انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1018 100 1

Perceive

تلفظ perceive
تلفظ perceive به آمریکایی/pərˈsiːv/ تلفظ perceive به انگلیسی/pəˈsiːv/

معنی: درک کردن، مشاهده کردن، دریافتن، دیدن، فهمیدن، ملاحظه کردن، حس کردن
معانی دیگر: پی بردن، (از راه یکی از حس های پنج گانه) آگاه شدن، (با چشم عقل) دیدن، سهیدن

بررسی کلمه Perceive

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: perceives, perceiving, perceived
مشتقات: perceiver (n.)
(1) تعریف: to become aware of by means of the senses.
مترادف: detect, discern, distinguish, know, notice, observe, sense
مشابه: feel, hear, note, recognize, remark, see

- The students are learning how the brain perceives sound.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانش آموزان می‌آموزند که مغز چگونه صدا را درک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانش آموزان یاد می گیرند که چگونه مغز صدا را درک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The dog perceived a change in its owner and became alarmed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سگ متوجه تغییری در صاحب آن شد و ترسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سگ یک تغییر در صاحب آن را درک کرد و هشدار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- If we smell something continually over a length of time, eventually we no longer perceive it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر ما چیزی را پیوسته در طول زمان استشمام کنیم، سرانجام دیگر آن را نخواهیم دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر چیزی بطور مداوم در طول زمان بویید، در نهایت دیگر آن را درک نمی کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She perceived something moving--perhaps a scorpion?--over the top of her blanket.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون یه چیزی رو دید که تکون می‌خورد شاید یه عقرب؟ بالای پتویش
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او چیزی در حال حرکت - شاید عقرب - در بالای پتو خود را درک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to mentally notice or distinguish, or to grasp and comprehend what something is.
مترادف: apperceive, comprehend, grasp, realize, see, sense, understand
مشابه: appreciate, apprehend, discern, get, know

- I can't perceive the difference between these concepts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من نمی‌توانم تفاوت بین این مفاهیم را درک کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نمی توانم تفاوت بین این مفاهیم را درک کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He hoped that his enemy could not perceive his weakness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امیدوار بود که دشمنش متوجه ضعف او نشود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او امیدوار بود که دشمن او نمیتواند ضعف او را درک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She did not perceive her daughter's feelings of jealousy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] احساس حسادت دخترش را درک نمی‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او حسادت دخترش را درک نمی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I suddenly perceived that he had meant something entirely different.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ناگهان متوجه شدم که منظور او کام لا متفاوت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ناگهان متوجه شدم که او به چیزی کاملا متفاوت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Perceive در جمله های نمونه

1. A key task is to get pupils to perceive for themselves the relationship between success and effort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وظیفه کلیدی به دست آوردن دانش آموزان برای درک رابطه بین موفقیت و تلاش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک وظیفه کلیدی این است که دانش آموزان را درک کنند که رابطه بین موفقیت و تلاش را برای خود درک می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Voters perceive him as a decisive and resolute international leader.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رای دهندگان او را به عنوان یک رهبر بین‌المللی مصمم و مصمم تلقی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رأی دهندگان او را به عنوان یک رهبر بین المللی تعیین کننده و قاطع درک می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The Confederate States perceive that they cannot carry all before them with a rush.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ایالات کنفدراسیون احساس می‌کنند که نمی‌توانند با عجله تمام آن‌ها را حمل کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولتهای کنفدراسیون متوجه میشوند که آنها نمیتوانند همه را پیش از آنها با عجله حمل کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. I plainly perceive some objections remain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من آشکارا می‌بینم که مانعی در کار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به صراحت درک برخی از اعتراضات باقی می ماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She did not perceive herself as disabled.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خود را ناتوان می‌دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خود را به عنوان معلول درک نکرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. They only recognise badness when they perceive it in others.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها فقط بدی را تشخیص می‌دهند وقتی که آن را در دیگران درک می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها هنگامی که در دیگران آن را درک می کنند، بدانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I can't perceive any difference between these coins.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من هیچ تفاوتی بین این سکه‌ها نمی‌بینم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمی توانم تفاوت بین این سکه ها را درک کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Translators do not yet perceive computers as a threat to their livelihood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Translators هنوز کامپیوترها را تهدیدی برای معیشت خود درک نمی‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مترجمان هنوز کامپیوترها را تهدیدی برای معیشت خود نمی دانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Children who do badly in school tests often perceive themselves to be failures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کودکانی که در آزمون‌های مدرسه به شدت عمل می‌کنند اغلب خود را شکست می‌بینند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بچه هایی که به سختی در آزمون های مدرسه کار می کنند، غالبا خود را شکست می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Did you perceive anyone entering the laboratory?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کسی رو دیدی که وارد آزمایشگاه شده؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا کسی را که وارد آزمایشگاه شدی درک می کردی؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Cats are not able to perceive colour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گربه‌ها قادر به درک رنگ نیستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گربه ها قادر به درک رنگ نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Did you perceive a red colour or a green one?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رنگ قرمز یا سبز رنگ دیدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا یک رنگ قرمز یا یک سبز را درک کردید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Other species can perceive colours of the spectrum that are invisible to us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گونه‌های دیگر می‌توانند رنگ‌های طیفی که برای ما نامریی هستند را درک کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گونه های دیگر می توانند رنگ طیفی را که برای ما نامرئی هستند درک کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. You can easily perceive what he wants.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به آسانی می‌توانید بفهمید که او چه می‌خواهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما به راحتی می توانید آنچه را که می خواهید را درک کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Can't you perceive this?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌توانی این را درک کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا نمی توانید این را درک کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Perceive

درک کردن (فعل)
comprehend , hear , induct , appreciate , intuit , realize , apperceive , understand , perceive , apprehend , fathom , seize , discern , catch , follow , compass , savvy , cognize , interpret
مشاهده کردن (فعل)
apperceive , perceive , observe , see , behold
دریافتن (فعل)
comprehend , sense , discover , realize , apperceive , understand , perceive , find out , apprehend , deduce
دیدن (فعل)
sense , vision , sight , eye , view , notice , look , witness , perceive , observe , see , behold , distinguish , descry , twig , catch sight , contemplate
فهمیدن (فعل)
comprehend , sense , get , realize , savor , understand , perceive , see , fathom , grasp , figure out , discern , catch , rumble , follow , savvy , conceive , penetrate , plug in
ملاحظه کردن (فعل)
remark , consider , note , regard , notice , perceive , observe , heed
حس کردن (فعل)
sense , perceive , feel

معنی کلمه Perceive به انگلیسی

perceive
• feel, sense, be aware of; distinguish, discern; see, behold
• if you perceive something, especially something that is not obvious, you see, notice, or realize it.
• if you perceive someone or something as being or doing a particular thing, you think you have understood what they are or what they are doing.

Perceive را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Perceive

سمیرا ق ١٩:٤٤ - ١٣٩٦/٠٨/٣٠
تلقی کردن
|

تقوی ١١:٥٣ - ١٣٩٦/١١/٢١
استنباط کردن
|

حمزه ٢٣:٣٤ - ١٣٩٦/١٢/١٨
متوجه شدن
|

حمزه ٢٣:٣٥ - ١٣٩٦/١٢/١٨
Understand
|

سعید صفاری مقدم ١٣:١٩ - ١٣٩٧/٠٥/٠١
برداشت کردن (برداشت فکری)، تلقی کردن
|

احمد فریدنیا ١٧:١٦ - ١٣٩٧/١١/٠٣
فرارسیدن
|

سهیلا ١٤:٤٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٢
لحاظ کردن
|

مقداد سلمانپور ١٧:٥٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٥
تصور یا برداشت از امری(که میتواند با واقعیت فاصله داشته باشد. مثلا تصور بحران)
|

آریا ٢٣:٣٧ - ١٣٩٨/٠٦/١٢
قضاوت کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Perceive



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی perceive
کلمه : perceive
املای فارسی : پرکیو
اشتباه تایپی : حثقزثهرث
عکس perceive : در گوگل


آیا معنی Perceive مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )