انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 889 100 1

بررسی کلمه marketplace

اسم ( noun )
(1) تعریف: an outdoor or indoor area where merchants sell their various goods.
مشابه: bazaar, market, mart

(2) تعریف: the world of trade and commerce.

- It's an interesting product, but how will it do in the marketplace?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این یک محصول جالب است، اما در بازار چطور این کار را انجام می‌دهد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این یک محصول جالب است، اما چگونه آن را در بازار انجام خواهد داد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the social or intellectual arena in which ideas, works, or judgments are considered to compete for acceptance or approval.

- the marketplace of political theories
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بازار نظریه‌های سیاسی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازار نظریه های سیاسی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه marketplace در جمله های نمونه

1. the marketplace of ideas
ترجمه بازار اندیشه‌ها

2. industries must be able to compete in the free marketplace
ترجمه صنایع بایستی بتوانند در بازار آزاد رقابت کنند.

3. The firm soon achieved complete dominance in the marketplace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت به زودی تسلط کامل خود را در بازار به دست آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت به زودی به سلطه کامل در بازار دست یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The marketplace was where commerce was traditionally carried on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازار در جایی بود که تجارت به صورت سنتی ادامه داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازار، جایی بود که تجارت به طور سنتی ادامه داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I'll meet you in the marketplace next to the fountain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من شما را در بازار کنار فواره ملاقات خواهم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من شما را در بازار در کنار چشمه دیدار خواهم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I love the hustle and bustle of the marketplace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من از عجله و پر جنب و جوش بازار خوشم می‌آید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من عجله و شلوغی از بازار را دوست دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. This marketplace was once a hive of activity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بازار زمانی مرکز فعالیت بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بازار یک بار فعالیتی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The marketplace was filled with delightful smells.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازار با بوهای خوشی پر شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازار با بوی شاداب پر شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The marketplace was jammed with a noisy crowd of buyers and sellers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازار مملو از انبوهی از خریداران و فروشندگان بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازار با جمعیت پر سر و صدا از خریداران و فروشندگان آشفته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Competition in the financial marketplace has eroded profits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رقابت در بازار مالی سود را از بین برده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رقابت در بازار مالی، سود را کاهش داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Companies must be able to survive in the marketplace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت‌ها باید قادر به زنده ماندن در بازار باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شرکت ها باید بتوانند در بازار زندگی کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The marketplace caters to the requirements of advertisers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازار به الزامات تبلیغ کنندگان کمک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بازار به الزامات تبلیغ کنندگان تلقی می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The marketplace for these products is growing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازار این محصولات در حال رشد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازار برای این محصولات در حال رشد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The debate over vitamins takes place in a marketplace overflowing with supplemental pills, powders and potions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بحث بر سر ویتامین در یک بازار پر از قرص‌های مکمل، پودر و معجون جای می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بحث در مورد ویتامین ها در یک بازار پر از قرص های مکمل، پودر و معجون ها اتفاق می افتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف marketplace

بازار (اسم)
agora , market , marketplace , bazaar , mart , plaza , forum
بازار گاه (اسم)
marketplace
میدان فروش کالا (اسم)
marketplace

معنی کلمه marketplace به انگلیسی

marketplace
• open place in a town where a market is held; bazaar; fair
marketplace competition
• competition between businesses

marketplace را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی marketplace

ebitaheri@gmail.com ٠٨:١٦ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
فروشگاه روباز ، فروشگاه سرباز

میدان‌گاه ، میدان‌گاه فروش ، محوطه فروش ، فضای فروش
|

پیشنهاد شما درباره معنی marketplace



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی marketplace
کلمه : marketplace
املای فارسی : مرکتپلک
اشتباه تایپی : ئشقنثفحمشزث
عکس marketplace : در گوگل


آیا معنی marketplace مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )