برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1184 100 1

Posterior

/ˌpɒˈstɪrier/ /pɒˈstɪərɪə/

معنی: کفل، عقب تر، موخر، دیرتر، پسی، بعد از، عقبی
معانی دیگر: درعقب، پشتی (در برابر: جلوی anterior)، خلفی (در برابر: قدامی)، (عامیانه) ماتحت، کون و کفل، کپل، پسین، بعدی، پس آیند، (گیاه شناسی) کنار ساقه ی اصلی، ساقه کناری

بررسی کلمه Posterior

صفت ( adjective )
(1) تعریف: located behind or toward the back of something. (Cf. anterior.)
مترادف: hind, rear
متضاد: anterior
مشابه: aft, back, hindmost, reverse, tail

- The pituitary gland consists of two lobes, a larger front lobe and a smaller posterior lobe.
[ترجمه ترگمان] غده هیپوفیز از دو بخش تشکیل شده‌است که بخش جلویی بزرگ‌تر و بخش کوچک‌تر خلفی است
[ترجمه گوگل] غده هیپوفیز متشکل از دو لوب است، لبه جلوی بزرگتر و لبه خلفی کوچکتر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This insect's posterior legs are shorter than its medial and front legs.
[ترجمه ترگمان] این پاهای عقبی این حشره کوتاه‌تر از پاهای جلویی و جلویی آن است
[ترجمه گوگل] پاهای خلفی این حشرات کوتاهتر از پاهای مدیا و جلو آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: coming after in time or order (sometimes fol. by to).
متضاد: anterior, previous
مشابه: after, following, subsequent

(3) تعریف: pertaining to the tail end of an animal or the dorsal side of a human.
مشابه: back, dorsal, hind, rear
اسم ...

واژه Posterior در جمله های نمونه

1. a posterior view of the skull
نمای پشتی جمجمه

2. when she put her big posterior on the chair, the chair broke
وقتی که ماتحت بزرگ خود را روی صندلی گذاشت صندلی شکست.

3. If you would kindly move your posterior just a fraction to the right, I might get by.
[ترجمه ترگمان]اگر لطف کنید posterior را فقط یک ذره به سمت راست حرکت دهید، شاید بتوانم با آن کنار بیایم
[ترجمه گوگل]اگر بخواهید فقط یک قطعه را به سمت راست بچرخانید، شاید بتوانم آن را بگیرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Axons from this same area project into the posterior pituitary.
[ترجمه ترگمان]از یک پروژه منطقه‌ای به هیپوفیز عبور کنید
[ترجمه گوگل]Axons از این همان منطقه پروژه به هیپوفیز خلفی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Her abused posterior faced him, and he began to soothe it by gently applying a liquid cream.
[ترجمه ترگمان]پشتش را به او کرد و با ملایمت با استفاده از خامه مایع آن را آرام کرد
[ترجمه گوگل]خلفی مورد آزار و اذیت او با او مواجه شد و او را با آرام کردن کرم مایع آرام کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ت ...

مترادف Posterior

کفل (اسم)
seat , slat , backside , posterior , rump , hip , buttock , gluteus , breech , haunch , hunkers , toby
عقب تر (صفت)
posterior , latter
موخر (صفت)
posterior
دیرتر (صفت)
subsequent , posterior
پسی (صفت)
posterior
بعد از (صفت)
posterior
عقبی (صفت)
back , rearward , hind , posterior , trailing , hinder , retral

معنی Posterior در دیکشنری تخصصی

posterior
[علوم دامی] خلفی ؛ اشاره به قسمت عقب فرد دارد .
[دندانپزشکی] خلف، پشت، خلفی،
[زمین شناسی] عقبی. مربوط به پا در قسمت عقب
[نساجی] بعداز - پس از - بعدی
[ریاضیات] پسین، بعد از، عقبی، عقب تر، پسی، خلفی، دیر تر
[آمار] پسین
[زمین شناسی] برآمدگی عقبی. برآمدگیهای عقب سینه دو بالان.
[ریاضیات] توزیع پسین
[زمین شناسی] حاشیه پشتی - بخش پشتی نقطه اتصال بین لبه های دو کفه براکیوپود. این بخش ممکن است خط لولا یا حاشیه لولای صدف باشد.
[ریاضیات] توزیع حاشیه ای پسین
[زمین شناسی] عضله مایل پشتی - یکی از جفت عضلات در براکیوپودهای دیسکیناسین
[ریاضیات] احتمال پسین، احتمال ثانویه
[آمار] احتمال پسین
[ریاضیات] احتمال پسین پارامتر ها
[زمین شناسی] طرف پشتی - پشت یا نزدیک انتهای یک کونودونت ؛به عنوان مثال جهت مقعر یک کومه هلالی
[دندانپزشکی] دندانهای خلفی، دندانهایی که در پشت دندانهای قدامی (anterior teeth) قرار دارند، دندانهای آسیای شیری ( معمولا 8 ...

معنی کلمه Posterior به انگلیسی

posterior
• buttocks, bum, rump (slang)
• rear, hind, located in the back; later, after, subsequent
• someone's buttocks can be referred to as their posterior; often used humorously.
• posterior describes something that is situated at the back of something else; a technical use.

Posterior را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مقداد سلمانپور
Posterior probability
احتمال ثانویه، احتمال بازبینی شده، احتمال اصلاح شده.
در قضیه بیز میتوان احتمال اولیه رخداد الف را در نتیجه آگاهی از رخداد حادثه مرتبط ب بازبینی و اصلاح نمود.
بهمن عنایتی کاریجانی
بنام خدا
باسلام،
پشتی ، عقبی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی posterior
کلمه : posterior
املای فارسی : پستریر
اشتباه تایپی : حخسفثقهخق
عکس posterior : در گوگل

آیا معنی Posterior مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )