انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1020 100 1

Offset

تلفظ offset
تلفظ offset به آمریکایی/ɒfˈset/ تلفظ offset به انگلیسی/ˈɒfset/

معنی: فرزند، چین، افست، چاپ افست، نقطه شروع مسابقه، وزنه متعادل، رقم متعادل کننده، جابجا سازی، انحراف، خنثی کردن، جبران کردن، متعادل کردن، چاپ افست کردن
معانی دیگر: هر چیزی که از چیز دیگر منشعب شده باشد: کوه فرعی، کوهپایه، کوهچه، دنباله، ادامه، پیامد، شعبه، دست آورد، پارسنگ کردن، متوازن کردن، هم سنگ کردن، هم وزن کردن، موازنه کردن، شاخه، جوانه، پیاز فرعی، بچه پیاز، بچه سیب زمینی، شاخه ی نورس، پا جوش، رجوع شود به: offshoot، (نادر) رجوع شود به: out set، (معماری) تاقچه، برآمدگی دیوار، لبه ی پیش آمده ی دیوار، (گیاه شناسی - شاخه ای که ریشه دوانده و گیاه تازه ای می شود) زاد شاخه، (مکانیک) خمیدگی میله و لوله و غیره، خمش، (لوله کشی) دوخم، (پیچ گوشتی) سرکج، یک وری، (ابزار و آچار) کج تیغه، خمیده، لنگ، (چاپ) افست، (نقشه برداری) انحراف عمودی خط، مبدا، خمیدگی

بررسی کلمه Offset

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: offsets, offsetting, offset
(1) تعریف: to balance or compensate for.
مترادف: cancel, compensate, counterbalance, counterpoise, countervail, counterweigh, recompense, redeem, redress
مشابه: balance, correct, counter, counteract, equalize, even, make up, neutralize, nullify, square

- The profits in this business offset the losses we sustained in our other business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سود و سودی که در این کسب‌وکار برای جبران خسارت‌های وارده در کسب‌وکار دیگر وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سود در این کسب و کار، زیانهایی را که در کسب و کارهای دیگر مانده است، جبران می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The delicious dessert helped offset the horrible main course.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دسر خوش‌مزه به جبران این مسیر اصلی کمک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دسر خوشمزه کمک به جبران کردن این دوره وحشتناک اصلی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to print by the offset process.
مشابه: lithograph, print

(3) تعریف: to make a deviation or bend in (a line or surface, a pipe, or the like).
مترادف: recess
مشابه: accommodate, adapt, boss, branch, customize, emboss, niche, tailor
اسم ( noun )
(1) تعریف: that which provides a counterbalance or compensation.
مترادف: amends, antidote, compensation, counterbalance, counterpoise, counterweight, indemnity, redress, reparation, restitution, satisfaction
مشابه: atonement, counterpoint, expiation, quid pro quo, quittance, recompense, redemption, setoff, tit for tat

- Product output decreased due to the power outages, and now it will take a month with extended work hours to produce the offset.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خروجی محصول به دلیل قطعی برق کاهش یافت و اکنون یک ماه طول می‌کشد تا زمان کاری تمدید شود تا جبران شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خروجی محصول به علت قطع برق کاهش می یابد و در حال حاضر یک ماه با ساعت کار طولانی برای تولید افست خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a printing process in which the impression is first inked on a rubber surface and then transferred to paper.
مترادف: offset printing
مشابه: lithography, printing

(3) تعریف: a segment of something that deviates from the direction or level of the whole, such as a wall recess or a bend in a pipe.
مشابه: alcove, boss, branch, niche, nub, offshoot, recess, setoff
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to print something by offset.
مشابه: print
صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, designating, or relating to an offset.
مترادف: redeeming, reparative
مشابه: compensatory

(2) تعریف: off-center or angled.
مترادف: angled, askew, asymmetric, awry, off-center
مشابه: unbalanced

واژه Offset در جمله های نمونه

1. the offset of a century of industry was no less than universal ugliness
ترجمه پیامد یک قرن صنعت چیزی جز زشتی گسترده نبود.

2. to offset items of deposit and withdrawal
ترجمه اقلام به حساب گذاشته شده و از حساب برداشت شده را موازنه کردن

3. higher costs are offset by our higher income
ترجمه درآمد بیشتر ما زیاد شدن هزینه‌ها را جبران می‌کند.

4. The slowdown in domestic demand was offset by an increase in exports.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاهش تقاضای داخلی با افزایش صادرات جبران شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاهش تقاضای داخلی با افزایش صادرات جبران شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The increase in pay costs was more than offset by higher productivity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افزایش در هزینه‌های پرداختی بیشتر از جبران با بهره‌وری بالاتر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افزایش هزینه های پرداخت بیشتر از بهره وری بالاتر جبران شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He put up his prices to offset the increased cost of materials.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او قیمت خود را بالا برد تا هزینه فزاینده مواد را جبران نماید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قیمت خود را برای جبران هزینه های افزایش هزینه های مواد مخدر افزایش داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. These so - called merits are often offset by its undesirable effects.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این به اصطلاح شایستگی اغلب با اثرات ناخوشایند آن جبران می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این امتیازات به اصطلاح اغلب توسط اثرات نامطلوب آن جبران می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Your donations to charity can be offset against tax.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمک‌های شما به خیریه می‌تواند با مالیات جبران شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کمک های شما به خیریه می تواند در برابر مالیات جبران شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Prices have risen in order to offset the increased cost of materials.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قیمت‌ها به منظور جبران هزینه فزاینده مواد افزایش‌یافته اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قیمت ها به منظور جبران افزایش هزینه مواد افزایش یافته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We can offset the loss against next year's budget.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما می‌توانیم ضرر را در برابر بودجه سال آینده جبران کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما می توانیم از دست دادن در بودجه سال آینده جبران کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He was able to offset his travel expenses against tax.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او توانست هزینه‌های سفر خود را با مالیات جبران کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توانست هزینه های سفر خود را در برابر مالیات جبران کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. What expenses can you offset against tax?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه هزینه‌ای را می‌توانید با مالیات جبران کنید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه هزینه ای می تواند در مقابل مالیات جبران کند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The decline in marriage has been offset by a rise in cohabitation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاهش ازدواج با یک افزایش در هم‌زیستی جبران شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاهش در ازدواج با افزایش همزیستی جبران شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The gains offset the losses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این سودها خسارت را جبران می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دستاوردها زیان را جبران می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A moderation in food prices helped to offset the first increase in energy prices.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاهش قیمت مواد غذایی به جبران اولین افزایش در قیمت انرژی کمک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اعتدال در قیمت های مواد غذایی موجب کاهش اولین افزایش قیمت انرژی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Offset

فرزند (اسم)
issue , root , progeny , offset , child , produce , son , sprout , offspring , daughter , scion , shoot
چین (اسم)
flexure , offset , fold , fringe , frill , crispiness , chitlings , crease , wrinkle , fluting , crimp , chitlins , chitterlings , furbelow , lock , pucker , plication , plica , plait , tuck , pleat
افست (اسم)
offset
چاپ افست (اسم)
offset
نقطه شروع مسابقه (اسم)
offset
وزنه متعادل (اسم)
offset
رقم متعادل کننده (اسم)
offset
جابجا سازی (اسم)
offset , transplantation , relocation
انحراف (اسم)
aberrance , deviation , deflection , departure , aberration , perversion , deviance , inclination , leaning , trepan , perturbation , digression , skew , offset , slope , leeway , corruption , deflexion , refraction , fall-off , detour , deviancy , invert , perversity , yaw
خنثی کردن (فعل)
negative , annul , nullify , cancel , undo , stultify , neuter , thwart , neutralize , negate , frustrate , counteract , foil , offset , counterbalance , countervail , discomfit
جبران کردن (فعل)
rectify , repair , remedy , redress , atone , expiate , compensate , offset , gratify , make up , reimburse , requite , reciprocate , countervail , recoup
متعادل کردن (فعل)
balance , offset , equilibrate
چاپ افست کردن (فعل)
offset

معنی عبارات مرتبط با Offset به فارسی

چاپ افست
چاپ افستی که فیلم عکاسی را برای چاپ بکار برد

معنی Offset در دیکشنری تخصصی

offset
[حسابداری] تهاتر ، پایاپای
[عمران و معماری] انحراف از موقعیت - پس نشین - اخراج شده - دوخم
[کامپیوتر] فاصله از مبدأ ، افست - فاصله ی میان یک مکان و مکان دیگر در حافظه ی کامپیوتر. در ریز پردازنده ای مانند 8088 ، آدرس حافظه دارای دو عدد است ،یک Segmentویک offset. برای یافتن آدرس حقیقی ،عدد سگمنت رایک رقم هگز به چپ نقل مکان داده و عدد offsetرا به آن اضافه می کنند . مثلاً آدرس 1114: F123 ;i که دارای عدد سگمنتF123 وعددافست ،به این معناست : F1230 , +1114 بر روی F2344 ، F2344 آدرس مطلق است. توجه داشته باشید که f000:2344 دقیقاً به همان آدرس اشاره می کند. همچنین F200:0344 ، و ... نگاه کنید به segment .
[برق و الکترونیک] انحراف ؛جبران ؛رانش 1. در سیستم کنترل فرایند،اختلاف بین نقطه کنترل مطلوب و نقطه ی کنترل حقیقی به دست آمده در حالت پایدار. انحراف ویژگی ذاتی عملکرد کنترل کننده وضعیت است . 2. در تقویت کننده خطی ، تغییر لازم در ولتاژ ورودی برای ایجاد خروجی صفر ، در هنگام عدم وجود سیگنال ورودی 3. در مدار دیجیتال ولتاژ DC که سیگنال روی آن سوار شده است . 4. در تقویت کننده DC ولتاژ وابسته به دمای کوچک و نسبتاً ثابتی که بین دو پایه ورودی وجود دارد . 5. مقدار عدم تعادل بین دو نیم مدار متقارن . - آفست ، انحراف از میزان ، جبران غیر ایده آل بودن
[زمین شناسی] انحراف از موقعیت ، خط عمود
[حقوق] تهاتر کردن ادعا، تهاتر، پایاپای، جبران
[نساجی] چاپ افست
[ریاضیات] خارج از مرکز، خارج از خط، زانو، متنافر، خنثی کردن، متعادل ساختن، انحراف، جبران کردن
[آب و خاک] نمو، آفست، فاصله از محور
[نفت] ناحیه ی کنار مرزی
[عمران و معماری] خم کردن به منظور انحراف
[زمین شناسی] خم کردن به منظور انحراف
[زمین شناسی] ذخیره انشعابی الف) یک نهشته معدنی خصوصا نهشته های سولفیدی که بخشی از آن محصول تفریق ماگمایی و بخش دیگر محصول انحلال گرمابی در نزدیکی سنگ منشأ است. ب) عنوان مزبور درسادبوری انتاریو، برای توده های دایک مانندی که ازکمپلکس سادبوری به اطراف منشعب شده و احتمالا توسط خرده سنگهای زئولیتی و پستالاندیت-کالکوپیریت-پیروهتیت توده ای که از قسمتهای بالاتر به درون آنها ریخته اند، پر شده اند، بکار می رود.
[عمران و معماری] فاصله برون محوری
[زمین شناسی] فاصله برون محوری
[نفت] چین سریده
[برق و الکترونیک] فرستنده منقطع تاخیر دار
[عمران و معماری] روش افست
[آمار] توزیع شناسه نرمال
[کوه نوردی] میخ نبشی
[کامپیوتر] چاپ افست - نوعی روش چاپ بر روی کاغذ . در این روش ، جوهر یک غلطک پلاستیکی از سطح دیگر متنقل می شود. چاپ افست برای یک چاپخانه ، روش ارزانی است که تا صدها کپی از یک نوشته را تولید کند.
[نساجی] چاپ افست
[کامپیوتر] حاشیه جبران شیرازه
[برق و الکترونیک] جبرانی « دی سی» ، آفست « دی سی» جریان مستقیمی که به سیگنال ورودی یک تقویت کننده یا مدار افزوده می شود.
[زمین شناسی] فاصله درخط فاصله ژئوفون تا نقطه انفجار در راستای خط انتشار موج لرزه ای. مقایسه شود با: prependicular offset.

معنی کلمه Offset به انگلیسی

offset
• offshoot; outcome; compensation, counterbalance; printing method in which a printing plate transfers ink to a blanket which in turn transfers the ink to the paper (the plate does not directly touch the paper)
• compensate; balance; print with an offset printing press
• if one thing is offset by another, its effect is reduced by the other thing, so there is no great advantage or disadvantage as a result.
offset effects
• make compensation for bad results
offset print
• lithographic printing process, process in which the inked impression is first put on a rubber roller and then printed on paper
offset printing
• method of printing in which a printing plate first receives ink and then transfers the ink to the paper (rather than applying ink directly to the paper)
losses offset
• deduction of losses from profits, calculation of net profit

Offset را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Offset

فرزاد یوسف زاده ١٤:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/١٩
موضوع فرعی، موضوع حاشیه ای
|

مقداد سلمانپور ١٦:٢٧ - ١٣٩٧/١١/١٢
جبرانی
Offset Account
حساب جبرانی
|

سعید عراقی ٠٩:٥٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧
متوازن کردن، متعادل ساختن، خنثی کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Offset



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی offset
کلمه : offset
املای فارسی : آفست
اشتباه تایپی : خببسثف
عکس offset : در گوگل


آیا معنی Offset مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )