برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1330 100 1

outgrow

/ˌɑːwtˈɡroʊ/ /ˌaʊtˈɡrəʊ/

معنی: بزرگ تر شدن از، زودتر روییدن از
معانی دیگر: تندتر رشد کردن، بزرگتر شدن، (در اثر رشد و دانایی) از دست دادن، چیره شدن، (لباس یا کفش) برای شخص کوچک شدن

بررسی کلمه outgrow

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: outgrows, outgrowing, outgrew, outgrown
(1) تعریف: to grow too big or old for.

- Young children outgrow their clothes quickly.
[ترجمه نگار] لباسهای کودکان به سرعت برایشان کوچک میشود.
|
[ترجمه ترگمان] کودکان جوان به سرعت لباس خود را پرورش می‌دهند
[ترجمه گوگل] بچه های کوچک لباس های خود را سریع می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He outgrew the simple adventure stories he used to like.
[ترجمه رها امانی] اودیگر از آن داستان‌های ماجراجویانه ساده که همیشه دوست داشت خوشش نمیامد|
[ترجمه ترگمان] او از آن داستان‌های ماجراجویانه ساده که همیشه دوست داشت برایش کوچک بود
[ترجمه گوگل] او داستان های ساده ماجراجویانه ای را که او دوست داشت را فراگرفت
[ترجمه شما] ترجمه ص ...

واژه outgrow در جمله های نمونه

1. They outgrow their clothes so quickly.
[ترجمه الی] خیلی سریع لباس هاشون کوچیک شد واسشون
|
[ترجمه ترگمان]آن‌ها به سرعت لباس‌های خود را بزرگ‌تر کردند
[ترجمه گوگل]آنها لباس های خود را خیلی سریع می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The girl may or may not outgrow her interest in fashion.
[ترجمه ترگمان]ممکن است دختر توجه او را به مد فرا نگرفته باشد
[ترجمه گوگل]دختر ممکن است یا ممکن است علاقه خود را به مد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Most children eventually outgrow a tendency toward travel sickness.
[ترجمه ترگمان]اغلب کودکان در نهایت از گرایش به بیماری سفر می‌کنند
[ترجمه گوگل]در نهایت اکثر کودکان تمایل به بیماری سفر دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. to outgrow one's fear of the dark.
...

مترادف outgrow

بزرگ تر شدن از (فعل)
outgrow
زودتر روییدن از (فعل)
outgrow

معنی کلمه outgrow به انگلیسی

outgrow
• abandon a habit; be weaned of a habit; grow so much as to be unable fit into old clothing; grow faster than
• if you outgrow a piece of clothing, you get bigger and can no longer wear it.
• if you outgrow a particular way of behaving or thinking, you become more mature so that you no longer behave or think in that way.

outgrow را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

غزاله
از پس چيزي برآمدن
اریا
به مرور زمان برطرف شدن
محدثه فرومدی
سبقت/پیشی جستن، سبقت/پیشی گرفتن، فرارفتن، فراتر رفتن، جلو زدن، پیش افتادن، عقب گذاشتن، پشت سر گذاشتن
مهدی باقری
و همچنین اینکه اون کارایی که قبلا انجام میدادی یا چیزایی که قبلا دوست داشتیو دیگه دوست نداشته باشی اونم با گذرزمان و بزرگتر شدن و تغییرکردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی outgrow
کلمه : outgrow
املای فارسی : اوتگرو
اشتباه تایپی : خعفلقخص
عکس outgrow : در گوگل

آیا معنی outgrow مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )