برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

malign

/məˈlaɪn/ /məˈlaɪn/

معنی: بد نهاد، بدخیم، بدخواهی کردن، بد نام کردن
معانی دیگر: بدگویی کردن (از)، تهمت زدن (به)، چفته زدن، سعایت کردن، سخن چینی کردن، خبیث، بدفرجام، اهریمنی، بدجنسی کردن، سونیت نشان دادن، مضر، زیانبخش، طب بدخیم

بررسی کلمه malign

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: maligns, maligning, maligned
• : تعریف: to speak badly of; defame; slander.
مترادف: calumniate, defame, denigrate, libel, slander, smear, smirch, traduce, vilify
متضاد: compliment, laud, praise
مشابه: abuse, anathematize, besmirch, blacken, deprecate, discredit, disparage, impugn, revile, run down, soil, stigmatize, sully, tarnish, wrong

- The politician complained that she had been maligned by the press.
[ترجمه ترگمان] این سیاست‌مدار شکایت داشت که او توسط مطبوعات مورد انتقاد قرار گرفته‌است
[ترجمه گوگل] سیاستمدار شکایت کرد که او توسط مطبوعات بدبخت شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Some parents maligned the teacher and tried to get him fired.
[ترجمه ترگمان] برخی از والدین از معلم انتقاد کردند و سعی کردند او را اخراج کنند
[ترجمه گوگل] بعضی از والدین معلم را خفه کردند و سعی کردند او را اخراج کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
مشتقات: malignly (adv.), maligner (n.)
• : تعریف: evil in intent, effect, or character.
مترادف: baleful, baneful, evil, injurious, malefic, maleficent, malevolent, pernicious, sinister, spiteful, venomous, vi ...

واژه malign در جمله های نمونه

1. a malign influence
اثر سو،تاثیر اهریمنی

2. Foreign domination had a malign influence on local politics.
[ترجمه ترگمان]استیلای خارجی بر سیاست محلی تاثیر ناگواری بر جای گذاشت
[ترجمه گوگل]سلطهی فرانسوی نفوذ بدی در سیاستهای محلی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She describes pornography as 'a malign industry'.
[ترجمه ترگمان]او پورنوگرافی را به عنوان یک صنعت فاسد توصیف می‌کند
[ترجمه گوگل]او پورنوگرافی را 'صنعت بدخیم' توصیف میکند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Your behaviours exercised a malign influence on the children.
[ترجمه ترگمان]رفتار شما تاثیر بد رفتاری بر روی کودکان دارد
[ترجمه گوگل]رفتارهای شما یک نفوذ بدبختانه بر روی کودکان تاثیر می گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A malign child of the Cold War who had once been the uncrowned underworld king of Berlin.
[ترجمه ترگمان]بچه بدی از جنگ سرد که زمانی پادشاه دنیای زیرزمینی برلین بود
[ ...

مترادف malign

بد نهاد (صفت)
malign , ill-sorted , malevolent
بدخیم (صفت)
malign , virulent , malignant
بدخواهی کردن (فعل)
malign
بد نام کردن (فعل)
vilify , blemish , attaint , asperse , defame , denigrate , malign , traduce , calumniate , lynch

معنی کلمه malign به انگلیسی

malign
• slander, make evil and untrue statements about another
• evil, harmful
• if you malign someone, you say unpleasant and untrue things about them; a formal word.
• malign behaviour is intended to harm someone; a formal word.

malign را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد رومزی
بدخواهانه
Malign activities : اقدامات بدخواهانه
مرتضی بزرگیان
بدنام کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی malign
کلمه : malign
املای فارسی : ملیگن
اشتباه تایپی : ئشمهلد
عکس malign : در گوگل

آیا معنی malign مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )