انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 892 100 1

واژه occupied در جمله های نمونه

1. peasants occupied parks and annexed public lands
ترجمه زارعین پارک‌ها را اشغال و زمین‌های عمومی را تملک کردند.

2. teachers occupied a position very like that of a father in our society
ترجمه مقامی که معلم‌ها داشتند خیلی شبیه مقام پدر در جامعه‌ی ما بود.

3. vendors occupied half of the sidewalk
ترجمه دستفروشان نصف پیاده‌رو را اشغال کرده بودند.

4. i have occupied the chair of english literature for years
ترجمه سال‌هاست که کرسی ادبیات انگلیسی را اشغال کرده‌ام.

5. the germans occupied paris
ترجمه آلمان‌ها پاریس را اشغال کردند.

6. the russians occupied half of iran
ترجمه روس‌ها نیمی از ایران را اشغال کردند.

7. my place is occupied
ترجمه صندلی من اشغال شده است.

8. problems that have occupied modern thinkers
ترجمه مسائلی که متفکران امروزی را مشغول داشته است

9. the recovery of occupied territories
ترجمه بازستانی سرزمین‌های اشغالی

10. The sofa was entirely occupied by two large cats.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو گربه بزرگ روی کاناپه نشسته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مبل کاملا توسط دو گربه بزرگ اشغال شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. They occupied the city without striking a blow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شهر را بدون ضربه زدن به شهر اشغال کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها بدون ضربه زدن به این شهر اشغال کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The soldiers commandeered vehicles in the capital and occupied the television station.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سربازان، وسایل نقلیه را در پایتخت اشغال کردند و ایستگاه تلویزیون را اشغال کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سربازان وسایل نقلیه را در پایتخت فرمان دادند و ایستگاه تلویزیونی را اشغال کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. It can be difficult to keep children occupied during the long summer holidays.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگهداری بچه‌ها در طول تعطیلات طولانی تابستان دشوار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در طول تعطیلات تابستانی طولانی، کودکان ممکن است دشوار باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. We need something to keep the children occupied.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما به چیزی احتیاج داریم که بچه‌ها رو مشغول نگه داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما به چیزی نیاز داریم که کودکان را اشغال کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Our flat is one of the two occupied in the block.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آپارتمان ما یکی از آن دو اشغال است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تخت ما یکی از دو طبقه اشغال شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Bookshelves occupied most of the living room walls.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیشتر دیواره‌ای اتاق نشیمن را اشغال کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قفسه ها اکثر دیوارهای اتاق نشیمن را اشغال کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف occupied

مشغول (صفت)
busy , engaged , occupied , employed

معنی کلمه occupied به انگلیسی

occupied
• conquered, seized; filled, taken up; in use (about a bathroom); inhabited, populated; absorbed, engrossed
occupied area
• inhabited area; area that is under military control
occupied territories
• areas that were conquered by israel during the six day war (1967)
occupied territory
• area controlled by enemy troops
occupied the throne
• reigned as king, governed as king
occupied with
• involved in -, busy with -
fully occupied
• completely full or taken; totally absorbed, totally engaged

occupied را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی occupied

هادی ٠١:٤٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
مشغول (کار،امور زندگی)
|

ebitaheri@gmail.com ٢٢:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
پُر ، پر شده ، گرفته شده
|

پیشنهاد شما درباره معنی occupied



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی occupied
کلمه : occupied
املای فارسی : اککوپید
اشتباه تایپی : خززعحهثی
عکس occupied : در گوگل


آیا معنی occupied مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )