برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1358 100 1

Of sorts


1- انواع و اقسام، گونه های مختلف، جورهای گوناگون 2- نوع نامرغوب یا پست

بررسی کلمه Of sorts

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: of a mediocre variety.
مترادف: indifferent, mediocre, poor

- a golfer of sorts
[ترجمه ترگمان] یک گلف باز،
[ترجمه گوگل] یک گلف باز از انواع
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of an unspecified kind.

واژه Of sorts در جمله های نمونه

1. He was out of sorts physically, as well as disordered mentally.
[ترجمه ترگمان]از نظر جسمی و جسمی آشفته و آشفته بود
[ترجمه گوگل]او از لحاظ جسمی، و همچنین اختلال ذهنی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. John's feeling is thoroughly out of sorts this morning.
[ترجمه ترگمان]امروز صبح احساس جان به کلی از دست رفته
[ترجمه گوگل]احساس جان کاملا از امروز صبح است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He offered us an apology of sorts and we accepted it.
[ترجمه ترگمان]او به ما عذرخواهی کرد و ما آن را قبول کردیم
[ترجمه گوگل]او به ما عذر خواهی کرد و ما آن را قبول کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I had a conversation of sorts with a very drunk man at the bus stop.
[ترجمه ترگمان]من با یه مرد مست توی ایستگاه اتوبوس صحبت کردم
[ترجمه گوگل]من یک مکالمه از نوع با یک مرد بسیار مست در ایستگاه اتوبوس داشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با Of sorts به فارسی

1- خلق تنگ، بد خلق، عصبانی 2- کمی ناخوش، دارای کسالت 3- بی دل و دماغ، بی حوصله

معنی کلمه Of sorts به انگلیسی

of sorts
• of poor quality; of one kind or another
out of sorts
• not in good health, not feeling well; moody, grouchy, grumpy

Of sorts را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی حسین اسفند زاد
نسبی ( مانند موفقیت نسبی که موفقیت کامل نباشد؛ موفقیت جزئی)
علی اکبر منصوری
بی کیفیت،نصفه نیمه، چیزی که شکل یک چیزی باشد ولی در واقع خود آن چیز نباشد یا فقط اسما به اسم آن شناخته میشود. مثلا
a celebrity of sorts
یعنی یک سلبربتي که به اسم سلبريتي است ولی در واقع نه مجسمه يادبودي دارد نه بصورت واقعی یک سلبريتي واقعی هست. یا مثلا a coat of sorts ,یک کتی که به شکل کت هست ولی مفهوم واقعی و کاربرد واقعی یک کت اصلی و واقعی را ندارد!
سید محمد هاشمی
یک چیز بی کیفیت و بنجل که شکل اون چیزی اصلی بوده و اسما به آن چیز شناخته میشه ولی کارایی اون چیز اصلی رو نداره.برای مثال:👇👇

I'm making an antenna of sorts.
ترجمه: دارم به اصطلاح یک آنتن درست میکنم.

توضیح: منظور اینکه این آنتنی که ساختم، کار آنتن رو میکنه ولی شاید آنتنی عالی و درست درمونی نباشه و فقط اسما اسمش آنتنه و کارایی آنتنی رو که باید باشه رو نداره.
سید محمد هاشمی
یک چیز بی کیفیت و بنجل که شکل اون چیزی اصلی بوده و اسما به اون چیز شناخته میشه ولی کارایی اون چیز اصلی رو نداره.برای مثال:👇👇

I'm making an antenna of sorts.
ترجمه: دارم به اصطلاح یک آنتن درست میکنم.

توضیح: منظور اینکه این آنتنی که ساختم، کار آنتن رو میکنه ولی شاید آنتنی عالی و درست درمونی نباشه و فقط اسما اسمش آنتنه و کارایی آنتنی رو که باید باشه رو نداره.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی of sorts
کلمه : of sorts
املای فارسی : اوف سرتس
اشتباه تایپی : خب سخقفس
عکس of sorts : در گوگل

آیا معنی Of sorts مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )