martyr

/ˈmɑːrtər//ˈmɑːtə/

معنی: شهید، شهید راه خدا کردن
معانی دیگر: (معمولا مزاح آمیز) کسی که راحتی و منافع خود را فدای دیگران می کند (معمولا به خاطر جلب توجه و همدردی)، (خودمانی - پیش از: to) درد کشیدن، رنج بردن، ستم کشیدن، شهید کردن، فدایی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person who chooses to die or be killed rather than renounce his or her religious beliefs.

- She died as a martyr after being tortured under the new regime for her belief in Christianity.
[ترجمه گوگل] او پس از شکنجه در رژیم جدید به دلیل اعتقاد به مسیحیت به عنوان شهید درگذشت
[ترجمه ترگمان] او پس از اینکه تحت حکومت جدید اعتقادات خود در مسیحیت مورد شکنجه قرار گرفت، شهید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a person who suffers greatly or is killed for some belief, cause, or principle.
مشابه: sacrifice, victim

- Jailed for nearly thirty years, he was a martyr in the cause of justice.
[ترجمه شان] اونزدیک به 30 سال در زندان به سر برد، او شهید ( راه ) عدالت بود.
|
[ترجمه گوگل] او که نزدیک به سی سال در زندان بود، در راه عدالت شهید شد
[ترجمه ترگمان] او به مدت تقریبا سی سال زندانی شد و به خاطر عدالت شهید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a person who suffers greatly under some affliction.
مترادف: prey, victim
مشابه: sufferer, wretch

- She was a martyr to her debilitating disease.
[ترجمه گوگل] او به بیماری ناتوان کننده اش شهید شد
[ترجمه ترگمان] او برای بیماری debilitating یک شهید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a person who pretends great suffering in order to gain sympathy or attention.
مشابه: hypochondriac

- She would rather continue being a martyr than accept our apology and rejoin the group.
[ترجمه گوگل] او ترجیح می دهد به شهادت ادامه دهد تا اینکه عذر ما را بپذیرد و دوباره به گروه بپیوندد
[ترجمه ترگمان] او ترجیح می دهد به عنوان یک شهید ادامه دهد تا عذر ما را بپذیرد و دوباره به گروه بپیوندد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: martyrs, martyring, martyred
• : تعریف: to cause to become a martyr, by putting to death or inflicting suffering on.
مشابه: afflict, agonize, kill, persecute, torture

جمله های نمونه

1. she is a martyr to her rheumatism
او از رماتیسم رنج می برد.

2. to make a martyr of oneself
به خود ستم روا داشتن

3. anyone who dies for his faith and ideas is considered a martyr
هر کسی که به خاطر ایمان و عقیده ی خود کشته شود شهید محسوب می شود.

4. she cleans our shoes every night because she enjoys being a martyr
او هر شب کفش های ما را تمیز می کند چون دوست دارد خود را مظلوم جلوه دهد.

5. The tyrant dies and his rule ends, the martyr dies and his rule begins.
[ترجمه گوگل]ظالم می میرد و حکومتش تمام می شود، شهید می میرد و حکومتش آغاز می شود
[ترجمه ترگمان]ستمگر می میرد و حکومتش به پایان می رسد، شهید می میرد و حکومت او شروع می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. It is better to be a martyr than a confessor.
[ترجمه گوگل]شهید بودن بهتر از اعتراف کننده است
[ترجمه ترگمان]بهتر است یک شهید از یک کشیش اقرار نی باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Killing him would only make him a martyr.
[ترجمه شان] کشتن آن مرد، فقط از او شهید می سازد.
|
[ترجمه POSTAL DUDE] کشتن او فقط یک شهید از او خواهد ساخت.
|
[ترجمه گوگل]کشتن او فقط باعث شهادت او می شود
[ترجمه ترگمان]کشتن اون فقط اونو شهید می کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He always acts the martyr when he has to do the housework.
[ترجمه POSTAL DUDE] او همیشه هنگام تمیز کردن خانه مانند یک فرد مظلوم رفتار می کند.
|
[ترجمه گوگل]همیشه وقتی باید کارهای خانه را انجام دهد، نقش شهید را بازی می کند
[ترجمه ترگمان]او همیشه وقتی که باید کاره ای خانه را انجام دهد شهید عمل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. A simple plaque marks the spot where the martyr died.
[ترجمه گوگل]یک پلاک ساده محل فوت شهید را مشخص می کند
[ترجمه ترگمان]یک پلاک ساده جایی است که شهید در آن مرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She's a martyr to her nerves.
[ترجمه گوگل]او شهید به اعصابش است
[ترجمه ترگمان]اون برای اعصابش شهید شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She's a martyr to her arthritis.
[ترجمه گوگل]او به آرتروزش شهید شده است
[ترجمه ترگمان]اون برای ورم مفاصل خودش شهید شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. John like to make a martyr of himself.
[ترجمه گوگل]جان دوست دارد از خودش شهید بسازد
[ترجمه ترگمان]جان \"میخواد خودش رو فدا کنه\"
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I think she rather relishes the role of martyr.
[ترجمه گوگل]فکر می کنم او بیشتر از نقش شهید لذت می برد
[ترجمه ترگمان]من فکر می کنم او بیشتر از نقش شهید لذت می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I feel like a martyr to this vacuum cleaner.
[ترجمه گوگل]من احساس می کنم شهید این جاروبرقی هستم
[ترجمه ترگمان]احساس می کنم یک شهید برای این جارو برقی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He makes a martyr of himself whenever it's his turn to do the housework.
[ترجمه گوگل]هر وقت نوبت به کارهای خانه می رسد از خود شهید می سازد
[ترجمه ترگمان]هر وقت نوبت به کاره ای خانه برسد خودش را فدا می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

شهید (اسم)
martyr

شهید راه خدا کردن (فعل)
martyr

انگلیسی به انگلیسی

• one who chooses to die or be put to death rather than renounce his faith; one who suffers greatly
make into a martyr; execute on religious grounds; torture; persecute
a martyr is someone who is killed because of their religious or political beliefs.
if someone is martyred, they are killed because of their religious or political beliefs.
see also martyred.

پیشنهاد کاربران

فدایی، شهید راه خدا کردن، شهید، به شهادت رساندن
در برخی متون غیر اعتقادی به معنای �فدایی� باید ترجمه شود
معنوی. روحانی متضاد زمینی
فدایی، شهید راه خدا کردن، قانون فقه: شهید، علوم نظامی: به شهادت رساندن
شهید
جان باخته ، جان داده
قربانی چیزی بودن
A person who chooses to die or be killed In his God's way
mar�tyr \ˈmɑɚtɚ\
noun
[count]
1 : a person who is killed or who suffers greatly for a religion, cause, etc.
the early Christian martyrs
They know that killing him will only make a martyr out of him. [=will make him someone who is admired as a hero for having suffered or died for a cause]
...
[مشاهده متن کامل]

— sometimes to
He was a martyr to a noble cause. [=he died or suffered for a noble cause]
2 disapproving : a person who pretends to suffer or who exaggerates suffering in order to get praise or sympathy
He enjoys playing the martyr. [=he enjoys acting like someone who deserves admiration or sympathy because of being badly treated]
3 : a person who suffers greatly from something ( such as an illness ) — to
a martyr to rheumatism
Other forms: plural - tyrs
2
martyr
verb
[ obj] : to kill ( someone ) for refusing to give up a belief or cause — usually used as ( be ) martyred
He was martyred for his religious beliefs.
Other forms: - tyrs; - tyred; - tyr�ing

شهید => Martyr
شهدا => Martyrs
شهادت => Martyrdom
شهید شدن به شهادت رسیدن => become martyr

جان نثار

به مفهوم شهید در خدا _ کشته در راه خدا
شکوائیه، گلایه
1 - آدم چس - ناله، ننه من غریبم باز، آدمی که مشکلاتش را اغراق شده تعریف کند
مثال
She offers to do extra work, then plays the martyr!
=============================================
2 - کسی که مدت طولانی از یک بیماری رنج می برد، شهید راه چیزی بودن
مثال ‘I'm a martyr to migraine!’

مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)

بپرس