برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1286 100 1

outlandish

/aʊˈtlændɪʃ/ /aʊtˈlændɪʃ/

معنی: عجیب و غریب، بیگانه وار

بررسی کلمه outlandish

صفت ( adjective )
مشتقات: outlandishly (adv.), outlandishness (n.)
• : تعریف: strikingly unusual, odd, or bizarre.
مترادف: bizarre, fantastic, outrageous
متضاد: conservative, ordinary
مشابه: camp, curious, eccentric, odd, offbeat, outr�, peculiar, queer, romantic, singular, strange, surreal, unconventional, uncouth, unusual, weird, wild

- How can she wear that outlandish hat to a business meeting?
[ترجمه ترگمان] چطور می تونه اون کلاه عجیب و غریب رو به یه جلسه تجاری بزنه؟
[ترجمه گوگل] چگونه می تواند آن کلاه غریب را به یک جلسه کسب و کار بپوشاند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His ideas seemed outlandish at the time.
[ترجمه ترگمان] افکارش در آن زمان عجیب و غریب به نظر می‌رسید
[ترجمه گوگل] ایده های او در آن زمان بی نظیر به نظر می رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه outlandish در جمله های نمونه

1. he always wears outlandish clothes
او همیشه لباس‌های عجیب و غریبی می‌پوشد.

2. Grass's novels are peopled with outlandish characters: grotesques, clowns, scarecrows, dwarfs.
[ترجمه ترگمان]رمان‌ها پر از شخصیت‌های عجیب و غریب هستند: grotesques، دلقک‌ها، scarecrows، dwarfs
[ترجمه گوگل]رمان های عامیانه با شخصیت های غریب، grotesques، clowns، scarecrows، کوتوله ها زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He wore an outlandish outfit of pink pants and green sneakers.
[ترجمه ترگمان]او لباس عجیب و غریبی پوشیده بود از شلوار صورتی و کفش‌های سبز سبز
[ترجمه گوگل]او لباس عجیب و غریب از شلوار های صورتی و کتانی های سبز پوشانده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Her views on children are rather outlandish.
[ترجمه ترگمان]عقاید او درباره بچه‌ها نسبتا عجیب و غریب است
[ترجمه گوگل]دیدگاه های او در مورد کودکان بی تفاوت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. As the show progressed, it got ever more outlandish.
...

مترادف outlandish

عجیب و غریب (صفت)
quizzical , exotic , odd , freakish , rum , peculiar , queer , outlandish , oddball , rococo , screwy , unearthly
بیگانه وار (صفت)
outlandish

معنی کلمه outlandish به انگلیسی

outlandish
• strange; unusual; alien
• something that is outlandish, is very unusual or strange; used showing disapproval.

outlandish را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
شگفت آور، نامانوس
علی ماشا اله زاده
)آدم)دور از انتظار،دور از ذهن،غیر منتظره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی outlandish
کلمه : outlandish
املای فارسی : اوتلندیش
اشتباه تایپی : خعفمشدیهسا
عکس outlandish : در گوگل

آیا معنی outlandish مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )