انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 893 100 1

monitor

تلفظ monitor
تلفظ monitor به آمریکایی/ˈmɑːnətər/ تلفظ monitor به انگلیسی/ˈmɒnɪtə/

معنی: اگاهی دهنده، مبصر، انگیزنده، گوشیار، دیده بانی کردن
معانی دیگر: ناصح، پندآموز، هشدار دهنده، هشدارگر، توصیه کننده، مشاور، رایزن، (کلاس درس) مبصر، ارشد کلاس، آژیر، آژیرگر، دستگاه کنترل، واپادگر، مانیتور، خبرنیوشی کردن، (ماشین آلات یا هواپیما یا موشک و غیره) دستگاه کنترل و تنظیم، (کار ماشین آلات یا هواپیما یا موشک و غیره را) کنترل و تنظیم کردن، واپادکردن، (با این دستگاه) تابش سنجی کردن، (رادیو و تلویزیون و غیره - بلندگو یا گیرنده ی اتاق کنترل که با آن خوبی و صافی صدا یا تصویر را وارسی می کنند) دستگاه بازشنود، دستگاه بازبینی، (با این دستگاه) بازشنود کردن، بازبین کردن، (جانورشناسی) بزمجه ی آژیرگر (تیره ی varanidae که درشت و ماهی خوار هستند و می گویند حضور سوسمار را آگاهی می دهند)، کشتی جنگلی زرهی (با عرشه ی صاف و کم ارتفاع و توپ های سنگین در برج های متحرک)، (به ویژه در آتش نشانی) آب افشان (که آب را با فشار به طرف دلخواه می افشاند)، آب فشان، سر لوله ی فشاری، (کسی که برای گردآوری آگهگان سیاسی یا نظامی و غیره به رادیوها و مکالمات تلفنی کشور خارجی مرتبا گوش می دهد) خبرنیوش، مستمع خفیه، (دستگاه سنجش میزان آلودگی رادیو اکتیو) دستگاه تابش سنج، تابش نما، در رادیو به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن

واژه monitor در جمله های نمونه

1. monitor room
ترجمه اتاق کنترل

2. the monitor calls the roll every morning
ترجمه مبصر هر بامداد حاضر غایب می کند.

3. we monitor the enemy's radio broadcasts for military information
ترجمه ما برای کسب اطلاعات نظامی برنامه‌های رادیویی دشمن را خبرنیوشی می کنیم.

4. we monitor the upper air to collect evidence of atomic explosions
ترجمه ماجو فوقانی را برای گردآوری مدرک انفجار اتمی بررسی (تابش سنجی) می‌کنیم.

5. a heart monitor
ترجمه مانیتور (دستگاه کنترل) قلب

6. an electronic monitor
ترجمه مانیتور الکترونیکی

7. an automatic missile monitor
ترجمه دستگاه خودکار کنترل موشک

8. The new monitor apparatus is automatically controlled.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دستگاه نمایشگر جدید به طور خودکار کنترل می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دستگاه مانیتور جدید به طور خودکار کنترل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Instruments constantly monitor temperature and humidity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ابزار به طور مداوم دما و رطوبت را کنترل می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابزارها به طور مداوم دما و رطوبت را کنترل می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The police use electronic tags to monitor the whereabouts of young offenders on probation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس از برچسب‌های الکترونیکی برای نظارت بر محل نگهداری مجرمان جوان در دوره مشروط استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس از برچسب های الکترونیکی برای نظارت بر جایی از مجرمان جوان در پرونده استفاده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. You must monitor the old man's illness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما باید بیماری پیرمرد را زیر نظر بگیرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید بیماری پیرمرد را کنترل کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Doctors watched the old man's heartbeat on a monitor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پزشکان به ضربان قلب پیرمرد روی مانیتور خیره شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پزشکان تماشای ضربان قلب پیرمرد را روی یک مانیتور تماشا کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The classmates wanted to make her the monitor,but she demurred.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The می‌خواستند او را تحت نظارت قرار دهند، اما او درنگ کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همکلاسی ها می خواستند مانیتور خود را بسازند، اما وی فریب خورده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The monitor was assigned to take notes for the meeting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نظارت بر این نظارت بر عهده گرفتن یادداشت برای جلسه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مانیتور به یادداشت ها برای جلسه اختصاص داده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Your doctor will monitor your blood pressure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دکتر شما فشار خونت رو تحت نظر می گیره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پزشک شما فشار خون خود را کنترل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Officials had not been allowed to monitor the voting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقامات اجازه نظارت بر رای‌گیری را نداشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقامات مجاز به نظارت بر رای گیری نبودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The monitor is a person who seldom asks a boon of others.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مانیتور شخصی است که به ندرت نعمتی برای دیگران می‌پرسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مانیتور یک فرد است که به ندرت به دیگران احترام می گذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Independent observers will monitor the elections.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ناظران مستقل بر انتخابات نظارت خواهند کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ناظرین مستقل انتخابات را نظارت خواهند کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. We monitor the enemy's radio broadcasts for the information.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما برنامه‌های رادیویی دشمن را برای این اطلاعات کنترل می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما از پخش رادیوی دشمن برای اطلاعات نظارت می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. An independent body has been set up to monitor government spending.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک نهاد مستقل برای نظارت بر هزینه‌های دولت راه‌اندازی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک صندوق مستقل برای نظارت بر هزینه های دولت تنظیم شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف monitor

اگاهی دهنده (اسم)
informant , monitor
مبصر (اسم)
monitor
انگیزنده (اسم)
monitor
گوشیار (اسم)
monitor
دیده بانی کردن (فعل)
scout , espy , monitor

معنی عبارات مرتبط با monitor به فارسی

برنامه مبصر
روال مبصر
سیستم مبصر
واحد مبصر

معنی monitor در دیکشنری تخصصی

monitor
[سینما] بازبین - بازنگر - دستگاه تلویزیون - دستگاه تلویزیونی در استودیو و اتاق فرمان - دستگاهی برای کنترل دریافت امواج رادیویی یا تلویزیونی - مانیتور - مونیتور - وسیله ای برای نمایش تصویر
[کامپیوتر] مانیتور ، صفحه نمایش ، ظاهر 1. برنامه ی کامپیوتری که فعالیت سایر برنامه ها را نظارت می کند . 2. دستگاهی شبیه به مجموعه تلویزیون که علائم ویدیویی را از کامپیوتر گرفته و اطلاعات را بر روی صفحه ی خود نشان می دهد . هر پیشرفتی در ویدیوی کامپیوتری نیاز به نوع جدیدی مانیتور دارد . مثلاً super VGA نیاز به مانیتوری دارد که بتواند از نرخهای اسکن بیشتری نسبت یه کارتهای معمولی VGA استفادهکند به همین دلیل ، نوع کاملاً متفاوتی از مانیتور را لازم دارد که عمدتاض توسط کامپیئترهای pc به کار می رفت. برخی از انواع مانیتورهایی که با کامپیوترها به کار میرفتند عبارتند از : مانیتورهای شبیه تلویزیون composite video ، مانیتورهای تک رنگ ( موتوکروم ) TTL که تصویر را بسیار واضح ارائه داده و سیگنالهای ولتاژی مدارهای مجتمع TTL را قبول می کنند . مانیتورهای رنگی RGB که سیگنالهای دیجیتالی را برای قرمز، سبز و آبی ، بر روی سیمهای جداگانه ای می پذیرند . مانیتورهای رنگی آنالوککه با ترکیب رنگهای قرمز ، سبز ، آبی در آنها تعداد بیشتری از رنگهای به وجود می اید . مانیتورهای multisync که وقتی در حالتهای ویدیویی گوناگونی قرار دارند . می توانند با نرخهای متفاوتی صفحه را اسکن کنند . نگاه کنید به dot pitch , supper VGA , VGA, eyeglasses for computer users , modes ( BM pc , video. - صفحه نمایش ، دیده بانی کردن ، مبصر نمایشگر ، مونیتور ، صفحه نمایش تصویر یک برنامه کنترلی .
[برق و الکترونیک] نمایشگر ، ناظر 1. ابزاری که به طور پیوسته یا با فاصله های زمانی شرایطی را اندازه گیری می کند که باید در حدود از پیش تعریف دشه ای نگه داشته شود . مانند تصویرهای بر داشته شده با دوربین تلویزیونی ف صدای برداشته شده با میکروفون در استودیو رادیو یا تلویزیون ، کمیت متغیری در سیستم کنترل فرایند خودکار ، ارسال یک کانال یا باند مخابراتی یا موقعیت هوا پیما در حال پرواز . 2. آنکه نمایشگر را می بیند . - ناظر ، دستگاه نمایش و نظارت ، صفحه نمایش رایانه
[زمین شناسی] نظارت ، نمایشگر ،صفحه crt که اغلب با میکرو کامپیوتر همراه است.
[ریاضیات] پیگیر، بازرس، نمایشگر، دستگاه بازبینی، دستگاه کنترل، مواظبت کردن، کنترل کردن
[پلیمر] صفحه نمایشگر
[برق و الکترونیک] هد نمایشگر هد پخش اضافه در بضی از ضبط صوتها برای فراهم کردن امکان پخش صدای ضبط شده روی نوار در حین ضبط آن .
[سینما] ضبط کننده
[عمران و معماری] بام فانوسی
[سینما] اتاق ضبط
[برق و الکترونیک] ایستگاه ناظر
[سینما] گیرنده مدار بسته
[سینما] نمایاب تلویزیونی (برای دوربین فیلمبرداری )
[برق و الکترونیک] ناظر هوا ذره ابزاری با توانایی کشف ذرات با قطر کمتر از 0/3 میکرون برای نظارت بر آلودگی هوا در اتاقهای تمیز .
[کامپیوتر] مونیتور قیاسی ؛ مونیتور آنالوگ .
[برق و الکترونیک] ناظر زمینه اتاقک یونش یا شماره نده ی تابش که برای اندازه گیری شمارشهای زمینه ی مهم به کار می رود.
[ریاضیات] صفحه ی تصویر رنگی، مونیتور رنگی
[کامپیوتر] مونیتور رنگی ، صفحه نمایش رنگی .
[کامپیوتر] مونیتور رنگی مرکب
[کامپیوتر] مونیتور رقمی
[برق و الکترونیک] ناظر بسامد ابزاری که میزان انحراف بسامد حامل یک فرستنده را از مقدار تخصیصی خود نشان می دهد.
[کامپیوتر] مبصر سخت افزاری.
[سینما] چند منبعی

معنی کلمه monitor به انگلیسی

monitor
• supervisor, device for regulating (esp. the transmission quality of radio and television broadcasts); screen, device that produces the visual display (computers); one who oversees; inspector; that which warns or cautions
• supervise, observe; follow up on, check up on; regulate the quality of radio or television broadcasts; keep track of, regulate
• if you monitor something, you regularly check its development or progress.
• a monitor is a machine used to check or record things.
• you can also refer to a person who checks that something is done correctly, or that it is fair, as a monitor.
christian science monitor
• major daily newspaper published in the united states
color monitor
• color display, screen which can display color images
fixed frequency monitor
• monitor which only receives display signals in specific groups of frequencies
gray scale monitor
• screen which can on display shades of gray
grayscale monitor
• monitor which can only display shades of gray
multifrequency monitor
• monitor which can display an image at many scanning frequencies
multiscanning monitor
• screen which supports wide range of scanning frequencies
rgb monitor
• monitor which receives input signals from each of the primary colors (red, green, blue) separately

monitor را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی monitor

فاضله ٢١:٣٣ - ١٣٩٦/١٠/٢٥
نظارت ، پایش
|

Amir hossein ٠٩:٣٦ - ١٣٩٦/١٠/٢٨
صفحه نمایش کامپیوتر
|

بهروز ١٧:٣٨ - ١٣٩٧/٠١/١٥
نظارت داشتن بر
|

محمدرضا فیروزجایی ٢٣:٣٣ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨
دنبال کردن (مثلاً تغییرات چیزی را)
|

مهتاب ابوالقاسمی ١٨:٥٢ - ١٣٩٧/٠٤/١٢
کنترل کردن، مدیریت کردن
|

آ-ف ٠٨:٤٠ - ١٣٩٧/٠٤/٢٧
نمایش دادن-گردآوری اطلاعات و به صورت لیست در آوردن آنها
|

yg ١٦:٠٥ - ١٣٩٧/٠٨/٠٤
نمایش
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٢٠ - ١٣٩٧/٠٨/٠٨
نمایشگر

دیده‌بان

پایشگر
|

222 ١٢:١٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢
رصد کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی monitor



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی monitor
کلمه : monitor
املای فارسی : مانیتور
اشتباه تایپی : ئخدهفخق
عکس monitor : در گوگل


آیا معنی monitor مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )