برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1319 100 1

Praxis

/ˈprækˌsɪs/ /ˈprækˌsɪs/

معنی: عادت، مثال، عرف، رویه
معانی دیگر: (علوم و هنرها و غیره) بخش عملی (در برابر: بخش تئوری)، انجام، رسم، عمل، خوی

بررسی کلمه Praxis

اسم ( noun )
حالات: praxes
(1) تعریف: practical application or exercise of knowledge, as opposed to theory.

(2) تعریف: habitual or usual practice or custom.
مشابه: habit, practice

واژه Praxis در جمله های نمونه

1. Praxis is available for additional work.
[ترجمه ترگمان]Praxis برای کار بیشتر در دسترس است
[ترجمه گوگل]Praxis برای کار اضافی در دسترس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Any theological reflection on human work and social praxis ought to be rooted in this fundamental affirmation.
[ترجمه ترگمان]هر بازتاب کلامی در مورد کار انسانی و پراکسیس اجتماعی باید در این تایید اساسی ریشه داشته باشد
[ترجمه گوگل]هر بازتاب الهیاتی در باره کار انسان و پراکسی اجتماعی باید در این تأیید اساسی ریشه داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Maintain free space for academic research and praxis!
[ترجمه ترگمان]فضای خالی برای تحقیق و عمل آکادمیک را حفظ کنید!
[ترجمه گوگل]حفظ فضای آزاد برای تحقیقات و پالیسی های علمی!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There always have much dissimilitude between praxis and ideality.
[ترجمه ترگمان]همیشه dissimilitude بین پراکسیس و ideality وجود دارد
[ترجمه گوگل]همواره تفاوت بین پراکسیس و ایده آل وجود دارد
[ترجمه ...

مترادف Praxis

عادت (اسم)
attainment , addiction , wont , acquirement , habit , practice , custom , tradition , use , consuetude , rule , rut , habitude , praxis , folkways
مثال (اسم)
saying , proverb , saw , example , instance , exemplar , parable , exemplum , apologue , praxis
عرف (اسم)
habit , practice , custom , tradition , consuetude , civil law , common law , praxis , secular law , temporal law
رویه (اسم)
upper , tack , top , procedure , facing , cover , surface , method , scheme , metier , comportment , vamp , praxis , tenor , instep , ism

معنی کلمه Praxis به انگلیسی

praxis
• custom, conventional activity; habit, routine; practice, action; applying a theory or idea into action

Praxis را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یوسف صابری
1-عملی در مقابل تئوری
2-رسم و سنت تایید شده در یک جامعه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی praxis
کلمه : praxis
املای فارسی : پرخیس
اشتباه تایپی : حقشطهس
عکس praxis : در گوگل

آیا معنی Praxis مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )