برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1279 100 1

On site


در محل،در جا

بررسی کلمه On site

صفت ( adjective )
• : تعریف: on or at the usual location of something.

- Both sides agreed to an on-site inspection of nuclear arms.
[ترجمه ترگمان] هر دو طرف توافق کردند که به بررسی محل بازرسی سلاح‌های هسته‌ای بپردازند
[ترجمه گوگل] هر دو طرف به بازرسی در محل سلاح های هسته ای توافق کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

معنی On site در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] محلی در داخل م حدوده دستگاه
[حقوق] در محل
[آب و خاک] خسارت اصلی فرسایش
[حقوق] تحقیق در محل، تحقیق محلی
[حسابداری] مواد و مصالح پای کار

معنی کلمه On site به انگلیسی

on site
• located on a particular premises, taking place at a particular location; (construction) activities and objects that are on a building site

On site را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
مستقر، در محل
مهسان
بازرسی درون سایت
مهدی صباغ
Adjective :
مستقر در محل
حاضر در محیط کار

به عنوان مثال:
An on-site doctor = پزشک مستقر در محل کار (یعنی پزشکی که توسط یک شرکت،کارخانه، اداره و ..... استخدام می شود تا به جای حضور در مطب شخصی خویش، در ساعاتی معین به آن شرکت رفته و در آنجا به ارائه خدمات پزشکی به کارمندان آنجا بپردازد.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی on site
کلمه : on site
املای فارسی : اون سایت
اشتباه تایپی : خد سهفث
عکس on site : در گوگل

آیا معنی On site مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )