انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 896 100 1

orbit

تلفظ orbit
تلفظ orbit به آمریکایی/ˈɔːrbət/ تلفظ orbit به انگلیسی/ˈɔːbɪt/

معنی: دور، قلمرو، مدار، مسیر، حدقه، مسیر دوران، حدود فعالیت، بدور مداری گشتن، دایره وار حرکت کردن، دور زدن
معانی دیگر: (نجوم) مدار، پرگاره، گردجا، در مدار حرکت کردن، در دایره حرکت کردن، (ماهواره یا موشک و غیره) در مدار قرار دادن، در پرگاره قرار دادن، (فعالیت یا نفوذ یا علاقه و غیره) حوزه، محدوده، (کالبدشناسی) حدقه ی چشم، چشمخانه (eye socket هم می گویند)، (جانورشناسی) پوست دور چشم پرنده، فلک

بررسی کلمه orbit

اسم ( noun )
(1) تعریف: the curved path in which a planet, satellite, or spacecraft revolves about another body.
مشابه: circuit, course, path, revolution, ring, trajectory

- Earth's orbit around the sun is elliptical.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مدار زمین اطراف خورشید بیضوی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مدار زمین در اطراف خورشید بیضوی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: one complete revolution along such a path.
مترادف: revolution
مشابه: circuit

- A little more than 365 days is the amount of time that the earth takes to complete one orbit around the sun.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کمی بیش از ۳۶۵ روز مقدار زمانی است که زمین برای کامل کردن یک مدار در دور خورشید نیاز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کمی بیشتر از 365 روز، مقدار زمانی است که زمین برای تکمیل یک مدار اطراف خورشید می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a sphere or area of experience, knowledge, control, or power.
مترادف: domain, field, province, sphere
مشابه: area, bag, bailiwick, discipline, realm, region, specialty

- Such questions are really outside of my orbit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این سوالات واقعا خارج از مدار من هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چنین سوالات واقعا خارج از مدار من هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: one of the two bony sockets that encase the eyeballs.
مشابه: socket
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: orbits, orbiting, orbited
(1) تعریف: to revolve about (another body) in a curved path.
مترادف: revolve about
مشابه: encircle

- Several moons orbit Jupiter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چندین ماه در مدار مشتری قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چند قمر اوربیت مشتری
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to send into an orbit.
مشابه: launch
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: orbital (adj.)
• : تعریف: to travel in an orbit.
مشابه: circle, revolve, ring, rotate, travel

- The space station is now orbiting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ایستگاه فضایی الان در حال چرخش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ایستگاه فضایی در حال چرخش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه orbit در جمله های نمونه

1. planetary orbit
ترجمه مدار سیارات

2. the orbit of the earth around the sun
ترجمه مدار زمین به دور خورشید

3. to orbit a satellite
ترجمه ماهواره را در مدار قرار دادن

4. to put into orbit
ترجمه در مدار قرار دادن

5. some planets have an eccentric orbit
ترجمه مدار برخی از سیاره‌ها کاملا مدور نیست.

6. to rocket a satellite into orbit
ترجمه ماهواره‌ای را با موشک به مدار فرستادن

7. many other countries came within the roman orbit
ترجمه کشورهای فراوان دیگری در حوزه‌ی نفوذ روم قرار گرفتند.

8. The orbit of this comet intersects the orbit of the Earth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدار این ستاره دنباله‌دار، مدار زمین را قطع می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدار این ستاره دنباله دار از مدار زمین عبور می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The satellite is now in a stable orbit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ماهواره اکنون در مدار ثابت قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ماهواره در مدار ثابت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The space rocket was launched and went into orbit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راکت فضایی پرتاب شد و به مدار رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موشک فضایی راه اندازی شد و به مدار حرکت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Prices have gone into orbit this year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قیمت‌ها در سال جاری به مدار رفته‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قیمت ها در این سال رفته اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The orbit of a space satellite decayed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدار ماهواره فضایی رو به ویرانی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدار ماهواره ای فضا خالی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Perturbations in the orbit of the planet Uranus led to the discovery of Neptune in 184
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اورانوس در مدار سیاره اورانوس در سال ۱۸۴ به کشف نپتون منجر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اختلالات در مدار سیاره اورانوس منجر به کشف نپتون در سال 184 شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They successfully lofted a spaceship into orbit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها با موفقیت یک سفینه فضایی را به فضا پرتاب کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها با موفقیت یک سفینه فضایی را به مدار تبدیل کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The orientation of the planet's orbit is changing continuously.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جهت گیری مدار سیاره به طور مداوم در حال تغییر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جهت گیری مدار سیاره به طور مداوم در حال تغییر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Mercury's orbit is fairly eccentric.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدار عطارد نسبتا عجیب و غریب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدار جیوه نسبتا غیر عادی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Our team has gone into orbit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تیم ما به مدار رفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تیم ما به مدار رسیده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Marketing does not come within the orbit of his department.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازاریابی در مدار بخش او قرار ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازاریابی در مدار نهاد خود قرار نمی گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف orbit

دور (اسم)
cycle , circle , revolution , race , wheel , orbit , circuit , meander
قلمرو (اسم)
region , dominion , circle , sphere , domain , scope , zone , bourn , territory , bourne , orbit , regality , milieu
مدار (اسم)
seat , circle , hinge , pivot , parallel , center , orbit , tropic
مسیر (اسم)
distance , direction , way , road , path , route , course , line , track , waterway , orbit , itinerary , traverse , riverbed , tideway
حدقه (اسم)
pupil , socket , orbit
مسیر دوران (اسم)
orbit
حدود فعالیت (اسم)
sphere , orbit
بدور مداری گشتن (فعل)
orbit
دایره وار حرکت کردن (فعل)
orbit , troll
دور زدن (فعل)
twinge , round , circle , skirt , environ , orbit , revolve , recur , compass , perambulate , wamble , send round

معنی عبارات مرتبط با orbit به فارسی

مدار ماه
(امریکا - مدار موقت ماهواره یا فضاناو در اطراف کره ی زمین) مدار مانش

معنی orbit در دیکشنری تخصصی

orbit
[شیمی] مدار
[برق و الکترونیک] مدار گردش ؛ گردش 1. مسیری که جسمی در گردش به دور جسم دیگر مشخص می کند ، مانند مسیر ماهواره های ساخت بشر به دور زمین . 2. گشتن به دور جسم دیگر . - مدار گردش
[زمین شناسی] مدار در امواج، مسیر طی شده توسط ذرات آب موجود در یک موج که در امواج آبهای عمیق تقریباً دایره ای و در امواج آبهای کم عمق، تقریباً بیضوی شکل است. عموماً مدارهای مزبور در جهت حرکت موج، بازشدگی اندکی داشته و باعث ایجاد wave drift می شوند. در دیرینه شناسی:(الف) حفره ای دایره ای در بخش پیشین کاسه یا پوسته یک سخت پوست و کاپود که شاخک چشم موجود را دربر گرفته است (ب) در مهره داران، این عنوان برای حفره ای که در فاصله میان جمجمه و گونه ها ایجاد شده و چشم در آن قرار گرفته به کار می رود.
[ریاضیات] دایره وار، حرکت کردن، بدور مداری گشتن، قلمرو، مدار، مسیر
[آمار] مدار
[ریاضیات] تعیین مدار
[ریاضیات] مدار x بوسیله ی g
[ریاضیات] فضای مداری
[برق و الکترونیک] مدار دایره ای مدار چرخش کامل به دور زمین در ارتقاع ثابت .
[برق و الکترونیک] مدار استوایی مدار واقع در صفحه ی استوای زمین .
[برق و الکترونیک] مدار زمین- ساکن مدار ماهواره ای دایره ای شکل که در فاصله ی 35900 کیلومتری بالای استوا قرار دارد . زمان گردش ماهواره در این حالت درست برابر زمان گردش زمین به دور محور خود است ؛ بنابراین به نظر می رسد ماهواره نسبت به زمین ساکن است . ماهواره ، از شرق به غرب حرکت می کند و هر بار گردش آن همزمان با چرخش زمین 24 ساعت طول می کشد.
[برق و الکترونیک] مدار زمین - همگام مداری که زمان تناوب آن با چرخش محوری زمین یکسان است . در نتیجه سرعت گردش ماهواره و زمین همگام خواهند بود .
[سینما] مدار تصویری
[برق و الکترونیک] مدار همگام مایل مدار دایره ای و همگام غیر استوایی و بنابراین غیر ساکن .
[برق و الکترونیک] مدار لارمور حرکت دایره ای ذره ی باردار در میدان مغناطیسی یکنواخت . اگر چه حرکت ذره در راستای میدان مغناطیسی با مقاومتی مواجه نمی شود . اما حرکت در جهت عمود بر میدان همواره با نیرویی عمود بر هر دوجهت حرکت و میدان همراه است . و در نتیجه مسیر به شکل مارپیچ طی می شود .
[برق و الکترونیک] مدار قطبی مدارهای ماهواره ای شمالی جنوبی که در آن ماهواره از فراز قطبهای شمال و جنوب می گردد. ماهواره های مدار قطبی ایالات متحده از پایگاه و نورنبرگ در کالیفرنیا،پرتاب می شوند . ماهواره ای که در مدار قطبی می گردد، دیدگاه متفاوتی از مدارهای دیگر دارد زیرا زمین در زیر آن می گردد .
[برق و الکترونیک] مدار ساکن مدار دایره ای ، استوانه ای ، همزمانی که ماهواره ها در آن نسبت به هر نقطه از سطح زمین ثابت به نظر می رسند زیرا ارتفاع 35890 کیلومتری 22300مایل و سرعت مداری حدود 3 کیلومتر بر ثانیه ( 1/9 mi/s ) آن را بنسبت به نقاط روی زمین ثابت نگه می دارد. مدار ساکن باید همزمان باشد ولی مدار همزمانالزاماً ساکن نیست .
[ریاضیات] مدار انتقال

معنی کلمه orbit به انگلیسی

orbit
• course of planets or satellites around another heavenly body; path of protons or electrons circling the nucleus of an atom; usual course of activity; orb
• rotate around a heavenly body on a set course (astronomy); put into rotation around a heavenly body (space technology); follow a repeating course
• an orbit is the curved path followed by an object going round a planet, a moon, or the sun.
• if something such as a satellite orbits a planet, a moon, or the sun, it goes round and round it.
orbit of the eye
• round socket in the skull which holds the eyeball
circular orbit
• path which circles around and ends at its starting point, circular route
clarke orbit
• system of geosynchronous communications satellites that orbit the earth at high altitudes (named after arthur c. clarke, a science fiction author who invented the concept)
low earth orbit
• communication satellite system that orbits the earth at a low altitude (mainly used for cellular telephone communications), leo

orbit را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی orbit

فاطمه ٢٣:٤٤ - ١٣٩٦/١٠/١٩
چرخیدن
|

مهدی عبدی ١٠:١١ - ١٣٩٧/٠٧/٢٣
حیطه
|

فاطمه ٢١:٣٥ - ١٣٩٧/٠٨/١٦
حلقه
|

ebitaheri@gmail.com ٠٨:١٠ - ١٣٩٨/٠١/١٨
مدارپیمایی کردن ، مدارگردی کردن ، مدارنَوَردی کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی orbit



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی orbit
کلمه : orbit
املای فارسی : اربیت
اشتباه تایپی : خقذهف
عکس orbit : در گوگل


آیا معنی orbit مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )