicken livers
ترجمه خوراک خوشمزه‌ای از برنج و جگر مرغ

9. he is making a mess of his own life
ترجمه او دارد زندگی خود را تباه می‌کند.

10. her room looks a mess
ترجمه اتاق او خیلی ریخته واریخته است.

11. his hair was a mess and his tie was askew
ترجمه مویش پریشان و کراواتش یک وری بود.

12. tell him not to mess with me again!
ترجمه به او بگو دیگر سر به سرم نگذارد!

13. they never served the mess on time
ترجمه هیچ‌گاه سر وقت غذا نمی‌دادند.

14. she got herself into a mess
ترجمه او خود را به دردسر انداخت.

15. the apartment was a big mess
ترجمه آپارتمان غرق در کثافت بود.

16. the prisoner's appearance was a mess
ترجمه سر و وضع آن زندانی افتضاح بود.

17. every officer is assigned to a mess
ترجمه هر افسر را مامور یک گروه هم‌خوراک می‌کنند.

18. there is a devil of a mess in this office
ترجمه این اداره خیلی درهم و برهم است (خر تو خر است)

19. we have to clear away the mess left by the guests
ترجمه باید ریخت و پاش مهمانان را جمع و جور کنیم.

20. our room was a bit of a mess
ترجمه اتاقمان درهم ریخته و کثیف بود.

21. This illness makes a mess of my holiday plans.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بیماری، برنامه تعطیلات من را خراب می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بیماری موجب سرخوردگی برنامه های تعطیل شده من می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. He never got too bothered about the mess.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او هرگز از این وضع ناراحت نشده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هرگز در مورد ظروف سرباز یا مسافر ناراحت نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. She always makes a mess of things; she is an idiot!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همیشه کارها را خراب می‌کند؛ او یک احمق است!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همیشه عاری از چیزهایی است؛ او عجیب است!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Who is responsible for this terrible mess?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه کسی مسئول این آشفتگی وحشتناک است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه کسی مسئول این ظلم و جوی وحشتناک است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Your room is in a mess. Please tidy it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اتاقت خیلی خرابه لطفا تمیزش کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتاق شما یک ظرف غذا است لطفا آن را تمیز کن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. He felt that his life was a hopeless mess.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احساس می‌کرد که زندگی او نا امید کننده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او احساس کرد که زندگی او یک فریب ناامید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. He looked a complete mess - dressed anyhow with hair sticking up on end.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به طور کامل لباس پوشیده بود - در هر حال با موهایی که تا آخر عمر کرده بود، لباس پوشیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک ظاهر کامل را نگاه کرد - به هر حال پوشیدن موهای چسبیده به انتها
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. A waiter mopped up the mess as best he could.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیشخدمت ظرف را تا جایی که می‌توانست جمع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک پیشخدمت تا جایی که ممکن بود، ظرف غذا را خرد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. He looked at the mess and smiled weakly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به این آشفتگی نگاه کرد و لبخند ضعیفی زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به ظروف سربزیر نگاه کرد و لبخند زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Mess

طعام (اسم)
food , dish , meal , mess
یک ظرف غذا (اسم)
mess
یک خوراک (اسم)
mess
هم غذایی (اسم)
mess
سالن غذا خوری سرباز خانه (اسم)
mess , mess hall
شلوغ کاری کردن (فعل)
mess
خوراک دادن (فعل)
graze , feed , diet , meal , nourish , serve , grub , board , bait , subsist , nutrify , hay , mess , meat , forage , serve a meal
الوده کردن (فعل)
imbrue , defile , befoul , infect , envenom , mess , muck , smutch
اشفته کردن (فعل)
confuse , flummox , dishevel , upset , puzzle , harrow , mess , put out , entangle , embrangle , roil , embroil
خوراندن (فعل)
feed , diet , meal , nourish , nutrify , mess , serve a meal

معنی عبارات مرتبط با Mess به فارسی

1- (عامیانه) درگیر شدن (با) 2- وقت تلف کردن، ور رفتن، انگولک کردن
جعبه ظروف سرباز یا مسافر
(سربازخانه و کشتی و غیره) تالار نهار خوری، ساختمان خوراک خوری، خوردنگاه، سالن غذاخوری، سالن غذا خوری سرباز خانه
(کت تنگ و کوتاهی که پیشخدمت های برخی رستوران ها و افسران برخی ارتش ها می پوشند) نیم تنه، نیم کت، ژاکت تنگ وکوتاه مردانه
(مجموعه ی ظرف و کارد و چنگال و غیره که سربازان و کوه نوردان و غیره با خود حمل می کنند) ابزار خوراک پزی، جعبه ظروف سرباز یا مسافر
یغلا، یغلاوی

معنی کلمه Mess به انگلیسی

mess
• disorder, disarray, dirtiness; predicament, quandary; place where meals are served to a large group (military, etc.); dish or quantity of soft or liquid food
• interfere with, meddle; make dirty or untidy; bungle; make an error; eat in company; beat someone up (slang); waste time (slang); be involved in an immoral or unethical situation (slang)
• you use mess to refer to something that is very untidy and dirty or disorganized.
• if a situation is a mess, it is full of problems and trouble.
• a mess is also a room or building in which members of the armed forces eat.
• if you mess about or mess around, you do things without any particular purpose and without achieving anything; an informal expression.
• if you mess about or mess around with something, you interfere with it and make it worse; an informal expression.
• if you mess someone about or around, you continually change plans which affect them; an informal expression.
• if you mess up something that has been carefully made or done, you spoil it.
• if you mess up a room, you make it untidy or dirty.
• if you mess with someone or something dangerous, you become involved with them; an informal expression.
mess about
• loiter, remain idle in one place
mess around
• loiter, remain idle in one place
mess hall
• large place where meals are served to a large group (military, etc.)
mess jacket
• monkey jacket, shell-jacket, tight-fitting evening jacket worn as part of a uniform (by officers in the mess for formal dinners)
mess kit
• compact set of metal cooking and eating utensils placed in a compact kit and used by campers or soldiers in the field
mess tin
• soldier's eating utensils
mess up
• spoil; make a mess; beat up badly
• a mess-up is a situation in which something has been done very badly or wrongly; an informal word.
mess with
• become involved with, start with; cause problems
big mess
• big trouble, great disorder, great deal of confusion
got himself into a mess
• became entangled in a problem
got himself out of the mess
• got disentangled, got himself out of the problem
in a mess
• disorderly, in disarray, messy; in trouble, in a predicament, in a fix
look a mess
• look bad, look untidy and disheveled
made a mess
• dirtied, untidied
made a total mess
• created confusion and disorder
make a glorious mess
• cause disorder, cause confusion
make a mess
• create disorder, mess up; spoil, disrupt
officers mess
• dining room which is intended for officers
total mess
• great amount of disorder

Mess را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمد خ1 ١٠:٢٦ - ١٣٩٦/٠٩/٠٦
دردسر
|

فاضله ٠٠:٥٦ - ١٣٩٦/٠٩/٢١
به هم ریخته ، شلوغ
|

مارال ٢١:٠٥ - ١٣٩٦/١٢/١٥
نا مرتّب و شلوغ
|

عبدالسلام رسولی ٢١:٤٨ - ١٣٩٧/٠٢/٠١
به هم ریخته
|

امیر ١٤:٢٣ - ١٣٩٧/٠٣/٢٨
درهم وبرهم
|

مصطفا ١٠:٢١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
ریخت و پاش
|

مهدی ٢١:٠٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
اشفته
|

ziba ١١:٤٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
شلختگی
|

a.r ١٦:٠٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
a person or thing that is dirty, untidy, or disordered
a dirty or untidy condition
a confused, troubling, or embarrassing condition or situation
|

Ttyug ١٣:٣٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٠
نامرتب
|

Mahsa ١٢:٣٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٧
شلخته ، آشفته کردن
|

ahoo ١٦:٤٣ - ١٣٩٧/٠٩/٠٥
به هم ریخته ، نامرتب
|

افشین فلاح ١٠:٤٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
شلخته و بهم ریخته
|

میلاد علی پور ٠٣:٥٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
مشکل
|

jalil ٠٨:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٩
Mess with the best, die like the rest
|

علی ١٣:٣٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٩
بهمریخته
|

اژدهای آتش ١١:٣٤ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠
نامرتب و شلخته
|

ابوالفضل فتحی ١٦:٥٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٢
یک ظرف غذا
اشفته کردن
|

افسانه ١٩:٤٠ - ١٣٩٨/٠٦/١١
You look as if you have messed up your exam
mess up به عنوان فعل یعنی گند زدن
|

Narges ٢١:٣٠ - ١٣٩٨/٠٨/٠٥
آشفته_درهم برهم_مبهم_شلوغ_نامرتب
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی mess
کلمه : mess
املای فارسی : مس
اشتباه تایپی : ئثسس
عکس mess : در گوگل


آیا معنی Mess مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )