برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1274 100 1

occasionally

/əˈkeɪʒənəli/ /əˈkeɪʒənəli/

معنی: گاه و بیگاه، گهگاه، بعضی از اوقات
معانی دیگر: گاه گدار، هر چند وقت، چند وقت یک بار، گاهی اوقات، هرازگاهی

بررسی کلمه occasionally

قید ( adverb )
• : تعریف: at times; now and then; infrequently.
مترادف: infrequently, now and again, now and then, sometimes, sporadically
متضاد: constantly, nonstop
مشابه: seldom

واژه occasionally در جمله های نمونه

1. i visit him occasionally
گهگاه او را ملاقات می‌کنم.

2. even a blind pig occasionally picks up an acorn
حتی اشخاص بی‌عرضه هم گاهی موفق می‌شوند

3. hessam still wets his bed occasionally
حسام هنوز گاهگاهی رختخواب خود را خیس می‌کند.

4. We go for walks in the fields occasionally.
[ترجمه mostafa] ما به طور مداوم برای پیاده روی در مزارع می رویم
|
[ترجمه ترگمان]گاهی به دنبال راه رفتن در مزارع می‌گردیم
[ترجمه گوگل]ما به طور مداوم برای پیاده روی در این زمینه ها می رویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Men were standing around, swilling beer and occasionally leering at passing females.
[ترجمه ترگمان]مردان اطراف، آبجو خور خور و گاهی به زن‌ها نگاه می‌کردند
[ترجمه گوگل]مردان در اطراف ایستاده بودند، آبجو فرو می ریختند و گاهی اوقات در حال عبور از زنان هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف occasionally

گاه و بیگاه (قید)
between times , occasionally , sporadically
گهگاه (قید)
occasionally
بعضی از اوقات (قید)
occasionally

معنی کلمه occasionally به انگلیسی

occasionally
• sometimes, now and then, every so often, from time to time

occasionally را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سپیده رضایی
گاه و بیگاه، گهگاه
ویدا
گاهی اوقات ،گاهی
فیض
بندرت
Shh
Now and again
from time to time
Fz
گه گاه
Mah22sh
Some times
Matin
گاه و بیگاه، بعضی از اوقات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی occasionally
کلمه : occasionally
املای فارسی : اککسینللی
اشتباه تایپی : خززشسهخدشممغ
عکس occasionally : در گوگل

آیا معنی occasionally مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )