انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 894 100 1

بررسی کلمه nominal

صفت ( adjective )
(1) تعریف: in name alone.
مترادف: titular
متضاد: actual, real
مشابه: ostensible, putative, so-called, theoretical, token

- The former colony was given nominal independence but had no real government of its own.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این مستعمره سابق استقلال اسمی داشت، اما هیچ دولت واقعی از خود نداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مستعمره سابق به استقلال اسمی داده شد اما دولت واقعی خود را نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He's a nominal member of the church.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عضو nominal کلیسا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک عضو اسمی کلیسا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- As nominal governor of the state, she had no real power.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به عنوان فرماندار رسمی ایالت، اون قدرت واقعی نداره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان حاکم اسمی ایالت، قدرت واقعی نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: small or unimportant.
مترادف: insignificant, slight, small, token, trifling
متضاد: considerable
مشابه: inconsequential, minor, moderate, modest, negligible, paltry

- Membership requires only a nominal contribution.
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا رحمانی] عضویت تنها به مشارکت جزیی نیاز دارد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عضویت تنها نیازمند مشارکت نامی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عضویت فقط به سهم اسمی نیاز دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: of, denoting, like, having, or providing a name.
مشابه: titular

(4) تعریف: in grammar, of or involving nouns or noun phrases.

واژه nominal در جمله های نمونه

1. nominal lists of priests
ترجمه فهرست نام کشیشان

2. a nominal christian
ترجمه مسیحی اسمی

3. a nominal fee
ترجمه مبلغ ناچیز

4. a nominal leader
ترجمه رهبر ظاهری

5. the intrinsic value of a gold coin is usually less than its nominal value
ترجمه ارزش واقعی یک سکه‌ی طلا (ارزش فلز آن) معمولا از ارزش اسمی آن کمتر است.

6. She is only the nominal chairman: the real work is done by somebody else.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تنها رئیس اسمی است: کار واقعی توسط شخص دیگری انجام می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تنها رئیس اسمی است: کار واقعی توسط شخص دیگری انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The shares were sold for well below their nominal value.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سهام به خوبی به ارزش اسمی خود فروخته شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سهام به خوبی تحت ارزش اسمی آنها فروخته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. A nominal charge is made for use of the tennis courts.
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا رحمانی] یک هزینه ی جزیی برای استفاده از زمین های تنیس گرفته می شود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزینه اسمی برای استفاده از زمین‌های تنیس صورت می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزینه اسمی برای استفاده از زمین های تنیس ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She's the nominal head of our college - the real work is done by her deputy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او رئیس اسمی کالج ما است - کار واقعی توسط معاون او انجام شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او رئیس اسمی کالج ما است - کار واقعی توسط معاون وی انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We had to pay a nominal fee to join the club.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید یه هزینه معمولی برای ملحق شدن به کلوپ داشته باشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما مجبور به پرداخت اسمی برای پیوستن به باشگاه شدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. We make a nominal charge for use of the tennis courts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما مسئول استفاده از زمین‌های تنیس هستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما هزینه اسمی برای استفاده از زمین های تنیس می پردازیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The charge of the box lunch was nominal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بار ناهار باکس اسمی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شارژ ناهار جعبه اسمی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. This service is available at a nominal charge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این سرویس در یک شارژ اسمی موجود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سرویس با هزینه اسمی در دسترس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. We only pay a nominal rent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما فقط یه اجاره ظاهری میدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما فقط اجاره اسمی را پرداخت میکنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She charged only a nominal fee for her work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او فقط برای کار خود یک هزینه اسمی مطالبه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تنها هزینه اسمی برای کارش را پرداخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف nominal

صوری (صفت)
exterior , formal , simulated , superficial , ostensible , nominal , simulative , factitious , factitive
جزئی (صفت)
slight , small , little , immaterial , minute , inconspicuous , potty , paltry , partial , petty , remote , extrinsic , nominal , retail , negligible , fiddling , inappreciative , inconsiderable , peppercorn , imperceptible , inappreciable , peddling , snatchy , picayune , picayunish , piddling , rushy
کم قیمت (صفت)
light , nominal
اسمی (صفت)
nominal , onomastic , substantival

معنی عبارات مرتبط با nominal به فارسی

پهنای بانداسمی
فهرست نامها، صورت اسامی
رجوع شود به: par value، قیمت اسمی، سهمی، قیمت واقعی سهم که روی ان نوشته شده
دستمزد پولی (در برابر دستمزد برحسب قوه ی خرید)

معنی nominal در دیکشنری تخصصی

nominal
[عمران و معماری] اسمی
[برق و الکترونیک] نامی ، اسمی
[زمین شناسی] اسمی،لفظی
[حقوق] اسمی، صوری، سمبولیک
[ریاضیات] اسمی، صوری
[آمار] اسمی
[زمین شناسی] بار گسیختگی روی هم رفته اسمی این کمیت نیرویی برابر است با سطح مقطع فلزی رشته یا طناب فلزی در مقاومت کششی اسمی سیم ها
[عمران و معماری] سطح مقطع اسمی
[حقوق] دارایی اسمی، دارایی صوری
[عمران و معماری] متوسط اسمی
[برق و الکترونیک] باند نامی باند بسامدی که پهنای آن برابر با پهنای باند بین بسامد صفر تا حداکثر بیسامد مدوله سازی در فکس است.
[کامپیوتر] پهنای باند اسمی ، پهنای باند نامی .
[عمران و معماری] ظرفیت اسمی
[نساجی] نمره اسمی
[برق و الکترونیک] جریان نامی
[حقوق] خسارت اسمی یا سمبولیک

معنی کلمه nominal به انگلیسی

nominal
• relating to or being a name; relating to or being a noun (grammar); very small; token; in name only, so-called
• you use nominal to describe a position or characteristic which someone or something is supposed to have but which it does not have in reality.
• a nominal price or sum of money is very small in comparison with the real cost or value of the thing you are buying or selling.
nominal clause
• (grammar) noun clause, clause containing a noun (and not a verb)
nominal consideration
• symbolic donation, small donation that is intended to express a certain idea
nominal damages
• negligible damages, damages that are too small to be considered
nominal exchange rate
• value of a particular currency against other foreign currencies
nominal income
• income at face value, receipts without deductions or influences of changes in the index or value of the currency
nominal interest
• rate of interest that is not connected to the index or exchange rate
nominal power
• stated power, specified output
nominal price
• full price, retail price, face value
nominal rate
• rate determined in advance without being related to inflation or the exchange rate
nominal roll
• list of names
nominal size
• specified size, stated size
nominal sum
• trivial amount, token sum
nominal value
• of little worth

nominal را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی nominal

فواد بهشتی ٢٢:٥٠ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
متوسط، متعادل، معمولی
|

دکتر سبحان اسماعیلی ١٣:٣٨ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
صوری
|

ebitaheri@gmail.com ٠٨:٤٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
نمایی ، نمادی ، نمادینه، نمایشی ، نِمودی
|

محمد مهدی ١٢:٣٩ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
اسمی: nominal income = not real
صوری: nominal leader = official
جزئی: nominal fee = little
کم قیمت
|

مسعود حقاني ٠٩:١٥ - ١٣٩٨/٠١/١٩
ساخت واژه(در زبانشناسي)
|

پیشنهاد شما درباره معنی nominal



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی nominal
کلمه : nominal
املای فارسی : نامینال
اشتباه تایپی : دخئهدشم
عکس nominal : در گوگل


آیا معنی nominal مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )