برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1289 100 1

on the go

واژه on the go در جمله های نمونه

1. I've been on the go ever since eight o'clock this morning.
[ترجمه ترگمان]از ساعت هشت صبح تا حالا از ساعت هشت به اینجا آمده‌ام
[ترجمه گوگل]من از ساعت هشت صبح تا به حال در حال حرکت بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I've been on the go all day.
[ترجمه امیرعلی] من تمام روز رادر حال کار کردن بودم
|
[ترجمه Roja Aryani] کل روز سرم شلوغ بود
|
[ترجمه ترگمان]تمام روز را مشغول کار بودم
[ترجمه گوگل]من تمام روز در حال حرکت بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He has at least two other projects on the go .
[ترجمه Roja Aryani ...

معنی کلمه on the go به انگلیسی

on the go
• very busy; in motion, in action, constantly moving

on the go را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Morteza Aghalar
همیشه در حال حرکت - (شخص) بسیار شلوغ و فعال - حرکت یا فعالیت غیر ثابت - روند تولید
Morteza Aghalar
مخفف OTG (کابل رابط بین گوشی هوشمند و وسایل دارای پورت USB مانند فلش مموری ) -
نوعی برنامه نقشه و جهت یابی
Psycho
busy
امیرحسین حضرتی
با عجله کاری را انجام دادن.
Eating on the go
یعنی
با عجله و تند تند غذا خوردن
reyhane
در رفت و آمدم
اصطلاح است
محمد حسین
منظور عجله داشتن است.
بعنوان مثال در اینجا: When we are on the go زمانیکه ما عجله داریم.
محمد حسین
علاوه بر معنی که پیش تر اشاره کردم، very busy (خیلی مشغول) هم معنی می دهد.
فاطمه
Eating on the go=on the travel
Adel Chaichian
سر کسی شلوغ بودن، مشغول بودن، گرفتار کار یا امور زندگی بودن، عجله داشتن
Roja Aryani
در مفهوم: "وقت سر خاراندن نداشتن " being on the go all day
کل روز وقت سرخاروندن نداشتم (پرمشغله بودن )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی on the go مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )