انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 901 100 1

melt

تلفظ melt
تلفظ melt به آمریکایی/ˈmelt/ تلفظ melt به انگلیسی/melt/

معنی: گداز، گداختن، ذوب کردن، ریختن، اب شدن
معانی دیگر: (معمولا به واسطه ی حرارت) آب شدن یا کردن، ذوب کردن یا شدن، آب سان کردن، بخسیدن، حل شدن یا کردن، وارفتن، تحلیل رفتن، از هم پاشیدن، (معمولا با: away) به تدریج ناپدید شدن، محو شدن، کم کم آمیخته شدن، درآمیختن، (احساسات و غیره) ملایم و مهربان کردن، نرم کردن، (خوراک پردازی) ساندویچ یا نان که از یک لایه پنیر آب شده پوشیده شده است، آب شدگی، گدازش، هر چیز آب شده، مذاب، گدازیده، گدازه، مقدار فلز و غیره که در هر وهله آب می شود، مخلوط کردن

بررسی کلمه melt

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: melts, melting, melted
(1) تعریف: to change from a solid to a liquid state through heat or pressure.
مترادف: dissolve, liquefy
متضاد: freeze, set, solidify
مشابه: deliquesce, fuse, thaw

(2) تعریف: to fade, merge, or blend, as from one state to another (often fol. by away, in, or into).
مترادف: dissolve, fade
مشابه: blend, disappear, dissipate, fuse, merge, vanish

- Our fortune is melting away.
ترجمه کاربر [ترجمه علیرضا حامدی] سرمایه ی ما از بین خواهد رفت
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ثروت ما در حال ذوب شدن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ثروت ما ذوب می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He melted into the crowd.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در میان جمعیت آب شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به جمعیت می ریخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to experience a sudden feeling of gentleness or emotional helplessness.
مترادف: soften
مشابه: dissolve, mellow, relax

- Her smile made him melt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لبخندش او را ذوب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لبخند او باعث افتادن او شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to cause to change from a solid to a liquid state.
مترادف: dissolve, liquidize
متضاد: freeze, solidify
مشابه: flux, fuse, liquefy, smelt, unfreeze

(2) تعریف: to cause to gradually blend into solution; dissolve.
مترادف: dissolve
مشابه: solvate

(3) تعریف: to trigger a sudden feeling of gentleness or emotional helplessness in.
مترادف: gentle, move, soften
مشابه: affect, disarm, mellow, mollify, relax, subdue, touch

- He melted her with his singing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او را با آواز خود ذوب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او با آواز خواندن او را ذوب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: meltable (adj.), meltingly (adv.)
(1) تعریف: the act or state of melting.
مترادف: dissolution
متضاد: freeze
مشابه: liquefaction, thaw

(2) تعریف: an amount of something melted.
مشابه: liquid

واژه melt در جمله های نمونه

1. melt down
ترجمه چیز فلزی را برای استفاده‌ی مجدد آب کردن،فروگداختن

2. melt in one's mouth
ترجمه (خوراک) خوشمزه بودن،نرم و لذیذ بودن

3. to melt butter
ترجمه کره را آب کردن

4. a tuna melt
ترجمه ساندویچ ماهی تون و پنیر آب شده

5. if you heat metal it will melt
ترجمه اگر به فلز گرما بدهی گداخته می‌شود.

6. look as if butter would not melt in one's mouth
ترجمه تظاهر به کمرویی کردن،کمرو و معصوم به نظر آمدن

7. o that this too too solid flesh would melt and resolve itself into a dew . . .
ترجمه (شکسپیر) چه می‌شد اگر این جسم بسیار بسیار پلید آب می‌شد و تبدیل به شبنم می‌گردید . . .

8. The ice will melt when the sun shines on it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یخ هنگامی ذوب می‌شود که خورشید بر روی آن می‌تابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یخ ذوب می شود زمانی که خورشید بر روی آن می درخشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The temperature is going up; will the snow melt?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دما بالا می‌رود، برف ذوب می‌شود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دما بالا می رود آیا برف ذوب می شود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. If you warm ice, it will melt into water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر یخ را گرم کنید، آب می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر یخ را گرم کنید، به آب فرو می ریزد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Tommy looked as if butter wouldn't melt in his mouth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تامی طوری به نظر می‌رسید که انگار کره در دهانش ذوب نمی‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تامی به نظر می رسید که کره در دهانش ذوب نمی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The snow was beginning to melt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برف شروع به ذوب شدن می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برف شروع به ذوب كردن كرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Let the cough drop melt in your mouth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بذار سرفه تو دهنت آب بشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجازه دهید سرفه در دهان شما ذوب شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Melt a lump of butter in your frying-pan.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تکه کره را در ماهی‌تابه خود ذوب کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک قاشق سوپ خوری را در ظرف پخت خود ذوب کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Plastic will melt if it gets too hot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلاستیک اگر خیلی داغ شود ذوب می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر آن را خیلی داغ شود، پلاستیک خواهد ذوب شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. It's a story designed to melt the hardest heart.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این داستانی است که برای ذوب کردن سخت‌ترین قلب طراحی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک داستان است که برای خرد کردن سخت ترین قلب طراحی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Some thieves do not even bother to melt down stolen silver for its scrap value.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعضی از دزدها حتی به خودشان زحمت نمی‌دهند که نقره را با ارزش خود ذوب کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از دزدان حتی برای اینکه ارزش قراضه خود را از دست بدهند، دلسرد نشوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Ice needs heat to melt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یخ برای ذوب کردن به گرما نیاز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یخ به گرما نیاز دارد تا ذوب شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف melt

گداز (اسم)
melt , deliquescence , flux , liquation
گداختن (فعل)
dissolve , melt , thaw , flux , liquate , smelt , fuse , liquify , liquefy , fuze
ذوب کردن (فعل)
found , melt , liquate
ریختن (فعل)
infuse , pour , found , lave , besprinkle , shed , cast , splash , bestrew , strew , decant , dust , melt , disembogue , disgorge
اب شدن (فعل)
go off , deliquesce , melt , thaw

معنی عبارات مرتبط با melt به فارسی

چیز فلزی را برای استفاده ی مجدد آب کردن، فروگداختن
(خوراک) خوشمزه بودن، نرم و لذیذ بودن

معنی melt در دیکشنری تخصصی

melt
[عمران و معماری] ذوب شدن - گداختن - مایع شدن - ذوب
[برق و الکترونیک] ذوب کردن
[مهندسی گاز] مذاب ، ذوب کردن
[زمین شناسی] مذاب قسمت سیال ماگما غیر از بلورهای جامد.
[نساجی] مذاب - ذوب شدن
[پلیمر] گداز، اب شدن ، گداختن ، مخلوط کردن ، ذوب کردن -
[زمین شناسی] برهمکنش مذاب-سنگ
[نساجی] قابلیت ذوب شدن
[نساجی] ذوب شونده
[نساجی] نوعی منسوج بی بافت
[پلیمر] پوشش دهی با مذاب
[پلیمر] کشسانی مذاب
[نساجی] شاخص جریان مذاب
[پلیمر] شاخص جریان مذاب
[پلیمر] نسبت جریان مذاب
[پلیمر] شکست مذاب
[نساجی] دسگاه ذوب
[آب و خاک] ذوب برف موثر
[آب و خاک] ذوب برف
[نساجی] ریسندگی مذاب - پلیمر مذاب

معنی کلمه melt به انگلیسی

melt
• heat until liquid; be heated until turning to liquid; fuse; be fused; thaw; disappear
• type of dish made with a topping of melted swiss cheese (such as tuna melt)
• when a solid substance melts or if someone melts it, it changes to a liquid because of being heated.
• if something melts, it gradually disappears.
• if something melts away, it gradually disappears.
• if you melt down a metal or glass object, you heat it until it melts.
melt away
• disappear, dissolve
melt down
• melt
melt in the mouth
• dissolve in the mouth
melt like wax
• turn into liquid when exposed to heat
melt with heat
• suffers from the heat; dissolve when exposed to heat

melt را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی melt

پارسا ١٤:٥٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢٩
بخار کردن
|

😄😄 ١٤:٠٤ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
بخار شدن
|

Noonoo ١٥:٥٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٩
به وسیله ی حرارت اب کردن، ذوب کردن
|

صادق جباری ١١:٣٣ - ١٣٩٧/١١/١٢
ماده مذاب
|

Sama ١٥:٠٢ - ١٣٩٧/١١/٢٣
Change from solid to liquid
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
گداخت ، گداختگی
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:٠٤ - ١٣٩٨/٠٢/١١
به جوش آوردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی melt



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی melt
کلمه : melt
املای فارسی : ملت
اشتباه تایپی : ئثمف
عکس melt : در گوگل


آیا معنی melt مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )