memory

/ˈmeməri//ˈmeməri/

معنی: یادبود، یادگار، خاطر، خاطره، حافظه، یاد
معانی دیگر: ویر، بیر، برم، یادوهوش، یادداری، شهرت (به ویژه پس از مرگ)، نیکنامی، ناموری، (شخص یا چیز یا رویداد) در یاد، در خاطره، رجوع شود به: plastic memory، (کامپیوتر) یادانبار، یادگنجایی، ظرفیت حافظه، (کامپیوتر - دستگاه ضبط و نگهداری و پس خوراند داده ها) یادبردار، یادبرداری

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: memories
(1) تعریف: the mental power or process of recalling experience from the past.
مترادف: recollection, retention
مشابه: mind, recall, remembrance

(2) تعریف: an act of remembering.
مترادف: recollection, remembrance, reminiscence
مشابه: recall, retrospect, thought

- My memories of that time are very hazy.
[ترجمه (ترجمه کانولا)] خاطرات من درآن زمان مبهم هستند
|
[ترجمه گوگل] خاطرات من از آن دوران بسیار مبهم است
[ترجمه ترگمان] خاطرات آن زمان خیلی مبهم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the state of being remembered.
مترادف: remembrance
مشابه: name, regard

- We honor his memory.
[ترجمه MT.BN] ما به هوش او افتخار میکنیم
|
[ترجمه Azizullah Haidari] ما به یادگار او احترام میگزاریم
|
[ترجمه گوگل] یادش را گرامی می داریم
[ترجمه ترگمان] به خاطراتش احترام میذاریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: the length of time over which remembering extends.
مشابه: life span, recollection, remembrance

- in the memory of living people
[ترجمه گوگل] به یاد مردم زنده
[ترجمه ترگمان] در خاطره مردم زنده،
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: an experience, person, or thing that one remembers.
مترادف: recollection, reminiscence
مشابه: impression, remembrance

(6) تعریف: in computers, the capacity to store data.
مترادف: storage
مشابه: capacity

جمله های نمونه

1. memory bank
(کامپیوتر) بانک حافظه

2. memory capacity
(کامپیوتر) گنجایش حافظه

3. memory chip
(کامپیوتر) تراشه ی حافظه

4. memory cycle
(کامپیوتر) چرخه ی حافظه

5. david's memory astonished everyone
حافظه ی داوود همه را شگفت زده کرد.

6. her memory will always be holy to me
خاطره ی او همیشه برایم مقدس خواهد بود.

7. his memory is embalmed in the hearts of his people
خاطره ی او در دل ملتش نقش بسته است.

8. in memory of my father
به یادبود پدرم

9. indelible memory
خاطره ی محو نشدنی

10. my memory of my early childhood has become misty
خاطرات دوران آغازین کودکی برایم مبهم شده است.

11. that memory gave him a qualm of terror
آن خاطره او را دچار وحشت کرد.

12. that memory will abide in my mind forever
آن خاطره همیشه در ذهنم خواهد ماند.

13. that memory will live in my heart forever
آن خاطره همیشه در قلبم زنده خواهد بود.

14. the memory eked her sadness
آن خاطره غم او را بیشتر کرد.

15. the memory of her death still haunts me
خاطره ی مرگ او هنوز هم مرتبا به مغزم خطور می کند.

16. the memory of my mother's loving face
خاطره ی چهره ی پر مهر مادرم

17. the memory of that accident keeps running through my mind
خاطره ی آن حادثه مرتبا در فکرم خطور می کند.

18. the memory of that accident remained embedded in his mind for years
خاطره ی آن حادثه سال ها در خاطرش نقش بسته بود.

19. the memory of that event persisted in my mind for many years
خاطره ی آن رویداد سال ها در مغزم زنده بود.

20. their memory gradually faded out
خاطره ی آنها به تدریج زایل شد.

21. virtual memory
حافظه ی مجازی

22. volatile memory
حافظه ی کوتاه مدت

23. a lost memory
خاطره ی زدوده شده

24. a remaining memory
خاطره ای پا برجا

25. a retentive memory
حافظه ی قوی،یاد مانا

26. a short memory
حافظه ی ضعیف

27. a tenacious memory
حافظه ی قوی

28. lapse of memory
خطای حافظه،از یاد بردن

29. loss of memory is one of the signs of old age
از دست دادن حافظه یکی از نشانه های کهولت است.

30. my father's memory was perfect
حافظه ی پدرم نقص نداشت.

31. the hallowed memory of our martyrs
خاطره ی پرارج شهدای ما

32. the haunting memory of a hungry child's innocent eyes
خاطره ی مکرر چشمان معصوم کودک گرسنه

33. within living memory
در حافظه ی اشخاص زنده

34. have a memory like a sieve
حافظه ی ضعیف داشتن

35. if my memory serves
اگر درست یادم باشد،اگر اشتباه نکنم

36. if my memory serves
اگر اشتباه نکنم،اگر درست یادم باشد،اگر حافظه ام دست بدهد

37. refresh one's memory
تجدید حافظه کردن،از نو به خاطر سپردن

38. to the memory of somebody (in memory of somebody)
به یادبود کسی

39. coffee gave my memory a jog
قهوه حافظه ی مرا تکان داد (راه انداخت).

40. my father's phenomenal memory
حافظه ی خارق العاده پدرم

41. that is a memory i will always cherish
آن خاطره ای است که همیشه برایم عزیز خواهد بود.

42. to commit to memory
به حافظه (خاطر) سپردن

43. to tarnish one's memory
خاطره ی کسی را مکدر کردن

44. david has a powerful memory
دیوید حافظه ای قوی دارد.

45. his name slips my memory
نامش را به یاد نمی آورم.

46. peace shall efface the memory of this terrible war
صلح خاطره ی این جنگ وحشت زا را خواهد سترد.

47. the image escaped her memory
آن نگاره از خاطره اش محو شد.

48. within (or in) living memory
در خاطره ی زندگان،(آنچه که) زندگان به یاد دارند

49. his name has slipped my memory
نام او از خاطرم رفته است.

50. i will always hold that memory dear
همیشه آن خاطره را عزیز خواهم داشت.

51. i will always treasure the memory of the nights we spent together
خاطره ی آن شب هایی را که با هم گذراندیم همیشه گرامی خواهم داشت.

52. i will keep my mother's memory green
خاطره ی مادرم را زنده نگه خواهم داشت.

53. she draws the scene from memory
او منظره را از حفظ می کشد.

54. to the best of my memory
تا آنجا که به یاد دارم

55. he has succeeded in rehabilitating the memory of his disgraced father
او در اعاده ی حیثیت پدر آبروریز شده اش توفیق یافته است.

56. her name is enshrined in our memory
نام او در خاطر ما عزیز است.

57. my father's books will perpetuate his memory
کتاب های پدرم یاد او را برای همیشه زنده نگاه خواهد داشت.

58. that event is engraved in my memory
آن رویداد بر خاطرم نقش بسته است.

59. the event was stamped in her memory
آن رویداد در حافظه اش نقش بسته بود.

60. a happening which is still within the memory of most elderly men
رویدادی که هنوز در یاد اکثر مردان سالخورده باقی مانده است

61. cyrus grew old but still retained the memory of his first love
سیروس پیر شد ولی هنوز خاطره ی اولین عشق خود را به یاد داشت.

62. he died and his name faded from memory
او مرد و نامش از خاطره ها محو شد.

63. his dying words are printed in my memory
حرف های او در دم مرگ در حافظه ام نقش بسته است.

64. let us try to blot out the memory of those terrible days
بکوشیم تا یاد آن روزهای وحشت بار را از خاطر بزداییم.

65. the event had been lodged in his memory
آن رویداد در خاطره اش جایگزین شده بود.

66. we are gathered here to honor his memory
ما برای گرامیداشت خاطره ی او در اینجا گرد آمده ایم.

67. a sight which was imprinted forever on her memory
منظره ای که برای همیشه در خاطرش نقش بسته بود

68. his death scene is still vivid in my memory
صحنه ی مرگ او هنوز در خاطره ام زنده است.

69. though he has been dead for years, his memory survives
با آنکه سال ها ازمرگ او می گذرد،نام او هنوز از خاطرها محو نشده است.

مترادف ها

یادبود (اسم)
token, reminiscence, commemoration, memorial, memory, souvenir

یادگار (اسم)
token, relic, evocation, memorial, memory, souvenir

خاطر (اسم)
impression, thought, remembrance, idea, notion, mind, mood, humor, memory, recollection

خاطره (اسم)
impression, thought, reminiscence, idea, memoir, notion, memory, recollection

حافظه (اسم)
memory, retention

یاد (اسم)
memory

تخصصی

[کامپیوتر] حافظه - حافظه فضایی در درون کامپیوتر که اطلاعات در ان ذخیره می شود . اکثر ریز کامپیوترها مقدار کوچکی از حافظه فقط خواندنی ( ROM ) دارند که دارای برنامه های راه اندازی کامپیوتر هنگام روشن شدن است . آنها همچنین یک حافظه ی بزرگتر به نام ( حافظه قابل دسترس اتفاقی ) ( RAM ) دارند که برنامه ها و داده های کاربران در آن قرار می گیرند . هنگام خاموش شدن کامپیوتر، به استثنای ROM، اطلاعات درون آن پاک می شود . اگز قرار است اطلاعات حفظ شود . باید آن را روی دیسک یا نوار مغناطیسی ذخیره کرد . میزان حافظه ی مورد نیاز را نرم افزاری مشخص می کند که قرار است اجرا شود . در آغاز دههی 80 میلادی مقدار 64K حافظه RAM مقداری معمولی بود . به تدریج این مقدار افزایش یافت، و در پایان دهه ی 80، 640K کمترین مقدار لازم برای کامپیوترهای تجاری تلقی می شد . در سالهای 90 نیز مقادیر حافظه ی 4 MB و BMB به کارذ می رفت . امروزه کامپیوترهایی که ویندوز یا OS/2 را اجرا می کنند . حداقل نیاز به BMB حافظه ی RAM دارند . نگاه کنیدبه EXTENDED memory , expanded memory . FPM, EDO , DRAM , SIMM , MS-DOS .
[برق و الکترونیک] حافظه - حافظه قطعه ای که اطلاعات را به شکل الکتریکی، مغناطیسی یا نوری ضبط می کند . در کامپیوتر ها، حافظه ها فقط داده های باینری را میپذیرند و نگه می دارند . قطعات بارتزویج شده ( ccd) حافظه های مغناطیسی حبابی ( mbm ) حافظه های با دستیابی تصادفی ( ram ) حافظه های فقط خواندنی ( rom ) دیسکهای لغزان و دیسکهای سخت وینچستر، از انواع حافظه هستند .
[ریاضیات] تغذیه کننده، حافظ، یاد
[پلیمر] حافظه
[روانپزشکی] حافظه. این اصطلاح مفهومی کلی دارد و به آن گروه از جریانات روانی که فرد را به ذخیره کردن تجارب و ادراکات و یادآوری مجدد آنها قادر می سازد، اطلاق می شود. از نظر بالینی حافظه بر اساس فاصله ی زمانی بین تحریک و یادآوری به سه نوع تقسیم می شود. اصطلاحات حافظه ی فوری، حافظه ی نزدیک و حافظه ی دور برای تعریف این سه نوع مورد استفاده قرار می گیرند. - حافظه

انگلیسی به انگلیسی

• recall; recollection; saved mental impression; reminder; fastest and chief area for information storage in a computer (computers)
your memory is your ability to remember things.
a memory is something that you remember about the past.
a computer's memory is the capacity of the computer to store information.
if you lose your memory, you forget things that you used to know.
if you do something from memory, for example recite a poem or play a piece of music, you do it without looking at anything written or printed.
if you do something in memory of someone who has died, you do it in order to remember that person.
if something has happened in living memory or within living memory, there are people alive who can remember it happening.

پیشنهاد کاربران

حافظه
مثال: His memory of childhood events is vivid.
حافظه اش از رویدادهای کودکی واضح است.
memory: حافظه
memory studies
مطالعات حافظه - مطالعات خاطره
have a great memory
معنی کلمهMemoryusad و
smart Detecion
memory ( علوم تشریحی )
واژه مصوب: حافظه
تعریف: توانایی نگهداری اطلاعات در ذهن و بازیابی آن
تاریخ
یاد
حافظه
فلش مموری
یاد بود
خاطره
حافظه
listening to 5 to 10 songs a day can improve memory 🔄🔄
گوش دادن به ٥ تا ١٠ موزیک در روز می تواند باعث افزایش حافظه گردد


حافظه

1 - حافظه
خاطره - یاد
حافظه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)

بپرس