must

/mʌst//mʌst/

معنی: فرض، باید، بایست، میبایستی، لابد شدن
معانی دیگر: بایستی، بایستن، (برای بیان احتمال یا احتراز ناپذیری و غیره) شاید، گویی، مثل اینکه، لابد، کار ضروری، چیز ضروری، چیز واجب، ضروری، واجب، لازم، اجباری، گشن، فحل، مست، (از ریشه ی فارسی: مست)، فحل شدن، گشن شدگی (به ویژه در مورد فیل نر به کار می رود)، آب انگور (پیش از تخمیر)، آب میوه، نم، رطوبت، نم کشیدگی، بایسته

جمله های نمونه

1. must readings
خواندنی های ضروری

2. a must elephant
فیل مست

3. advertising must be paced so that its frequency increases as we get closer to norooz
تبلیغ باید طوری تنظیم شود که هر چه به نوروز نزدیک تر می شویم بسامد آن بیشتر شود.

4. air must be excluded from the bottle
باید از ورود هوا به بطری جلوگیری شود.

5. children must be taught to enunciate correctly
به بچه ها باید آموخت که درست تلفظ بکنند.

6. children must report for class every day
بچه ها باید هر روز در کلاس حاضر باشند.

7. decisions must be made within an ethical framework
تصمیمات بایستی در یک چارچوب اخلاقی اتخاذ گردند.

8. everybody must do what his conscience dictates
هر کس باید طبق ندای وجدان خود عمل کند.

9. everyone must carry his share of the load in this house
هرکسی باید سهم مسئولیت خود را در خانه انجام بدهد.

10. fairness must be emphasized too
باید به انصاف هم اهمیت داده شود.

11. friends must stick together
دوستان باید هوای همدیگر را داشته باشند.

12. grass must be cut once a week
چمن را باید هفته ای یک بار زد.

13. he must bridle his tongue better
او باید زبانش را بهتر مهار کند.

14. he must disinfect his speech of offensive words
(مجازی) او باید نطق خود را از واژه های زننده بزداید.

15. he must make regular visits to his dentist
او بایستی مرتبا نزد دندان پزشک خود برود.

16. he must needs obey
او ناچار است به اطاعت

17. he must wise up to the fact that his behavior is offensive
او باید به این حقیقت واقف بشود که رفتارش زننده است.

18. hostilites must cease at once!
خصومت ها باید فورا پایان یابد!

19. humans must educate themselves as to the conservation of the environment
انسان ها باید درباره ی حفظ محیط زیست آگاهی به دست آورند.

20. i must apologize for my son's discourtesy
باید بابت بی ادبی پسرم پوزش بخواهم.

21. i must be getting a cold because i don't feel like myself
مثل این که دارم سرما خوردگی پیدا می کنم چون دارم یک جوری می شم.

22. i must be trotting along now or i'll miss the train
حالا بایستی تند بروم و الا به ترن نخواهم رسید.

23. i must focus my attention on one thing only
بایستی توجه خودم را فقط روی یک چیز متمرکز کنم.

24. i must have forgotten
شاید یادم رفته باشد.

25. i must have mislaid my key; i can't find it
لابد کلیدم را در جای عوضی گذاشته ام ; نمی توانم آن را بیابم.

26. i must run along now
اکنون باید بروم.

27. i must warn you that these are my personal opinions
لازم به تذکر است که اینها نظریات شخصی خودم هستند.

28. industries must be able to compete in the free marketplace
صنایع بایستی بتوانند در بازار آزاد رقابت کنند.

29. it must be done somehow
هر طوری شده باید انجام شود.

30. it must be easy to quit smoking; hossein has done it a hundred times!
لابد ترک سیگار آسان است چون حسین صدها بار آن کار را کرده است !

31. it must be late
لابد دیر شده است.

32. justice must be enriched with mercy
عدالت بایستی با گذشت غنی تر بشود.

33. meat must be refrigerated especially in summertime
گوشت را باید در یخچال نگهداشت،به ویژه در تابستان.

34. men must wear black ties; similarly, women must wear black blouses
مردها باید کراوات سیاه بزنند،همچنین زن ها باید بلوز سیاه بپوشند.

35. mistakes must be rectified immediately
اشتباهات باید فوری برطرف شوند.

36. newspapers must police themselves
روزنامه ها باید خودشان خودشان را مهار بکنند.

37. one must always be ready
آدم باید همیشه آماده باشد.

38. one must be a saint to be able to get along with this woman!
آدم باید امام زاده باشد تا بتواند با این زن بسازد!

39. one must be ready for one's hour
آدم باید برای مرگ خود آماده باشد.

40. one must hood the young hawk early in its training
در اوائل دست آموزی جوجه بازهای شکاری باید به آنها چشم بند زد.

41. one must listen to the dictates of one's conscience
آدم باید به ندای وجدان خود گوش فرا دهد.

42. one must respect most of the proprieties of one's society
انسان باید اکثر عرف های جامعه ی خود را قبول کند.

43. packages must be securly taped
بسته ها را باید محکم نوار پیچی کرد.

44. parity must exist between authority and responsibility
باید میان اختیار و مسئولیت موازنه برقرار باشد.

45. research must have relevance to the person's work
پژوهش باید با کار شخص ارتباط داشته باشد.

46. salaries must be commensurate with the cost of living
حقوق باید با هزینه ی زندگی متناسب باشد.

47. she must put more soul in her dance
باید رقص خود را با شوق و ذوق بیشتر اجرا کند.

48. there must be a physical explanation for these strange events
باید بتوان این رویدادهای عجیب را از طریق علمی توجیه کرد.

49. they must find new outlets for their industries
آنان باید برای صنایع خود بازارهای جدید بیابند.

50. they must get rid of those pink politicians
آنها باید از شر آن سیاست بازهای چپی خلاص شوند.

51. we must act quickly
باید سریع عمل کنیم.

52. we must adapt to change
باید خود را با تغییرات سازگار کنیم.

53. we must all come to the aid of our embattled party
همگی باید به کمک حزبمان که از هر سو مورد حمله است بشتابیم.

54. we must all do our part in helping the poor
ما باید همگی سهم خود را در کمک به مسکینان ادا کنیم.

55. we must all try to educate our spiritual values
همگی باید بکوشیم تا ارزش های معنوی خود را بالا ببریم.

56. we must all unite to face this situation
باید همگی برای مقابله با این دشواری متحد شویم.

57. we must allow local needs to take precedence over regional
باید بگذاریم نیازهای محلی بر نیازهای منطقه ای ارجحیت داشته باشد.

58. we must allow that lack of money affects marriage
باید بپذیریم که نداشتن پول در ازدواج موثر است.

59. we must avoid a blanket condemnation of any nation
باید از محکوم سازی بدون استثنای هر ملتی خودداری کنیم.

60. we must be careful not to do anything wrong
ما باید مواظب باشیم که کار خلافی نکنیم.

61. we must be practical and see difficulties in advance
باید واقع بین باشیم و از حالا اشکالات را پیش بینی کنیم.

62. we must be prepared for every possibility
ما باید برای هرپیشامدی آماده باشیم.

63. we must be tolerant of those whose ideas are different from ours
بایستی نسبت به کسانی که عقایدشان با عقاید ما فرق دارد مدارا داشته باشیم.

64. we must become aware of the cardinal importance of roads and railways
ما باید به اهمیت بنیادین راه و راه آهن پی ببریم.

65. we must buy furniture for our new house
ما باید برای خانه ی جدیدمان مبلمان بخریم.

66. we must check the accuracy of his facts
باید صحت داده های او را بررسی کنیم.

67. we must clear the way for deeper reforms
بایستی راه را برای اصلاحات عمیق تر باز کنیم.

68. we must close the loopholes in the tax laws
باید راه های فرار از قوانین مالیاتی را ببندیم.

69. we must combat corruption
ما باید برضد فساد پیکار کنیم.

70. we must combine liberty with order
باید آزادی را با نظم توام کنیم.

مترادف ها

فرض (صفت)
unconditional, essential, must

باید (فعل)
must, maun, should, ought, shall

بایست (فعل)
must, should, ought, shall

میبایستی (فعل)
must

لابد شدن (فعل)
must

انگلیسی به انگلیسی

• necessity, obligation, need; new wine, grape juice that has not yet fermented, stum
have to, be obligated; be likely or probable
if something must happen, it is very important or necessary that it happens. if something must not happen, it is very important or necessary that it does not happen.
you also use must to express intentions or to make suggestions; an informal use.
you ask why someone must do something when you are angry or upset about it and do not understand why they are doing it.
if you say that something must be true or must have happened, you mean that it is very likely to be the case.
you say `if you must' when you cannot stop someone from doing something that you think is wrong or stupid.
if something is a must, it is absolutely necessary; an informal use.

پیشنهاد کاربران

must:It's mandatory to apply a rule
have to: use it when you don't have another chance
should: to advise somebody it's in affirmative sentences
had better: for negative sentences
( you had better don't smoke anymore )
...
[مشاهده متن کامل]

have got to ( gotta ) : it's informal approach to say instead of must or have to
should Have past participle verb
when we use this formation to blame somebody so as to do wrong something
must Have past participle verb
( He must have been at his home )

could Have past participle verb
( I could have you arrested but I did'nt )
to be supposed to: is a duty in your life there's no in rule book
( I am supposed to be a good cop )
nobody expect you to be a good cop
yourself want to be
subject ought to verb: it's a duty there's in rule book
( you ought to be a punctual clerk )
there's an expectation from you to do something

باید
مثال: You must wear a helmet when riding a bike.
شما باید زمانی که دوچرخه می رانید، یک کلاه ایمنی بپوشید.
❗️به این تفاوت ها خیلی توجه کنین:
Have to: درباره انجام کاری است که شما مجبورین انجام بدین و چاره ی دیگه ای ندارین ( انتخاب دیگه ای وجود نداره (
supposed to: درباره انجام کاریه که برای انجامش از بیرون ( نه از طرف خودتون ) الزام وجود داره یا یه جورایی یه قانون نانوشتس
...
[مشاهده متن کامل]

need to: کاریه که برای انجامش از طرف شما الزام وجود داره تا بتونین به یه هدف مشخص برسین
should: کاریه که از طرف شما یا بقیه پیشنهاد میشه که انجام بشه یعنی بطور نهفته و ضمنی نظر شما یا بقیه اینه که این کار باید انجام بشه
ought to: برای انجام کار الزام قوی وجود نداره و شما حق انتخاب دارین اما ترجیح و توصیه اینه که این کار رو انجام بدین ولی اگه انجام ندینم فاجعه نمیشه
must: دوتا معنی داره اولیش اینه که شما باید و حتما کاری رو انجام بدین که مشابه have to هست و دومین معنیش به فارسی همون "لابد" میشه مثلا کلی کار سرتون ریخته و یکی میاد بهتون میگن حتما ( لابد ) خیلی خسته ای
پس یه بار مرور کنیم:
have to: انتخاب دیگه ای ندارین
supposed to: الزام بیرونی وجود داره یا قانون نانوشتس
need to: برای هدف مشخصی لازمه که این کار انجام بشه
should: نظر افراد اینه که این کار باید انجام بشه
ought to: الزام ملایم برای انجام کاری که برای انجامش ترجیح یا توصیه وجود داره و حق انتخاب برای انجامش هست
must: بی برو برگرد حتما باید انجام بشه اینه یه قانونه

✅️ در مواردی معنای "لابد" یا "احتمالا" هم میده. مثال:
I must be getting a cold because I don't feel like myself.
یا
You must be Ali's friend.
تفاوت must و should
must: باید اجباری
should: باید اختیاری
⭐⭐⭐
یه کاربردش هم میشه:
در مقام استنباط امری
e. g.
. . . where were you?
With Alex.
You had no right!
...
[مشاهده متن کامل]

So you leave me and go off?
What happened?
What happened, you good for nothing! I've been waiting for three hours, I'm starving.
Did you bring something?
No nothing.
Nothing? Give it to me quickly!
The money.
What money?
Give me some cash, to buy you food.
Must I give you my few pennies for food?
. . . تا حالا کجا بودی؟
با الکس رفته بودم.
غلط کردی!
مثلاً تو عصاکش منه بدبختی؟
ولم میکنی و میری؟
حالا چی شده توئم؟
حالا چی شده، نامرد!
سه ساعته اینجا منتظرتم، دارم از گشنگی میمیرم.
حالا چی گیرت اومد؟
هیچی.
هیچی؟ یالا درآر!
چی چی رو؟
پول هارو.
کدوم پول ها؟
حالا پول بده برم واست یه چیزی بخرم بیام.
یه چندرغاز پول داریم اونم بدیم چیز بخریم؟

باید - نشاندهنده یک الزام تاکیدی در متون استاندارد نظیر iso
had best ( do something )
spoken
ought to

ought to do something, had better do something
We’d best be getting back
If so, we had best listen closely, since we will not get another chance
must / mʌst / / mʌst /
معنی: فرض، باید، بایست، میبایستی، لابد شدن
معانی دیگر: بایستی، بایستن، ( برای بیان احتمال یا احتراز ناپذیری و غیره ) شاید، گویی، مثل اینکه، لابد، کار ضروری، چیز ضروری، چیز واجب، ضروری، واجب، لازم، اجباری، گشن، فحل، مست، ( از ریشه ی فارسی: مست ) ، فحل شدن، گشن شدگی ( به ویژه در مورد فیل نر به کار می رود ) ، آب انگور ( پیش از تخمیر ) ، آب میوه، نم، رطوبت، نم کشیدگی، بایستهبه برگزیده ها اضافه شد
...
[مشاهده متن کامل]

must
باید و فرض
Must سه کاربرد دارد:
١ ) obligation مجبور به کاری بودن
٢ ) necessity ضرورت انجام کاری
3 ) Inference در مقام استنباط امری
ضرورت
You must be friends first
قطعا"
ضروری است که
حتما" باید
Must نسخه قویتر، رسمی تر و جدی تر should و have to هست با چند تفاوت در نوع و جایگاهی که به کار میره
Example :
A : tell me a secret of yours
B : ok, but you should keep my secret. I'm not straight
...
[مشاهده متن کامل]

A : wow
B : Remember, you must not tell a soul
یادت باشه، به هیچ بنی بشری/جانداری نباید بگی

معنی احتمالأ و لابد هم میده
They must have used the back entrance to the building
اونا� احتمالأ� از ورودی پشتی ساختمان استفاده کرده اند.
باید، میبایست
must ( علوم و فنّاوری غذا )
واژه مصوب: پوراب
تعریف: آب میوه ای که از پورۀ میوه های مورداستفاده در صنایع شراب سازی یا سایر صنایع غذایی به دست می آید
فرض و احتمال.
هر چند ک اکثرا معنی باید و اجبار میده ، ن مثل should ک درجش کمتره و بیشتر جنبه توصیه داره
شراب تازه
بعضی جاها معنی شب میده
مثلا:
The night - flying insects prey on must
حشرات شب - پرواز در شب پرواز میکنند
ممکن است
اجازه دارد
اجبار داشتن
به معنای مجبورم است
I must do it this work if l'm not do it they kill me . من مجبورم این کار را بکنم اگر نکنم انها من را می کشند
ماست کاری است که ما باید انجام بدیم بایستی انجام بدیم مثلا اگر میخوایم مثال بزنیم ( you must listen to your teacher ) معنیش میشه تو باید به حرف های معلم گوش بدی
Bluffton Josh bah B. C. healthy
باید، should, بایست، ضرورت دارد
اجباری
حتما
Should
می بایست ، مجبور بودن
باید ، should
ضروری است/ ضرورت دارد
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٢)

بپرس