برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1328 100 1

overload

/ˌoʊvəˈloʊd/ /ˌəʊvəˈləʊd/

معنی: اضافه بار، بار اضافی، سربار، زیاد بار کردن، زیادی بار کردن، سربار کردن، زیاد پر کردن ، گرانبار کردن
معانی دیگر: بار زیاد بر دوش کسی یا چیزی گذاشتن، زیاد پر کردن تفنگ و غیره گرانبار کردن

بررسی کلمه overload

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: overloads, overloading, overloaded
• : تعریف: to put too heavy or great a load in or on; overburden.
مشابه: load, overcharge, overweight, overwhelm

- She overloads her students with homework.
[ترجمه ترگمان] او students را با تکالیف مدرسه‌اش می‌خواند
[ترجمه گوگل] او دانشجویان خود را با مشق شب مشغول به کار می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: too great a load.

واژه overload در جمله های نمونه

1. Be careful not to overload the washing machine.
[ترجمه روح الله] مراقب باشید ماشین لباسشویی را بیش از ظرفیتش پر نکنید
|
[ترجمه ترگمان]مراقب باشید که بیش از حد ماشین لباس‌شویی را بار نکنید
[ترجمه گوگل]مراقب باشید که ماشین لباسشویی را از دست ندهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Don't overload the students with information.
[ترجمه ترگمان]بیش از حد دانش آموزان را با اطلاعات زیاد نکنید
[ترجمه گوگل]دانش آموزان را با اطلاعات بیش از حد بار نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Don't overload the boat or it will sink.
[ترجمه ترگمان]به قایق فشار نیار وگرنه غرق می شه
[ترجمه گوگل]قایق را بیش از حد بار نکنید یا آن را غرق کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Don't overload the washing machine, or it won't work ...

مترادف overload

اضافه بار (اسم)
overload
بار اضافی (اسم)
overload
سربار (اسم)
drag , encumbrance , overload , extra load , excess load
زیاد بار کردن (فعل)
surcharge , overset , overlay , overload
زیادی بار کردن (فعل)
overload
سربار کردن (فعل)
overload
زیاد پر کردن ، گرانبار کردن (فعل)
overload

معنی overload در دیکشنری تخصصی

overload
[شیمی] اضافه بار
[سینما] اضافه بار - فراباردهی
[عمران و معماری] اضافه بار - اضافه ظرفیت - بار بیش از حد پیش بینی شده - بار اضافی - زیاد بار کردن - سربار
[برق و الکترونیک] اضافه بار
[فوتبال] زیادپرکردن
[مهندسی گاز] اضافه بار ، اضافه بارکردن
[برق و الکترونیک] ظرفیت اضافه بار سطح جریان . ولتاز با توان که فراتر از آن سبب خرابی دائم قطعه یا مدار می شود .
[سینما] واپیچیدگی فراباردهی
[عمران و معماری] ضریب تزاید
[برق و الکترونیک] سطح اضافه بار سطحی که عملکرد سیستم در آن به دلیل اعوجاج در سیگنال ایجاد حرارت بیش از حد یا اثرات دیگر رضایت بخش نیست .
[برق و الکترونیک] حفاظت اضافه بار حفاظت در برابر جراین بیش از حد با استفاده از قطعه ای که به هنگام ایجاد اضافه بار به طور خودکارجریان را قطع می کند فیوزها و مدار شکنها از این نوع قطعات هستند.
[عمران و معماری] وسیله محافظت از اضافه بار
[حسابداری] استفاده از اطلاعات زیاد،استفاده زیاده از اطلاعات

معنی کلمه overload به انگلیسی

overload
• excessive load
• load beyond capacity
• if a vehicle is overloaded, there is not enough room for the things or people in it.
• if you overload an electrical system, you use too many appliances and damage it.
• if you overload someone with work or problems, you give them more than they can manage.

overload را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

222
سرریزشدن- سرریز کردن
کاربر آبادیس
زیاد پُر کردن، بیش از حد پُر کردن (مثال: زیاد پُر کردن ماشین لباسشویی)
زیاد بار زدن (مثال: زیاد بار زدن قایق)
مهدی مرسلی
بیش بارگذاری
Mahboob
بار بیشینه
پسر مشهدی
سنگین‌بار، سنگین‌بار کردن
زهرا
سرزیرشدن
مهدی باقری
بیش از حد جریان برق وارد وسیله کردن
Don’t overload the lighting circuit

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی overload
کلمه : overload
املای فارسی : اورلد
اشتباه تایپی : خرثقمخشی
عکس overload : در گوگل

آیا معنی overload مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )