برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1281 100 1

Moving

/ˈmuːvɪŋ/ /ˈmuːvɪŋ/

معنی: محرک، متحرک، سیار، سایر
معانی دیگر: در حال حرکت، گردان، جنبنده، گردنده، احساس انگیز، متاثر کننده، ترحم انگیز، سوزناک، وابسته به وسیله ی نقلیه ی در حال حرکت، جنبان، به حرکت آور، جنب زا، گردان گر، محرکه، تکان دهنده، موثر

واژه Moving در جمله های نمونه

1. moving contrariwise
در حال حرکت در جهت مخالف

2. a moving violation
تخلف حین رانندگی

3. the moving hands of a clock
عقربه‌های گردنده‌ی ساعت

4. the moving speech of that old leader
سخنرانی مهیج آن رهبر پیر

5. a figure moving in the dark
شکلی که در تاریکی حرکت می‌کرد

6. mist was moving over the face of the water
مه روی سطح آب حرکت می‌کرد.

7. friction erodes the moving parts of machinery
اصطکاک بخش‌های متحرک ماشین‌آلات را می‌ساید (ساییده می‌کند).

8. the eternally outward moving stars
ستارگانی که تا ابد حرکت برون‌سوی دارند

9. the piston keeps moving back and forth
پیستون مرتبا پس و پیش می‌رود.

10. he jumped on the moving train
او پرید توی ترن در حال حرکت.

11. he nipped on the moving train
او پرید توی ترن در حال حرکت.

12. it was a very moving film
فیلم بسیار تاثرانگیزی بود.

13. it's time to be moving on
موقع رفتن است. ...

مترادف Moving

محرک (صفت)
motive , actuating , driving , stimulant , provocative , moving , motor , appetizing , impellent , excitant , incitant , locomotive , propellant , motory , propellent
متحرک (صفت)
moving , agile , mobile , movable , ambulatory , ambulant , versatile , peripatetic , gradient , locomotive , locomotor , marked with a vowel point , nomadic , traveling
سیار (صفت)
moving , wandering , mobile , ambulatory , ambulant , itinerant , migrant , traveling
سایر (صفت)
going , moving , other , another

معنی عبارات مرتبط با Moving به فارسی

با نوک متحرک
فیلم سینما، نمایش فیلم، سینما
تصویرهای متخرک، تصویرهای جنبنده، سینما
رجوع شود به: escalator، escalator پله روان، پله برقی، بالارو
خود جنبا، قادر به حرکت خودبخود
کندرو

معنی Moving در دیکشنری تخصصی

moving
[فوتبال] حرکت کردن
[ریاضیات] متحرک (حرکت)
[آمار] 1. سیّار 2. متحرک
[حسابداری] میانگین متحرک
[کامپیوتر] میانگین متحرک .
[ریاضیات] معدل متحرک، میانگین متحرک
[آمار] میانگین متحرک
[معدن] تجزیه و تحلیل میانگین متحرک (ژئوشیمی)
[عمران و معماری] قالب لغزان - قالب لغزنده
[عمران و معماری] روش اتومبیل در حرکت - روش خودرو در حرکت
[عمران و معماری] ناظر اتومبیل در حرکت - ناظر خودروی در حرکت - اتومبیل ناظر
[سینما] سیم پیچ متحرک
[برق و الکترونیک] گالوانومتر با پیچک متحرک گالوانومتری که جیان خروجی از پیچک معلق یا گردان در مدیان مغناطیسی ثابت شده را اندازه می گیرد .
[برق و الکترونیک] میکروفون آبی با پیچک متحرک میکروفونی با پیچک متحرک که به امواج صوتب ایجاد شده در آب پاسخ می دهد .
[برق و الکترونیک] سنجه با پیچک متحرک سنجه ای که پیچک دوران کننده به حول محور عنصر متحرک آن است . - سنجه با بوبین متحرک
[ ...

معنی کلمه Moving به انگلیسی

moving
• emotionally touching, stirring, inspiring
• making motion; movement; transporting; changing of residence
• something that is moving causes you to feel a deep emotion, usually sadness or sympathy.
• a moving model or part of a machine is able to move.
• see also move.
moving along
• progress, advance, movement
moving around
• wandering, loitering, going from place to place
moving aside
• moving to the side, moving laterally
moving average
• average that is recalculated after every numerical change; method for calculating the value of inventory
moving company
• company that moves people's possessions from one home to another
moving picture
• film, movie, cinematic picture
• a moving picture is a film; an old-fashioned expression.
moving staircase
• escalator
moving target
• target the is difficult to hit because it is in constant motion

Moving را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

kosar
تغییر یافتن
hesam
نقل مکان
عليرضا كريمي وند
حركت كردن
Action move حركت اقدام
Massoumeh
کوچ کردن، نقل مکان کردن
Amir
تحت تاثیر قرار دادن
moving film= فیلم تاثیر گذار (بخصوص تاثیر گذاری در غم)
امیرزمانی
(حقوقی)اقدام کننده
عبدالهی
اثاث کشی
Mary
تاثیرگذار،تکان دهنده
Ava-NZ
در حال حرکـت
محدثه فرومدی
پیشروی، جابجایی
Akram
محرک،به وجود اورنده یک احساس قوی مثل ناراحتی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی moving
کلمه : moving
املای فارسی : موینگ
اشتباه تایپی : ئخرهدل
عکس moving : در گوگل

آیا معنی Moving مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )