انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1012 100 1

Posterior

تلفظ posterior
تلفظ posterior به آمریکایی/ˌpɒˈstɪrier/ تلفظ posterior به انگلیسی/pɒˈstɪərɪə/

معنی: کفل، عقب تر، موخر، دیرتر، پسی، بعد از، عقبی
معانی دیگر: درعقب، پشتی (در برابر: جلوی anterior)، خلفی (در برابر: قدامی)، (عامیانه) ماتحت، کون و کفل، کپل، پسین، بعدی، پس آیند، (گیاه شناسی) کنار ساقه ی اصلی، ساقه کناری

بررسی کلمه Posterior

صفت ( adjective )
(1) تعریف: located behind or toward the back of something. (Cf. anterior.)
مترادف: hind, rear
متضاد: anterior
مشابه: aft, back, hindmost, reverse, tail

- The pituitary gland consists of two lobes, a larger front lobe and a smaller posterior lobe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] غده هیپوفیز از دو بخش تشکیل شده‌است که بخش جلویی بزرگ‌تر و بخش کوچک‌تر خلفی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] غده هیپوفیز متشکل از دو لوب است، لبه جلوی بزرگتر و لبه خلفی کوچکتر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- This insect's posterior legs are shorter than its medial and front legs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این پاهای عقبی این حشره کوتاه‌تر از پاهای جلویی و جلویی آن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پاهای خلفی این حشرات کوتاهتر از پاهای مدیا و جلو آن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: coming after in time or order (sometimes fol. by to).
متضاد: anterior, previous
مشابه: after, following, subsequent

(3) تعریف: pertaining to the tail end of an animal or the dorsal side of a human.
مشابه: back, dorsal, hind, rear
اسم ( noun )
مشتقات: posteriorly (adv.), posteriority (n.)
• : تعریف: the hind end of the body in man; buttocks.
مترادف: bottom, breech, buttock, fundament, rear, rump, seat
مشابه: backside, behind, can, fanny, rear end, tush

- While you're just sitting here on your posterior, the others are out working!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی که تو اینجا روی your نشستی بقیه دارن کار میکنن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در حالی که شما فقط در خلف خود نشسته اید، دیگران از کار خارج می شوند!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Posterior در جمله های نمونه

1. a posterior view of the skull
ترجمه نمای پشتی جمجمه

2. when she put her big posterior on the chair, the chair broke
ترجمه وقتی که ماتحت بزرگ خود را روی صندلی گذاشت صندلی شکست.

3. If you would kindly move your posterior just a fraction to the right, I might get by.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر لطف کنید posterior را فقط یک ذره به سمت راست حرکت دهید، شاید بتوانم با آن کنار بیایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر بخواهید فقط یک قطعه را به سمت راست بچرخانید، شاید بتوانم آن را بگیرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Axons from this same area project into the posterior pituitary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از یک پروژه منطقه‌ای به هیپوفیز عبور کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Axons از این همان منطقه پروژه به هیپوفیز خلفی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Her abused posterior faced him, and he began to soothe it by gently applying a liquid cream.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پشتش را به او کرد و با ملایمت با استفاده از خامه مایع آن را آرام کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خلفی مورد آزار و اذیت او با او مواجه شد و او را با آرام کردن کرم مایع آرام کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The theorem states that the posterior probability is proportional to the prior probability multiplied by the likelihood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قضیه نشان می‌دهد که احتمال خلفی متناسب با احتمال قبلی است که به احتمال زیاد ضرب می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قضیه بیانگر این است که احتمال خستگی متناسب با احتمال قبلی که احتمال داده شده است، متناسب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Both anterior and posterior attention systems have many subcortical partners in doing their job, especially in the thalamus.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دو سیستم توجه پیشین و جلویی بسیاری از شرکای subcortical را در انجام کار خود به ویژه در تالاموس دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو سیستم توجه و قدامی هم در انجام کارهایشان، مخصوصا در تالاموس، شریک های زیرکوریتی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Invivo, however, it is likely that only posterior mesenchyme is exposed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، Invivo، محتمل است که تنها mesenchyme خلفی در معرض قرار گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Invivo، با این حال، احتمال دارد که فقط mesenchyme خلفی در معرض
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The substance will then diffuse from the posterior segment into the anterior one, giving concentrations as shown in Figure 14c.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس ماده از بخش عقبی به بخش جلویی ساطع خواهد شد و غلظت آن در شکل ۱۴ c نشان‌داده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپس ماده از بخش خلفی به قسمت قدامي منتشر می شود و غلظت ها را در شکل 14c نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. In the posterior part of the body there appears to be a distinct mid-line streak and diagonal marks running out from it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در قسمت خلفی بدن به نظر می‌رسد که یک خط میانی متمایز و علامت‌های مورب که از آن بیرون می‌زند وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در قسمت خلفی بدن ظاهرا یک خط خطی متوسط ​​می باشد و علائم قطری از آن خارج می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Posterior fossa neoplasms or multiple sclerosis may rarely cause vertigo or hearing loss.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]fossa Posterior یا sclerosis چندگانه ممکن است به ندرت موجب سرگیجه یا فقدان شنوایی شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نئوپلاسم حفره جانشینی یا مولتیپل اسکلروزیس ممکن است به ندرت موجب سرگیجه یا کاهش شنوایی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The anterior and posterior relative bulge of the disk that is adjacent to inferior edge of the olisthy vertebra are considered the main clue and basis of CT diagnosis of lumber spondylolisthesis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برآمدگی نسبی جلویی و جلویی دیسک که مجاور لبه پایین ستون فقرات قرار دارد، به عنوان سرنخ اصلی و پایه تشخیص CT of محسوب می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پوسیدگی نسبی قدامی و خلفی دیسک که در مجاورت لبه پایین تر از مهره های پایه قرار دارد، به عنوان کلیدی ترین و پایه تشخیص CT برای اسپوندیلولیستیس چوب شناخته می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Greg sank into the leather warmed by his voluptuous posterior.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گرگ روی چرم نرم و voluptuous فرو رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گرگ غرق در چرم گرم شده توسط خلفی خوابیده اش
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The two patients in whom the lesion was not reached had ulcers located in the inferior and posterior wall of duodenal bulb.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو بیمار که ضایعه در آن‌ها به دست نیامده بود، زخم‌هایی در دیواره پایینی و عقبی of داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو بیمار که در آنها ضایعه نداشتند زخمی در دیواره پایین تر و خلفی لوزه دوازدهه قرار داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. They are united into a longitudinal chain by a pair of connectives which issue from the posterior border of the suboesophageal ganglion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها توسط یک جفت of که از مرز پشتی غده عصبی suboesophageal گرفته می‌شود، به یک زنجیره طولی متحد می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها یک زنجیر طولی با یک جفت کانکتور که از مرز خلفی گانگلیون سوپاپایوفاژ خارج می شوند، متحد می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Posterior

کفل (اسم)
seat , slat , backside , posterior , rump , hip , buttock , gluteus , breech , haunch , hunkers , toby
عقب تر (صفت)
posterior , latter
موخر (صفت)
posterior
دیرتر (صفت)
subsequent , posterior
پسی (صفت)
posterior
بعد از (صفت)
posterior
عقبی (صفت)
back , rearward , hind , posterior , trailing , hinder , retral

معنی Posterior در دیکشنری تخصصی

posterior
[علوم دامی] خلفی ؛ اشاره به قسمت عقب فرد دارد .
[دندانپزشکی] خلف، پشت، خلفی،
[زمین شناسی] عقبی. مربوط به پا در قسمت عقب
[نساجی] بعداز - پس از - بعدی
[ریاضیات] پسین، بعد از، عقبی، عقب تر، پسی، خلفی، دیر تر
[آمار] پسین
[زمین شناسی] برآمدگی عقبی. برآمدگیهای عقب سینه دو بالان.
[ریاضیات] توزیع پسین
[زمین شناسی] حاشیه پشتی - بخش پشتی نقطه اتصال بین لبه های دو کفه براکیوپود. این بخش ممکن است خط لولا یا حاشیه لولای صدف باشد.
[ریاضیات] توزیع حاشیه ای پسین
[زمین شناسی] عضله مایل پشتی - یکی از جفت عضلات در براکیوپودهای دیسکیناسین
[ریاضیات] احتمال پسین، احتمال ثانویه
[آمار] احتمال پسین
[ریاضیات] احتمال پسین پارامتر ها
[زمین شناسی] طرف پشتی - پشت یا نزدیک انتهای یک کونودونت ؛به عنوان مثال جهت مقعر یک کومه هلالی
[دندانپزشکی] دندانهای خلفی، دندانهایی که در پشت دندانهای قدامی (anterior teeth) قرار دارند، دندانهای آسیای شیری ( معمولا 8 عدد در دهان) و آسیای کوچک و بزرگ دائمی( معمولا 20 عدد) را شامل می شود.
[زمین شناسی] دندانهای خلفی، دندانهایی که در پشت دندانهای قدامی (anterior teeth) قرار دارند، دندانهای آسیای شیری ( معمولا" 8 عدد در دهان) و آسیای کوچک و بزرگ دائمی( معمولا" 20 عدد) را شامل می شود.
[علوم دامی] بزرگ سیاه رگ پسین

معنی کلمه Posterior به انگلیسی

posterior
• buttocks, bum, rump (slang)
• rear, hind, located in the back; later, after, subsequent
• someone's buttocks can be referred to as their posterior; often used humorously.
• posterior describes something that is situated at the back of something else; a technical use.

Posterior را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Posterior

مقداد سلمانپور ١٤:٥١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٨
Posterior probability
احتمال ثانویه، احتمال بازبینی شده، احتمال اصلاح شده.
در قضیه بیز میتوان احتمال اولیه رخداد الف را در نتیجه آگاهی از رخداد حادثه مرتبط ب بازبینی و اصلاح نمود.
|

بهمن عنایتی کاریجانی ٠٨:١٠ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥
بنام خدا
باسلام،
پشتی ، عقبی
|

پیشنهاد شما درباره معنی Posterior



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ا.امين > دادرسان
کورش شیرازی > یاقچی یول
فرشاد > paraphrase
کورش شیرازی > یاقچی
پیمان > nonchalance
zb > cross
نعمت الله سیادت مقدم شاعر > وقاهت
Ali > سخن بیهوده

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی posterior
کلمه : posterior
املای فارسی : پستریر
اشتباه تایپی : حخسفثقهخق
عکس posterior : در گوگل


آیا معنی Posterior مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )