انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1071 100 1

Offend

تلفظ offend
تلفظ offend به آمریکایی/əˈfend/ تلفظ offend به انگلیسی/əˈfend/

معنی: رنجاندن، دلخور کردن، اذیت کردن، تخطی کردن، صدمه زدن، متغیر کردن
معانی دیگر: رنجیدن، دلخور کردن یا شدن، گران خاطر کردن یا شدن، آزردن، رنجه داشتن، ناخشنود کردن یا شدن، خشمگین کردن یا شدن، (مهجور) تخلف کردن، سرپیچی کردن، مرتکب گناه شدن

بررسی کلمه Offend

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: offends, offending, offended
(1) تعریف: to anger, annoy, or provoke resentment in.
مترادف: abuse, affront, anger, gall, insult, irk, miff, nettle, pique, rile, torment, vex
مشابه: aggravate, embarrass, exasperate, humiliate, incense, injure, nauseate, outrage, rankle, slight, snub, wound

- The speaker's harsh criticisms offended some members of the audience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] انتقاد شدید گوینده برخی از حضار را رنجاند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] انتقادات شدید سخنگوی برخی از اعضای مخاطب را مجازات کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Cruelty to animals offends most people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آزار و اذیت حیوانات اغلب مردم را می‌رنجاند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ببخشید به حیوانات اکثر مردم را متفرق می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The statement was perceived as an ethnic slur, and it offended many.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این بیانیه به عنوان یک رسوایی نژادی تلقی می‌شود و بسیاری از آن‌ها را رنجاند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این بیانیه به عنوان یک محرک قومی درنظر گرفته شد و بسیاری از آنها را مجازات کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to be disagreeable to (the sense of taste or smell).
مترادف: disgust, nauseate, repel, revolt, sicken

- The taste of the cheese is quite nice, but I have to admit that the smell offends me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مزه پنیر خیلی خوبه، اما باید اعتراف کنم که این بو منو اذیت می‌کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طعم و مزه پنیر بسیار خوب است، اما باید بپذیرم که بوی من را تحمل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to violate or sin against (a law, religious precept, or the like).
مترادف: breach, transgress, violate
مشابه: break, disgust

- The group claims that the new law would offend the Constitution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این گروه ادعا می‌کند که قانون جدید به قانون اساسی توهین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این گروه ادعا می کند که قانون جدید قانون اساسی را متضرر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: offender (n.)
(1) تعریف: to cause anger, displeasure, or resentment.
مترادف: pique
مشابه: chafe, embarrass

- If I have offended in any way, I deeply apologize.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر به هر حال از این موضوع رنجیده‌خاطر شده‌ام، عمیقا معذرت می‌خواهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر به هیچ وجه جرم ندیده ام، من عمیقا عذر خواهی می کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to violate a human or divine law, rule, or standard of conduct.
مترادف: err, sin, transgress, trespass
مشابه: backslide, fall, infringe

واژه Offend در جمله های نمونه

1. offend against (something)
ترجمه (از چیزی) تخطی کردن

2. he managed to offend everyone
ترجمه به هر طریق ممکن همه را از خود می‌رنجاند.

3. wall writings that offend the eye
ترجمه دیوار نوشته‌هایی که چشم را رنجه می‌دارند

4. i don't want to offend such important people as yourselves
ترجمه نمی‌خواهم اشخاص مهمی مثل شماها را برنجانم.

5. we are greatly concerned not to offend them
ترجمه بسیار مشتاق هستیم که موجب رنجش آنها نشویم.

6. you should not do anything to offend the susceptibilities of the natives
ترجمه شما نباید اقدامی بکنید که موجب جریحه دار شدن احساسات بومیان بشود.

7. he is apt to say things that offend
ترجمه احتمال دارد حرف‌هایی بزند که موجب رنجش شود.

8. don't mistake my meaning; i didn't mean to offend you
ترجمه در برداشت منظورم اشتباه نفرمایید نمی خواستم موجب رنجش شما بشوم.

9. I think I never offend you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فکر کنم هیچ وقت offend
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم من هرگز شما را سرزنش نمی کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She managed to offend her boyfriend's parents as soon as she opened her mouth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به محض اینکه دهانش را باز کرد پدر و مادرش را ناراحت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به زودی دهان خود را باز کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A TV interviewer must be careful not to offend.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک مصاحبه‌کننده تلویزیون باید مراقب باشد که ناراحت نباشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک مصاحبه کننده تلویزیونی باید مراقب باشید که مجازات نشود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She didn't mean to offend you; she was overwrought.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌خواست تو را ناراحت کند؛ خیلی خسته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به معنای توهین به تو نبود؛ او تحت تاثیر قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. You might offend your hosts if you camp it up at the party in your usual way.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر شما آن را به طور معمول به مهمانی دعوت کنید، ممکن است hosts را offend
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما می توانید میزبان خود را مجرمانه اگر شما در حزب به طور معمول خود را در آن قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Broadcasters have a responsibility not to offend against good taste and decency.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Broadcasters دارای مسئولیتی هستند که نباید در برابر سلیقه و شایستگی خوب offend
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پخش کنندگان مسئولیتی نیستند که در برابر طعم و شادی خوب رفتار کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I really didn't mean to offend her - I just said it unthinkingly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]واقعا نمی‌خواستم او را ناراحت کنم - همین الان آن را گفتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من واقعا به این معنی نیست که او را مجازات کنم - من فقط آن را غیر قابل درک گفتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The careful language is designed not to offend.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زبان دقیق برای رنجاندن ما طراحی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زبان دقیق طراحی شده است که مجازات نشود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. There can be little doubt that he will offend again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکی نیست که دوباره او را ناراحت خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شکی نیست که او دوباره مجذوب خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Try not to offend his amour propre.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کنید به احساسات عاشقانه او توهین نکنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سعی نکنید که خود را عصبانی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Offend

رنجاندن (فعل)
annoy , mortify , vex , offend , irk , irritate , put out
دلخور کردن (فعل)
annoy , offend
اذیت کردن (فعل)
grind , annoy , hurt , pester , grieve , worry , offend , hock , harass , tease , badger , bedevil , chivvy , chive , indemnify , tousle , needle
تخطی کردن (فعل)
impinge , offend , contravene , encroach , trespass
صدمه زدن (فعل)
mar , offend , harm , nip , maul , damnify , endamage , scathe
متغیر کردن (فعل)
rile , offend

معنی عبارات مرتبط با Offend به فارسی

(از چیزی) تخطی کردن

معنی کلمه Offend به انگلیسی

offend
• insult; violate a law; sin; be strident, injure the senses
• if you offend someone, you upset or embarrass them.
• if something offends a law, rule, or principle, it breaks it; a formal use.
• to offend also means to commit a crime; a formal use.
• see also offending.
offend against
• sin, transgress; violate (the law)
offend the ear
• be strident, be unpleasant to listen to
offend the eye
• be ugly, be unpleasant to look at, be unsightly

Offend را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فرید تشکری آرانی ١٣:٥٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
resentful- annoy- nettle
|

فرید تشکری آرانی ١٤:٠١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
عصبانی کردن- سر به سر گذاشتن- آشفته-مضطرب کردن
|

مصطفا ١٤:٠٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
Collocation with CRIME
|

امیر قاسمی ١٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠٩
سبک کردن
insult,
|

سیما احمدی ١٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٥/١٩
دلخور کردن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی offend
کلمه : offend
املای فارسی : اففند
اشتباه تایپی : خببثدی
عکس offend : در گوگل


آیا معنی Offend مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )