برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1290 100 1

Muster

/ˈməstər/ /ˈmʌstə/

معنی: اجتماع، صف، ارایش، جمع اوری، لیست اسامی، جمع شدن، فرا خواندن، جمع اوری کردن
معانی دیگر: فراخواندن (به ویژه فراخواندن سربازان برای حاضر غایب کردن یا بازبینی یا خدمت)، احضار کردن، گردآوردی کردن، نام بری کردن، حاضرغایب کردن، (بیشتر با: up - شجاعت و نیرو و غیره) بسیج کردن، جمع کردن، بالغ شدن بر، رسیدن به (تعداد معین)، گرد هم جمع شدن، همایش کردن، گردهمایی (به ویژه گردهمایی سربازان برای بازرسی و غیره)، فراخوانی، گردهم آمدگان، حضار، مجموعه، (ارتش) فهرست افراد، نام فهرست، لیست اسامی نفرات (muster roll هم می گویند)، ارتش لیست اسامی

واژه Muster در جمله های نمونه

1. muster in (or out)
به خدمت نظام فراخواندن (یا از خدمت نظام مرخص کردن)

2. a muster of troops
فراخوان لشگریان

3. to muster up one's courage
تمام قدرت خود را به کار بردن

4. pass muster
واجد شرایط بودن،پذیرفتنی بودن

5. She managed to muster the courage to ask him to the cinema.
[ترجمه ترگمان]سعی کرد جرات کند که از او به سینما برود
[ترجمه گوگل]او موفق شد تا شجاعتش را از سینما بپرسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He nourished me to muster my courage.
[ترجمه روح اله رحیمی] او به من نیرویی داد تا شجاع باشم
|
[ترجمه ترگمان]او به من غذا داد تا شجاعت خود را جمع کنم
[ترجمه گوگل]او به من کمک کرد تا شجاعتش را جمع آوری کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف Muster

اجتماع (اسم)
union , muster , collection , assemblage , meeting , aggregation , community , commonwealth , society , assembly , crowd , commonweal , milieu , turn-out
صف (اسم)
muster , row , series , army , queue , lineup , array , rank , formation , cue , file
ارایش (اسم)
order , arrangement , muster , attire , garnish , ornament , array , embellishment , formation , toilet , dressing , polish , inflorescence , decor , purfle , toilette , habiliment , fig , finery , garnishment , ornamentation , toiletry , mounting
جمع اوری (اسم)
accumulation , cumulation , muster , collection , hoarding , assemblage
لیست اسامی (اسم)
muster
جمع شدن (فعل)
shrink , assemble , aggregate , muster , gather , constringe , flock , backlog , snuggle , retract , congregate , beehive , group , twitch , drift , herd , gang up , nucleate , twitch grass
فرا خواندن (فعل)
muster , summon , evoke , call , draft , recall
جمع اوری کردن (فعل)
levy , collect , mass , muster , reap , rake , cull

معنی عبارات مرتبط با Muster به فارسی

دفتر ثبت نیروی نظامی
به خدمت نظام فراخواندن (یا از خدمت نظام مرخص کردن)
بخدمت خاتمه دادن
دفتر اسامی افراد نظامی وافسران یک منطقه یا کشتی
جرات بخود بدهید
واجد شرایط بودن، پذیرفتنی بودن

معنی کلمه Muster به انگلیسی

muster
• act of mustering; military enrollment; assembly; gathering up; list of names in a military unit
• gather together, assemble for action or ceremonial purposes, collect
• if you muster something such as strength or energy, you gather as much of it as you can in order to do something.
• when soldiers muster or when someone musters them, they gather in one place in order to take part in a military action.
muster might
• gather strength, collect up force
muster up
• gather up, summon from within oneself (i.e. courage)

Muster را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sam kh
شهامت به خرج دادن برای انجام کاری
محمد علیزاده
شبیه سازی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی muster
کلمه : muster
املای فارسی : موستر
اشتباه تایپی : ئعسفثق
عکس muster : در گوگل

آیا معنی Muster مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )