انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 902 100 1

near

تلفظ near
تلفظ near به آمریکایی/ˈnɪr/ تلفظ near به انگلیسی/nɪə/

معنی: نزدیک، صمیمی، نزدیک شدن، پیش، تقریبا، قریب، نزدیک، نزد، سر
معانی دیگر: (مسافت یا زمان) نزدیک، فرهمند، نزدیک به، تقریبا (بیشتر می گویند: nearly)، صمیمانه، از نزدیک، (اسب یا اتومبیل یا کالسکه) در جلو و سمت چپ، کوتاه، سرراست، مستقیم، (نسبتا) همانند، (تا اندازه ای) شبیه، نزدیک شدن یا کردن (زمان یا فاصله)، (نادر) با خست، با چشم تنگی، با صرفه جویی زیاد، خسیس

بررسی کلمه near

قید ( adverb )
حالات: nearer, nearest
(1) تعریف: to, at, or within a comparatively short distance from a person or thing.
مترادف: about, around, close, nearby, nigh
متضاد: far
مشابه: hereabout, next door

- The lady waved to the children, but they were afraid to come near.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بانو به بچه‌ها اشاره کرد اما می‌ترسیدند که نزدیک شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خانم به بچه ها مشت زد، اما آنها می ترسیدند که نزدیک شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: close in time, state, or condition.
مترادف: close, nigh
متضاد: far
مشابه: approximately, circa

- As his wife's birthday drew near, he realized he needed to think of a gift.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی تولدش نزدیک شد، متوجه شد که باید به یک هدیه فکر کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به عنوان روز تولد همسرش نزدیک شد، متوجه شد که او نیاز به فکر کردن به یک هدیه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: almost; nearly.
مترادف: almost, nearly, nigh, practically, well-nigh
مشابه: virtually

- They were near blind from the sun.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها از آفتاب نزدیک بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها نزدیک خورشید بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
حالات: nearer, nearest
(1) تعریف: close in distance or time; not far from.
مترادف: close, nearby, nigh
متضاد: distant, extreme, far, remote
مشابه: approximate, convenient, immediate, neighboring, next, proximate

- Compared with Neptune, Mars is a near planet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در مقایسه با نپتون، مریخ یک سیاره نزدیک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در مقایسه با نپتون، مریخ یک سیاره نزدیک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His new apartment is very near to his office.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آپارتمان جدیدش خیلی نزدیک دفترش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آپارتمان جدید او بسیار نزدیک به دفتر او است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I look forward to seeing you in the near future.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] منتظر می‌مانم تا شما را در آینده نزدیک ببینم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] منتظر دیدن شما در آینده نزدیک هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: intimately associated, related, or connected.
مترادف: close, connected, intimate, related, tight
متضاد: distant, remote
مشابه: associated

- Your brothers, sisters, and first cousins are near relatives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برادرها، خواهرها، و cousins نزدیک فامیل هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برادران، خواهران و پسرعموهای شما نزدیکان بستگان هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: occurring or existing by a small margin.
مترادف: close, narrow, tight

- The hero's near escape was the exciting part of the movie.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قهرمان نزدیک به فرار بخش هیجان انگیزی از فیلم بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فرار نزدیک قهرمان قسمت هیجان انگیز فیلم بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: being a close reflection or reproduction.
مترادف: approximate, close, like, proximate, rough
مشابه: akin, analogous, similar

- The portrait was a near likeness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تصویر نزدیک به شباهت بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پرتره تقریبا نزدیک بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: the closer of the two.
متضاد: far

- the near corner
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در همان گوشه و کنار،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گوشه ی نزدیک
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
حرف اضافه ( preposition )
• : تعریف: at or close to.
مترادف: about, around, toward
مشابه: circa, next, round

- Put the lamp near this end of the sofa.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چراغ را نزدیک این نیمکت بگذار
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لامپ را در انتهای مبل قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They bought a house near the ocean.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اونا یه خونه نزدیک اقیانوس خریدن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها یک خانه را در نزدیکی اقیانوس خریدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: nears, nearing, neared
مشتقات: nearness (n.)
• : تعریف: to move close or closer to.
مترادف: approach, approximate, come
مشابه: close, close in on, draw near, impend, nudge, verge

- The train slowed down as it neared the station.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قطار به ایستگاه قطار نزدیک شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قطار به ایستگاه نزدیک شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه near در جمله های نمونه

1. near death
ترجمه نزدیک به مرگ

2. near hind foot
ترجمه پای چپ عقب (اسب)

3. near relatives
ترجمه خویشان نزدیک

4. near right
ترجمه تقریبا راست،تقریبا درست

5. near the end of the second half our team rallied and won the game 4 to 3
ترجمه در اواخر نیمه‌ی دوم تیم ما جانفشانی بیشتری کرد و مسابقه را 4به 3 برد.

6. near the river the soil has subsided
ترجمه در نزدیکی رودخانه زمین نشست کرده است.

7. near at hand
ترجمه (زمان یا فاصله) بسیار نزدیک،قریب‌الوقوع،دم دست

8. near one's heart
ترجمه عزیز کسی بودن،جگرگوشه‌ی کسی بودن،(برای کسی) بسیار مهم بودن

9. near the knuckle
ترجمه (گفتار و رفتار) تقریبا مستهجن

10. a near certainty
ترجمه قریب به یقین

11. a near escape
ترجمه فرار قریب به موفقیت

12. a near likeness of my grandfather
ترجمه شمایل نسبتا شبیه به پدربزرگ من

13. a near miracle
ترجمه تقریبا یک معجزه

14. as near as i could judge, they were married
ترجمه تا آنجایی که من می‌توانستم حدس بزنم آنها زن و شوهر بودند.

15. quite near
ترجمه خیلی نزدیک

16. the near horse
ترجمه اسب طرف چپ (از دو اسب کالسکه و غیره)

17. the near wheel of a car
ترجمه چرخ سمت چپ ماشین

18. as near as damn it
ترجمه (انگلیسی - خودمانی) تقریبا،نزدیک به

19. draw near
ترجمه نزدیک شدن

20. don't go near him while he's creating
ترجمه تا داد و بیدادش تمام نشده نزدش نرو.

21. don't go near that snake!
ترجمه نزدیک آن مار نرو!

22. i stood near the tree
ترجمه نزدیک درخت ایستادم.

23. i was near exhausted
ترجمه از شدت خستگی تقریبا از پا افتاده بودم.

24. in the near future
ترجمه در آینده‌ی نزدیک

25. night draws near
ترجمه شب نزدیک می‌شود.

26. summer draws near
ترجمه تابستان دارد نزدیک می‌شود.

27. take the near road and go to the red light
ترجمه راه راست را بگیر و تا چراغ قرمز برو.

28. far and near
ترجمه همه‌جا،از هرسو،دور و نزدیک

29. not anywhere near
ترجمه نه در این نزدیکی‌ها،دور

30. another diver rose near him in the water
ترجمه در نزدیکی او یک غواص دیگر به روی آب آمد.

31. as night drew near the crimson sun drooped slowly in the west
ترجمه با نزدیک شدن شب خورشید سرخ‌گون به آرامی در باختر غروب کرد.

32. he is nowhere near as intelligent as i thought
ترجمه او از آنچه که فکر می‌کردم خیلی کم هوش‌تر است.

33. he lost steam near the end of the race
ترجمه در اواخر مسابقه از رمق افتاد.

34. his death is near
ترجمه اجلش فرا رسیده است.

35. my house is near the gilman exit on interstate five
ترجمه خانه‌ی من در نزدیکی خروجی گیل‌من در بزرگراه پنجم قرار دارد.

36. our house is near a park
ترجمه خانه‌ی ما نزدیک یک پارک است.

37. put the chair near the table
ترجمه صندلی را نزدیک میز بگذار.

38. the company was near the rocks,but government subsidy saved it
ترجمه نزدیک بود که شرکت از بین برود ولی کمک مالی دولت آن را نجات داد.

39. the soldiers camped near a river
ترجمه سربازان کنار رودی اردو زدند.

40. the two are near equivalents
ترجمه آن دو تقریبا برابر هستند.

41. a cluster of cottages near the lake
ترجمه چندین کلبه در نزدیکی دریاچه

42. his jokes were too near the knuckle
ترجمه شوخی‌های او تقریبا زننده بودند.

43. karaj dam is (located) near ghazvin
ترجمه سد کرج در نزدیکی قزوین است.

44. one day in the near future
ترجمه روزی در آینده‌ی نزدیک

45. rey's ruins are located near tehran
ترجمه خرابه‌های ری نزدیک تهران است.

46. the bus line comes near the hotel
ترجمه خط اتوبوس تا نزدیکی هتل ادامه دارد (می‌آید).

47. the experiment was a near failure
ترجمه کم مانده بود که تجربه با شکست رو به رو شود.

48. the land flattens out near the lake
ترجمه در نزدیکی دریاچه زمین تخت می‌شود.

49. the stone hit her near the eye, just below the brow
ترجمه سنگ به نزدیکی چشمش خورد،درست در زیر ابرو.

50. please don't honk your horn near the hospital!
ترجمه لطفا در نزدیکی بیمارستان بوق نزنید!

51. the game stayed scoreless until near the end
ترجمه بازی تا نزدیکی‌های آخر بدون امتیاز بود.

52. workers banked the cut timber near
ترجمه کارگران الوار بریده شده را در نزدیکی ایستگاه کامیون‌ها تلنبار کردند.

53. he lives in the new developement near the airport
ترجمه او در شهرک جدید مجاور فرودگاه زندگی می‌کند.

54. the charred hulks of enemy tanks near the bridge
ترجمه لاشه‌ی سوخته‌ی تانک‌های دشمن در کنار پل

55. the police found his dismembered body near a hill
ترجمه پلیس جسد قطعه قطعه شده‌ی او را در کنار تپه‌ای پیدا کرد.

56. she had sense enough not to smoke near the gasoline
ترجمه اینقدر عقلش می‌رسید که در مجاورت بنزین سیگار نکشد.

57. they moved the prisoners to a camp near the city
ترجمه اسیران را به بازداشتگاهی در نزدیکی شهر منتقل کردند.

58. two days later they discovered his body near the river
ترجمه دو روز بعد جسد او را در کنار رودخانه یافتند.

59. ahwaz, unlike most other iranian cities, is located near a large river
ترجمه برخلاف اکثرشهرهای ایران اهواز در نزدیکی یک رود بزرگ قرار دارد.

60. the two tank columns were to link up near kermanshah
ترجمه قرار بود که دو ستون تانک در نزدیکی کرمانشاه به‌هم بپیوندند.

61. he didn't hit the tree, but it was a near miss
ترجمه او به درخت برخورد نکرد،اما چیزی نمانده بود (که به درخت برخورد کند).

62. his speech which was an earnest of prosperity in the near future
ترجمه سخنرانی او که نشانه‌ای از رونق در آینده‌ی نزدیک بود

63. people were saying that the end of the world was near
ترجمه مردم می‌گفتند آخرالزمان نزدیک است.

مترادف near

نزدیک (صفت)
near , nigh , close , nearby , hand-to-hand , adjacent , adjoining , neighbor , contiguous , vicinal , accessible , relative , proximate , forthcoming , upcoming
صمیمی (صفت)
near , frank , real , cordial , sincere , loving , warm , privy , candid , big-hearted , intimate , heartfelt , unaffected , hearty , chummy , heart-to-heart , whole-hearted , true-hearted
نزدیک شدن (فعل)
near , nigh , accede , approach , come close , accost , draw on , verge
پیش (قید)
near , beside , forward , ahead , forth , ago , past , in advance , beforehand , along , fore
تقریبا (قید)
much , about , circa , near , nigh , almost , approximately , nearly , some , all but , well-nigh , sort of , thereabout
قریب (حرف اضافه)
about , near , nigh
نزدیک (حرف اضافه)
in , about , at , by , near , beside
نزد (حرف اضافه)
about , to , near
سر (حرف اضافه)
on , at , near , during

معنی عبارات مرتبط با near به فارسی

(زمان یا فاصله) بسیار نزدیک، قریب الوقوع، دم دست، نزیدک، در دسترس
نزدیک، مجاور، دم دست، نزدیک به
(پیشترها) سرزمین های تحت تسلط امپراطوری عثمانی (که شامل بخشی از بالکان هم می شد)، خاور نزدیک
(حادثه یا تصادف یا رویداد) تصادفی که به سختی از آن احتراز می شود، آنچه که به وقوع نمی پیوندد ولی خیلی به وقوع نزدیک می شود، (بمب و گلوله ی توپ و غیره) نزدیک به هدف (که به هدف نمی خورد ولی تا اندازه ای خسارت وارد می کند)، (نتیجه) تا اندازه ای موفقیت آمیز، آنچه که به وقوع نمی‌پیوندد ولی خیلی به وقوع نزدیک می‌شود he didn't hit the tree, but it was a near miss او به درخت برخورد نکرد
بسیارنزدیک درخویشاندی
عزیز کسی بودن، جگرگوشه ی کسی بودن، (برای کسی) بسیار مهم بودن
دستیابی تقریباتصادفی
دوربینی، نزدیک بینی
نزدیک بین
نزدیک بینی
ابریشمی که نزدیک بابریشم اصل است
(گفتار و رفتار) تقریبا مستهجن
نزدیک
کاری که نگاه نزدیک می خواهد
نزدیک شدن
همه جا، از هرسو، دور و نزدیک
نه در این نزدیکی ها، دور
نسبتا دور، دور، ابدا

معنی near در دیکشنری تخصصی

[برق و الکترونیک] Near Earth Asteroid Rendezvous Spacecrarft-سفینه فضایی دیدار با سیارک نزدیک به زمین کاوشگر فضایی که درسال 1996 برای گردش سه ساله به دور مدار سیارک اروس پرتاب شدو شامل پنج ابزار علمی است . این کاوشگر جرم چکالی و ترکیب اروس را اندازه گیری می کند .
[ریاضیات] نزدیک، تقریبا، در مجاورت
[زمین شناسی] مادون قرمز نزدیک
[معدن] ذرات با ابعاد نزدیک به چشمه سرند (دانه بندی)
[حسابداری] شبه نقد
[برق و الکترونیک] سفینه فضایی دیدار با سیارک نزدیک به زمین کاوشگر فضایی که درسال 1996 برای گردش سه ساله به دور مدار سیارک اروس پرتاب شدو شامل پنج ابزار علمی است . این کاوشگر جرم چکالی و ترکیب اروس را اندازه گیری می کند .
[زمین شناسی] خاورنزدیک ناحیه ای مشتمل بر بخشی از آسیای غربی که در جنوب اتحاد جماهیر شوروی قرار داشته و شامل ترکیه ، قبرس ، سوریه ، لبنان،فلسطین ، اردن ، شبه جزیره عربستان،ایران و عراق می باشد .
[عمران و معماری] انتهای نزدیک
[برق و الکترونیک] همشنوایی نزدیک تداخلی که می تواند در ایستگاههای تکرار کننده حامل تلفنی در اثر نشت سیگنال خروجی یک تکرار کننده به همان سمت تکرار کننده دیگحر ایجاد شود .
[برق و الکترونیک] اثر دور - نزدیک
[برق و الکترونیک] میدان نزدیک 1. میدان تابش اکوستیکی در نزدیکی بلندگو یا منبع اکوستیکی دیگر 2. میدان مغناطیسی که9 در ناحیه نزدیک . با فاصله یک طول موج از آنتن فرستنده وجود دارد.
[شیمی] زیر قرمز نزدیک
[برق و الکترونیک] فروسرخ نزدیک ، زیر قرمز تزدیک ناحیه ای از طیف فروسرخ که شامل کوتاهترین طول موجها در مجاورت انتهای ناحیه سرخ طیف مرئی است .
[خاک شناسی] فروسرخ نزدیک

معنی کلمه near به انگلیسی

near
• close; close in time; closer; intimate; of the last moment; stingy; left-handed
• close by; close in time; almost
• approach (a time or a place)
• close to; in the vicinity
• if something is near a place or thing or near to it, it is a short distance from it.
• if someone or something is near a particular state or near to it, they have almost reached it.
• if something happens near a particular time or near to it, it happens just before or just after that time.
• if a time or event is near, it will happen very soon.
• your near relatives are your closest relatives, for example your parents and grandparents.
• in a contest, your nearest rival or challenger is the one that is most likely to defeat you.
• you say that someone or something is the nearest thing or the nearest equivalent to another person or thing when they are the most similar.
• you can also use near to say that something almost has a particular quality or almost happens.
• if someone or something is nearing a particular place or stage in its development, they are approaching it.
• when you near a particular date or point in time, or when the date or time nears, it comes closer.
• the expressions near enough and as near as makes no difference mean that something is almost true; an informal expression.
• if you say that something will happen in the near future, you mean that it will happen quite soon.
• you say `it was a near thing', when you are describing a situation that nearly ended in an unpleasant or disastrous way.
• near- combines with nouns and adjectives to express the idea that something has almost all of the qualities usually associated with the original noun or adjective.
near and dear
• people who are precious, family members
near at hand
• close by, easy to reach
near east
• middle east, countries in southwestern asia and northeastern africa
• the near east is the same as the middle east.
near gale
• strong wind, stormy wind
near her time
• the time when she will give birth is soon
near letter quality
• nlq, high-quality printing
near miss
• failure to hit a target, failure to reach a goal; narrow escape
• a near miss is also a situation where you nearly had an accident or disaster.
• a near miss is a bomb or shot which just misses the target.
• an attempt to do something which nearly succeeds, but just fails to do so, is also called a near miss.
near sighted
• someone who is near-sighted cannot see things properly when they are far away.
near thing
• narrow escape from danger, miraculous rescue
near upon
• just before, right before, almost in front of
bring near
• bring close, bring close by
bringing near
• drawing close
come near
• come close to, approach
draw near
• get near, come close
drawing near
• getting near, going near, coming close, coming soon
far and near
• all over, everywhere; distant and close
get near
• approach, draw close, draw near
getting near
• getting close, getting closer
his end is near
• he is doomed, his days are numbered, he will die soon
nowhere near
• very far from, not at all close to -

near را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی near

Elham ١٤:٠١ - ١٣٩٦/٠٦/٣١
کنار،نزدیک
|

ارنيکا ١٩:٤٩ - ١٣٩٦/٠٧/٢٥
ميانگين
|

Sina ٢١:٣٧ - ١٣٩٦/٠٩/٠٥
کنار یا بقل
|

Arvin ١٨:٠٦ - ١٣٩٧/٠٢/١٠
کنار
|

SM ١٥:٥٣ - ١٣٩٧/٠٣/٢٨
نزدیک
|

hosna ١٧:٥٨ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
نزدیک
|

ارشیا ١١:٥٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
نزدیک کنار هم بقل هم
|

عليرضا كريمي وند ١٢:٣٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
What is near ، Your heart to my soul
چه نزديك است ، جان تو به جانم
|

Ghazal ٢٢:٤٠ - ١٣٩٧/١٠/١٠
كنار ،بقل ،نزديك
|

ebitaheri@gmail.com ١٩:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
رو به ، در آستانه
|

پیشنهاد شما درباره معنی near



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی near
کلمه : near
املای فارسی : نیر
اشتباه تایپی : دثشق
عکس near : در گوگل


آیا معنی near مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )