برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1328 100 1

Offend

/əˈfend/ /əˈfend/

معنی: رنجاندن، دلخور کردن، اذیت کردن، تخطی کردن، صدمه زدن، متغیر کردن
معانی دیگر: رنجیدن، دلخور کردن یا شدن، گران خاطر کردن یا شدن، آزردن، رنجه داشتن، ناخشنود کردن یا شدن، خشمگین کردن یا شدن، (مهجور) تخلف کردن، سرپیچی کردن، مرتکب گناه شدن

بررسی کلمه Offend

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: offends, offending, offended
(1) تعریف: to anger, annoy, or provoke resentment in.
مترادف: abuse, affront, anger, gall, insult, irk, miff, nettle, pique, rile, torment, vex
مشابه: aggravate, embarrass, exasperate, humiliate, incense, injure, nauseate, outrage, rankle, slight, snub, wound

- The speaker's harsh criticisms offended some members of the audience.
[ترجمه ترگمان] انتقاد شدید گوینده برخی از حضار را رنجاند
[ترجمه گوگل] انتقادات شدید سخنگوی برخی از اعضای مخاطب را مجازات کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Cruelty to animals offends most people.
[ترجمه ترگمان] آزار و اذیت حیوانات اغلب مردم را می‌رنجاند
[ترجمه گوگل] ببخشید به حیوانات اکثر مردم را متفرق می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The statement was perceived as an ethnic slur, and it offended many.
[ترجمه ترگمان] این بیانیه به عنوان یک رسوایی نژادی تلقی می‌شود و بسیاری از آن‌ها را رنجاند
[ترجمه گوگل] این بیانیه به عنوان یک محرک قومی درنظر گرفته شد و بسیاری از آنها را مجازات کرد
[ترجمه شما] ...

واژه Offend در جمله های نمونه

1. offend against (something)
(از چیزی) تخطی کردن

2. he managed to offend everyone
به هر طریق ممکن همه را از خود می‌رنجاند.

3. wall writings that offend the eye
دیوار نوشته‌هایی که چشم را رنجه می‌دارند

4. i don't want to offend such important people as yourselves
نمی‌خواهم اشخاص مهمی مثل شماها را برنجانم.

5. we are greatly concerned not to offend them
بسیار مشتاق هستیم که موجب رنجش آنها نشویم.

6. you should not do anything to offend the susceptibilities of the natives
شما نباید اقدامی بکنید که موجب جریحه دار شدن احساسات بومیان بشود.

7. he is apt to say things that offend
احتمال دارد حرف‌هایی بزند که موجب رنجش شود.

8. don't mistake my meaning; i didn't mean to offend you
در برداشت منظورم اشتباه نفرمایید نمی خواستم موجب رنجش شما بشوم.

9. I think I never offend you.
[ترجمه اسما] من فکرمیکنم هرگز به تو توهین نکنم|
[ترجمه ترگمان] فکر کنم هیچ وقت offe ...

مترادف Offend

رنجاندن (فعل)
annoy , mortify , vex , offend , irk , irritate , put out
دلخور کردن (فعل)
annoy , offend
اذیت کردن (فعل)
grind , annoy , hurt , pester , grieve , worry , offend , hock , harass , tease , badger , bedevil , chivvy , chive , indemnify , tousle , needle
تخطی کردن (فعل)
impinge , offend , contravene , encroach , trespass
صدمه زدن (فعل)
mar , offend , harm , nip , maul , damnify , endamage , scathe
متغیر کردن (فعل)
rile , offend

معنی عبارات مرتبط با Offend به فارسی

(از چیزی) تخطی کردن

معنی کلمه Offend به انگلیسی

offend
• insult; violate a law; sin; be strident, injure the senses
• if you offend someone, you upset or embarrass them.
• if something offends a law, rule, or principle, it breaks it; a formal use.
• to offend also means to commit a crime; a formal use.
• see also offending.
offend against
• sin, transgress; violate (the law)
offend the ear
• be strident, be unpleasant to listen to
offend the eye
• be ugly, be unpleasant to look at, be unsightly

Offend را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرید تشکری آرانی
resentful- annoy- nettle
فرید تشکری آرانی
عصبانی کردن- سر به سر گذاشتن- آشفته-مضطرب کردن
مصطفا
Collocation with CRIME
امیر قاسمی
سبک کردن
insult,
سیما احمدی
دلخور کردن
دکتر سعیدی
توهین کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی offend
کلمه : offend
املای فارسی : اففند
اشتباه تایپی : خببثدی
عکس offend : در گوگل

آیا معنی Offend مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )