برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1293 100 1

nexus

/ˈneksəs/ /ˈneksəs/

معنی: اتصال، رابطه، سلسله، پیوند، رابطه داخلی، گروه متحد
معانی دیگر: (رابطه یا اتصال میان اعضای یک گروه یا بخش های یک سری) همبستگی، همبست

بررسی کلمه nexus

اسم ( noun )
حالات: nexus, nexuses
(1) تعریف: a connection or link between individuals of a series or group.
مشابه: liaison

(2) تعریف: a connected series or group.
مشابه: bond

واژه nexus در جمله های نمونه

1. Shared ambition is the vital nexus between them.
[ترجمه ترگمان]جاه‌طلبی مشترک، پیوند حیاتی بین آن‌ها است
[ترجمه گوگل]جاه طلبی اشتراکی ارتباط حیاتی بین آنهاست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Times Square is the nexus of the New York subway.
[ترجمه ترگمان]میدان تایمز، مجموعه متروی نیویورک است
[ترجمه گوگل]میدان تایمز رابطه مترو نیویورک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There was a time when the soil nexus held the promise of unifying physical and human geography.
[ترجمه ترگمان]زمانی بود که پیوند خاک نوید وحدت جغرافیای فیزیکی و انسانی را داشت
[ترجمه گوگل]زمانیکه ارتباط خاک ارتباطات جغرافیایی فیزیکی و انسانی برقرار بود، زمان وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They are born into a nexus of interactions and relationships that shape the expression of their own needs from the very beginning.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها در مجموعه‌ای از تعاملات و روابط متولد می‌شوند که بیان نیازهای خود را از همان ابتدا شکل می‌دهند
[ترجمه گوگل]آنها به یک ر ...

مترادف nexus

اتصال (اسم)
abutment , connection , connector , connectivity , junction , linkage , juncture , union , incorporation , continuity , conjunction , coupling , nexus , conjuncture , contact , connexion
رابطه (اسم)
connection , linkage , bond , tie , relation , respect , relevance , nexus , dash , relevancy , connexion , liaison , contingence
سلسله (اسم)
concatenation , run , string , flight , dynasty , genealogy , chain , suite , system , series , rank , nexus , gradation , catena , succession , ridge
پیوند (اسم)
graft , connection , linkage , union , synthesis , slur , link , nexus , confederacy , grafting , hyphen , ligament , zonule
رابطه داخلی (اسم)
nexus
گروه متحد (اسم)
nexus

معنی عبارات مرتبط با nexus به فارسی

رابطه میان علت و معلول
نیاگارا، رودخانه ای در امریکای شمالی، آبشار، سیل

معنی کلمه nexus به انگلیسی

nexus
• means of connection, link, joint; connected group
• a nexus is a connection or a series of connections and links within a particular situation or system; a formal word.

nexus را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین رحمانی
کلاف، شبکه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی nexus
کلمه : nexus
املای فارسی : نکسوس
اشتباه تایپی : دثطعس
عکس nexus : در گوگل

آیا معنی nexus مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )