برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1289 100 1

offset

/ɒfˈset/ /ˈɒfset/

معنی: فرزند، چین، افست، چاپ افست، نقطه شروع مسابقه، وزنه متعادل، رقم متعادل کننده، جابجا سازی، انحراف، خنثی کردن، جبران کردن، متعادل کردن، چاپ افست کردن
معانی دیگر: هر چیزی که از چیز دیگر منشعب شده باشد: کوه فرعی، کوهپایه، کوهچه، دنباله، ادامه، پیامد، شعبه، دست آورد، پارسنگ کردن، متوازن کردن، هم سنگ کردن، هم وزن کردن، موازنه کردن، شاخه، جوانه، پیاز فرعی، بچه پیاز، بچه سیب زمینی، شاخه ی نورس، پا جوش، رجوع شود به: offshoot، (نادر) رجوع شود به: out set، (معماری) تاقچه، برآمدگی دیوار، لبه ی پیش آمده ی دیوار، (گیاه شناسی - شاخه ای که ریشه دوانده و گیاه تازه ای می شود) زاد شاخه، (مکانیک) خمیدگی میله و لوله و غیره، خمش، (لوله کشی) دوخم، (پیچ گوشتی) سرکج، یک وری، (ابزار و آچار) کج تیغه، خمیده، لنگ، (چاپ) افست، (نقشه برداری) انحراف عمودی خط، مبدا، خمیدگی

بررسی کلمه offset

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: offsets, offsetting, offset
(1) تعریف: to balance or compensate for.
مترادف: cancel, compensate, counterbalance, counterpoise, countervail, counterweigh, recompense, redeem, redress
مشابه: balance, correct, counter, counteract, equalize, even, make up, neutralize, nullify, square

- The profits in this business offset the losses we sustained in our other business.
[ترجمه ترگمان] سود و سودی که در این کسب‌وکار برای جبران خسارت‌های وارده در کسب‌وکار دیگر وجود دارد
[ترجمه گوگل] سود در این کسب و کار، زیانهایی را که در کسب و کارهای دیگر مانده است، جبران می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The delicious dessert helped offset the horrible main course.
[ترجمه ترگمان] دسر خوش‌مزه به جبران این مسیر اصلی کمک کرد
[ترجمه گوگل] دسر خوشمزه کمک به جبران کردن این دوره وحشتناک اصلی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to print by the offset process.
مشابه: lithograph, print

(3) تعریف: to make a deviation or bend in (a line or surface, a pipe, or the like).
مترادف: recess
• مشابه: ...

واژه offset در جمله های نمونه

1. the offset of a century of industry was no less than universal ugliness
پیامد یک قرن صنعت چیزی جز زشتی گسترده نبود.

2. to offset items of deposit and withdrawal
اقلام به حساب گذاشته شده و از حساب برداشت شده را موازنه کردن

3. higher costs are offset by our higher income
درآمد بیشتر ما زیاد شدن هزینه‌ها را جبران می‌کند.

4. The slowdown in domestic demand was offset by an increase in exports.
[ترجمه ترگمان]کاهش تقاضای داخلی با افزایش صادرات جبران شد
[ترجمه گوگل]کاهش تقاضای داخلی با افزایش صادرات جبران شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The increase in pay costs was more than offset by higher productivity.
[ترجمه ترگمان]افزایش در هزینه‌های پرداختی بیشتر از جبران با بهره‌وری بالاتر بود
[ترجمه گوگل]افزایش هزینه های پرداخت بیشتر از بهره وری بالاتر جبران شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He put up his prices to offset the increased cost of materials.
[ترجمه ترگمان]او قیمت خود را بالا برد تا هزینه فزاینده مواد را جبران نماید
[ترجمه گوگل]او قیمت خود را برای جبران هزینه ه ...

مترادف offset

فرزند (اسم)
issue , root , progeny , offset , child , produce , son , sprout , offspring , daughter , scion , shoot
چین (اسم)
flexure , offset , fold , fringe , frill , crispiness , chitlings , crease , wrinkle , fluting , crimp , chitlins , chitterlings , furbelow , lock , pucker , plication , plica , plait , tuck , pleat
افست (اسم)
offset
چاپ افست (اسم)
offset
نقطه شروع مسابقه (اسم)
offset
وزنه متعادل (اسم)
offset
رقم متعادل کننده (اسم)
offset
جابجا سازی (اسم)
offset , transplantation , relocation
انحراف (اسم)
aberrance , deviation , deflection , departure , aberration , perversion , deviance , inclination , leaning , trepan , perturbation , digression , skew , offset , slope , leeway , corruption , deflexion , refraction , fall-off , detour , deviancy , invert , perversity , yaw
خنثی کردن (فعل)
negative , annul , nullify , cancel , undo , stultify , neuter , thwart , neutralize , negate , frustrate , counteract , foil , offset , counterbalance , countervail , discomfit
جبران کردن (فعل)
rectify , repair , remedy , redress , atone , expiate , compensate , offset , gratify , make up , reimburse , requite , reciprocate , countervail , recoup
متعادل کردن (فعل)
balance , offset , equilibrate
چاپ افست کردن (فعل)
offset

معنی عبارات مرتبط با offset به فارسی

چاپ افست
چاپ افستی که فیلم عکاسی را برای چاپ بکار برد

معنی offset در دیکشنری تخصصی

offset
[حسابداری] تهاتر ، پایاپای
[عمران و معماری] انحراف از موقعیت - پس نشین - اخراج شده - دوخم
[کامپیوتر] فاصله از مبدأ ، افست - فاصله ی میان یک مکان و مکان دیگر در حافظه ی کامپیوتر. در ریز پردازنده ای مانند 8088 ، آدرس حافظه دارای دو عدد است ،یک Segmentویک offset. برای یافتن آدرس حقیقی ،عدد سگمنت رایک رقم هگز به چپ نقل مکان داده و عدد offsetرا به آن اضافه می کنند . مثلاً آدرس 1114: F123 ;i که دارای عدد سگمنتF123 وعددافست ،به این معناست : F1230 , +1114 بر روی F2344 ، F2344 آدرس مطلق است. توجه داشته باشید که f000:2344 دقیقاً به همان آدرس اشاره می کند. همچنین F200:0344 ، و ... نگاه کنید به segment .
[برق و الکترونیک] انحراف ؛جبران ؛رانش 1. در سیستم کنترل فرایند،اختلاف بین نقطه کنترل مطلوب و نقطه ی کنترل حقیقی به دست آمده در حالت پایدار. انحراف ویژگی ذاتی عملکرد کنترل کننده وضعیت است . 2. در تقویت کننده خطی ، تغییر لازم در ولتاژ ورودی برای ایجاد خروجی صفر ، در هنگام عدم وجود سیگنال ورودی 3. در مدار دیجیتال ولتاژ DC که سیگنال روی آن سوار شده است . 4. در تقویت کننده DC ولتاژ وابسته به دمای کوچک و نسبتاً ثابتی که بین دو پایه ورودی وجود دارد . 5. مقدار عدم تعادل بین دو نیم مدار متقارن . - آفست ، انحراف از میزان ، جبران غیر ایده آل بودن
[زمین شناسی] انحراف از موقعیت ، خط عمود
[حقوق] تهاتر کردن ادعا، تهاتر، پایاپای، جبران
[نساجی] چاپ افست
[ریاضیات] خارج از مرکز، خارج از خط، زانو، متنافر، خنثی کردن، متعادل ساختن، انحراف، جبران کردن
[آب و خاک] نمو، آفست، فاصله از محور
[نفت] ناحیه ی کنار مرزی
[عمران و معماری] خم کردن به منظور انحراف
[زمین شناسی] خم کردن به منظور انحراف
[زمین شناسی] ذخیره انشعابی الف) یک نهشته معدنی خصوصا نهشته های سولفیدی که بخشی از آن محصول تفریق ماگمایی و بخش دیگر محصول ...

معنی کلمه offset به انگلیسی

offset
• offshoot; outcome; compensation, counterbalance; printing method in which a printing plate transfers ink to a blanket which in turn transfers the ink to the paper (the plate does not directly touch the paper)
• compensate; balance; print with an offset printing press
• if one thing is offset by another, its effect is reduced by the other thing, so there is no great advantage or disadvantage as a result.
offset effects
• make compensation for bad results
offset print
• lithographic printing process, process in which the inked impression is first put on a rubber roller and then printed on paper
offset printing
• method of printing in which a printing plate first receives ink and then transfers the ink to the paper (rather than applying ink directly to the paper)
losses offset
• deduction of losses from profits, calculation of net profit

offset را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزاد یوسف زاده
موضوع فرعی، موضوع حاشیه ای
مقداد سلمانپور
جبرانی
Offset Account
حساب جبرانی
سعید عراقی
متوازن کردن، متعادل ساختن، خنثی کردن
کربلایی
گاهی به معنای کامل تر شدن
حسین رحمانی
تسکین دادن
فرهاد محمودی
در راه سازی مقدار اندازه ای که از آکس جاده در یک یا دو طرف آن ایجاد شود.
amir
یر به یر شدن
بهروز
جبران کردن _ خنثی کردن
به مثال‌های زیر توجه کنید:
▪ Rising costs for jet fuel were partially offset by higher air fares
افزایش قیمت سوخت هواپیما تقریبا با بالابردن قیمت بلیط جبران شد.
The delicious dessert helped offset the horrible main course
دسر خوشمزه تا حدی به جبران (خنثی کردن) بدی غذای اصلی کمک کرد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی offset
کلمه : offset
املای فارسی : آفست
اشتباه تایپی : خببسثف
عکس offset : در گوگل

آیا معنی offset مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )