برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1330 100 1

marrying


قانون ـ فقه : مزاوجت

واژه marrying در جمله های نمونه

1. she fantasized about marrying the king of the fairies
او درباره‌ی ازدواج با شاه پریان خیالبافی می‌کرد.

2. he is not the marrying kind
او اهل ازدواج نیست.

3. she was hustled into marrying a man she did not like
با عجله او را وادار به‌ازدواج با مردی کردند که از او خوشش نمی‌آمد.

4. they dragooned him into marrying the pregnant girl
او را وادار کردند که دختر آبستن را بگیرد.

5. he sounded out the parents about marrying their daughter
سعی کرد نظر والدین درباره‌ی ازدواج با دخترشان را بفهمد.

6. her parents talked her out of marrying javad
والدینش او را از ازدواج با جواد منصرف کردند.

7. he finally inveigled the rich widow into marrying him
بالاخره بیوه زن پولدار را فریب داد و با او ازدواج کرد.

8. she was ostracized by her family for marrying a hindu
به خاطر ازدواج با یک هندو از خانوداه‌اش طرد شد.

معنی کلمه marrying به انگلیسی

marrying
• taking a husband or wife; act of performing a wedding ceremony; giving in marriage (usually of a daughter by her father); joining of two parties in an intimate way; espousal
marrying a woman
• taking a woman as a wife, being wed to a woman
marrying off
• wedding, giving away in marriage

marrying را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرحسین رضائیان
مشترک شدن،به هم پیوستن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی marrying
کلمه : marrying
املای فارسی : مرریینگ
اشتباه تایپی : ئشققغهدل
عکس marrying : در گوگل

آیا معنی marrying مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )