انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1020 100 1

Overrun

تلفظ overrun
تلفظ overrun به آمریکایی/ˌoʊvəˈrʌn/ تلفظ overrun به انگلیسی/ˌəʊvəˈrʌn/

معنی: تجاوز، تجاسر، اب لبریز شده، تاراج کردن، تاخت و تاز کردن، سرتاسر محلی را فراگرفتن
معانی دیگر: پایمال کردن، زیر پا گذاشتن، رد شدن (از روی چیزی)، فراتر رفتن، گذشتن از، خارج شدن، بر تاختن، مورد تاخت و تاز قرار دادن، شکست دادن، درهم شکستن و عبور کردن، اشغال کردن، هجوم آوردن، تفاوت هزینه ی واقعی و هزینه ی پیش بینی شده، فزون شدگی، فزونی، لبریز شدن، سر رفتن، سرشار شدن، (قدیمی) رجوع شود به: outrun

بررسی کلمه Overrun

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: overruns, overrunning, overran, overrun
(1) تعریف: to sweep across and dominate quickly, as an invading population, or a plague.
مترادف: invade
مشابه: conquer, engulf, overcome, overtake, overwhelm, penetrate, raid, ravage, swarm, vanquish

- The Tatars overran much of Russia in the thirteenth century.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تاتارها در قرن سیزدهم بیشتر به روسیه تاخت و تاز کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تاتارها در قرن سیزدهم، بیشتر از روسیه را جذب کرده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to spread throughout, taking hold, as an infestation, an idea, or a growth of plant life.
مترادف: infest, penetrate, permeate, pervade, swarm
مشابه: beset, engulf, invade, overspread, spread, suffuse

- The garden has been overrun with weeds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باغ پر از علف شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] باغ با علف های هرز سرازیر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to run past (a place or limit); overshoot.
مترادف: exceed, overextend, overreach, overshoot, overstep
مشابه: overdo, pass, surpass

- The meeting overran the scheduled time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جلسه به زمان برنامه‌ریزی‌شده هجوم برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این جلسه زمان برنامه ریزی شده را برآورده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to overflow; flood.
مترادف: deluge, flood, inundate, overflow
مشابه: engulf, overspread, submerge

- The creek overran its banks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نهر طغیان کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نهر بانک های خود را برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to overflow; flood.
مترادف: flood, overflow
مشابه: submerge
اسم ( noun )
(1) تعریف: an instance in which, or the amount by which, actual costs exceed estimated costs.
مشابه: excess

(2) تعریف: an instance of overrunning.
مشابه: excess, overflow

واژه Overrun در جمله های نمونه

1. cost overrun
ترجمه فزونی هزینه

2. the island was overrun by rats
ترجمه جزیره مورد هجوم موش‌های صحرایی قرار گرفت.

3. the jungle has overrun the city's ruins
ترجمه جنگل خرابه‌های شهر را فراگرفته است.

4. The house was overrun with mice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خانه پر از موش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانه با موشها پر شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The house was completely overrun with mice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خانه کاملا پر از موش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانه کاملا با موشها پر شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Enemy soldiers had overrun the island.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سربازان دشمن جزیره را تسخیر کرده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سربازان دشمن این جزیره را سرازیر کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The Roman Empire was overrun by Nordic barbarians.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امپراطوری روم، به وسیله بربرها، مورد تاخت و تاز قرار گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امپراطوری روم توسط ارواح نوردیک برده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The stores were overrun with rats and mice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انبارها پر از موش و موش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فروشگاه ها با موش ها و موش ها پر شده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. It looks as if we're going to overrun our budget.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اینطور به نظر می‌رسد که ما قصد داریم بودجه خود را تصرف کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد که ما قصد داریم بودجه مان را بالا ببریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Our kitchen is overrun with cockroaches.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آشپزخونه ما پر از سوسک هاست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آشپزخانه ما با سوسکها سرازیر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The plains were overrun by Tartar hordes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دشت‌ها با دسته‌های تاتار پر شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دشت ها توسط انبوهی تارتار پر شده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Poland was overrun by the Russian army.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لهستان توسط ارتش روسیه مورد تاخت و تاز قرار گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لهستان توسط ارتش روسیه سرازیر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I prefer you not to overrun on this next time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من ترجیح میدم دفعه بعد به من حمله نکنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من ترجیح می دهم که در این دفعه دیگر این کار را نکنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The countryside was overrun by marauding bands.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حومه شهر پر از گروه‌های غارتگر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حومه شهر توسط مأموریت های گروهی از بین رفته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Presently the fields have been overrun by weeds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طولی نکشید که زمین‌ها پر از علف و علف شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حال حاضر حوزه ها از طریق علف های هرز سرازیر شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Overrun

تجاوز (اسم)
violation , offense , attack , assault , belligerence , infringement , encroachment , transgression , belligerency , overrun
تجاسر (اسم)
overrun
اب لبریز شده (اسم)
overrun
تاراج کردن (فعل)
devastate , overrun
تاخت و تاز کردن (فعل)
ravage , foray , overrun
سرتاسر محلی را فراگرفتن (فعل)
overrun

معنی Overrun در دیکشنری تخصصی

overrun
[عمران و معماری] زیادراه - اضافه جریان
[کامپیوتر] هنگامی که داده در حال ورود یا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز می کند که نیازمند ضرفیت کانال بیشتری میباشد .
[زمین شناسی] اضافه جریان آب
[صنعت] افزایش هزینه
[عمران و معماری] عمق بحرانی اضافه جریان
[کامپیوتر] اشتباه در انتقال و جایگیری کاراکترها .
[عمران و معماری] اضافه جریان
[آب و خاک] اضافه جریان
[عمران و معماری] سرریز هزینه
[ریاضیات] سرریز هزینه، هزینه ی غالب

معنی کلمه Overrun به انگلیسی

overrun
• invasion of country; infestation; extension; military victory; inundation, flooding; excess of printed materials
• invade; infest; swarm; triumph; exceed; print excess amount
• if an army overruns a country or an area, it succeeds in occupying it quickly.
• if a place is overrun with animals or plants, there are too many of them there.
• if an event or meeting overruns, it continues for a longer time than it should have.
• see also overran.

Overrun را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Overrun

Khazar ١٢:٤٤ - ١٣٩٧/٠٤/٠١
[در صنایع غذایی]افزایش حجم
|

مقداد سلمانپور ١٢:٤٢ - ١٣٩٨/٠١/١٤
فراتر رفتن از حد مجاز
|

محمدرضا ١٦:٠٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٨
Take more time or money that was intended
|

محمدرضا ١٦:١١ - ١٣٩٨/٠١/٢٨
Take more time or money than was intended
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
فرا رَوی ، فرارفت
|

سعید صفاری مقدم ١٩:٢١ - ١٣٩٨/٠٦/٢٦
فعل:
پرکردن/شدن، لبریز کردن/شدن، مملو از چیزی کردن/شدن، از یه حد/میزان مشخص تجاوز کردن/عبور کردن/فراتر رفتن/بالا زدن
به تسخیر درآوردن مکانی
اسم:
اضافه تولید
اضافه هزینه


|

پیشنهاد شما درباره معنی Overrun



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

منصور رخشانی > بازیگر رزمی کار فیلم معبدشائولین
منصور رخشانی > امیدوار کردن
منصور رخشانی > دیوی در شاهنامه که با رستم جنگید
منصور رخشانی > نیم تنه آستین
ah.banaei@hotmail > faster parent
مریم عبادتیان > Queens peace
وانیا > لغزید
محدثه فرومدی > dendritic

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی overrun
کلمه : overrun
املای فارسی : اوررون
اشتباه تایپی : خرثققعد
عکس overrun : در گوگل


آیا معنی Overrun مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )