انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 988 100 1

messy

تلفظ messy
تلفظ messy به آمریکایی/ˈmesi/ تلفظ messy به انگلیسی/ˈmesi/

معنی: کثیف، اشفته، شلوغ، بهم خورده، شلوغ کار
معانی دیگر: نابسامان، آشفته، درهم و برهم، پریشان، به هم ریخته، نامرتب، پلشت، پچل، شلخته، لچر، کثیف کننده، پلشت گر، شلوه، شلوه کار

واژه messy در جمله های نمونه

1. messy thinking
ترجمه اندیشه‌ی آشفته

2. a messy divorce
ترجمه طلاق پر دردسر

3. a messy eater
ترجمه شلخته در غذاخوردن

4. a messy pen that blackened my fingers
ترجمه قلم کثیف کننده‌ای که انگشتانم را سیاه کرد

5. a messy room
ترجمه اتاق کثیف

6. the messy task of feeding a baby
ترجمه کار کثیف کننده‌ی غذا دادن به نوزاد

7. In the sentimental days, I take time, messy floating.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در روزه‌ای احساساتی، وقتم را تلف خواهم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در روزهای عاطفی، زمان زیادی را صرف پرواز می کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Life's a little bit messy. We all make mistakes. No matter what type of animal you are, change starts with you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زندگی کمی آشفته‌است همه ما اشتباه می‌کنیم فرقی نمی‌کند چه نوع حیوانی هستید، تغییر با شما آغاز می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زندگی کمی خراب است همه ما اشتباه می کنیم مهم نیست که چه نوع حیوانی هستی، تغییر با شما شروع می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She was a good, if messy, cook.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون یه آدم خوب و if و آشپز خوبی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خوب بود، اگر کثیف، طبخ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Sorry the place is so messy, I haven't had time to clear up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متاسفم که اینجا انقدر کثیف است که من وقت نداشتم که خودم را جمع و جور کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با عرض پوزش مکان خیلی غم انگیز است، من تا به حال زمان روشن نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Eating spaghetti can be a messy business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خوردن اسپاگتی می‌تواند یک کسب‌وکار شلوغ باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوردن اسپاگتی می تواند یک کسب و کار کثیف باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. As the work tends to be a bit messy you'll need to wear old clothes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از آنجا که کار کمی آشفته‌است، باید لباس‌های کهنه بپوشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عنوان کار به نظر می رسد کمی مبهم شما نیاز به پوشیدن لباس های قدیمی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Working underneath the car is always a messy job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کار کردن زیر ماشین همیشه یک شغل شلوغ است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کار کردن در زیر ماشین همیشه کار خراب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Your handwriting is too messy — you'd better do it over .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دست خط تو خیلی کثیف است - بهتر است این کار را تمام کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دست خط شما خیلی خراب است - بهتر است که این کار را انجام دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The divorce was painful and messy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طلاق دردناک و کثیف بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طلاق دردناك و خراب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. A war will be a long and messy business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جنگ یک کار طولانی و درهم و برهم خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جنگ یک تجارت طولانی و کثیف خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف messy

کثیف (صفت)
nasty , mussy , dirty , bedraggled , filthy , messy , squalid , smeary , sloppy , grubby , impure , scabious , lousy , sordid , grimy , wild and woolly , mucky , soapless , smoochy
اشفته (صفت)
upset , disturbed , disordered , berserk , messy , disheveled , frenzied , frenetic , phrenetic , turbulent , garbled , frantic , vexatious , tumultuary
شلوغ (صفت)
tumultuous , busy , disorderly , messy , noisy , unquiet , chock-a-block
بهم خورده (صفت)
mussy , messy , overcrowded
شلوغ کار (صفت)
messy

معنی کلمه messy به انگلیسی

messy
• unorganized, disorderly; dirty; mixed up; making a mess, dirtying
• messy means dirty or untidy; an informal word.
• a messy person or activity makes things dirty or untidy; an informal word.
• a messy situation is confused or complicated, and involves trouble for people; an informal word.

messy را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی messy

فرهاد سليمان‌نژاد ١٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٨
مغشوش
|

محبوبه ١٥:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/١١
پیچیده (در مورد امور یا یک موضوع)
|

کاربر جدید ٢٢:٥٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
شلخته
|

Elham ٠١:٠٧ - ١٣٩٧/١٠/١٦
نامرتب
|

خشایار ١٥:٠٠ - ١٣٩٧/١١/٢٣
بسیار ناخوشایند
منبع : https://www.merriam-webster.com/dictionary/messy
|

Nl ١٥:١٨ - ١٣٩٨/٠٣/٠١
بسیار نامرتب
|

محدثه فرومدی ٠١:٥٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠٥
نامنظم
|

پیشنهاد شما درباره معنی messy



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی messy
کلمه : messy
املای فارسی : مسی
اشتباه تایپی : ئثسسغ
عکس messy : در گوگل


آیا معنی messy مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )