برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1316 100 1

Predicate

/ˈpredəˌket/ /ˈpredɪkeɪt/

معنی: خبر، مسند، گزار، دلالت کردن، اطلاق کردن، بصورت مسند قرار دادن، مبتنی کردن، مستند کردن
معانی دیگر: وابسته دانستن (به چیزی)، مورد تاکید قرار دادن، دال بودن بر، حاکی بودن، نسبت دادن، (با: on یا upon) مشروط کردن به، مبنا قرار دادن، (دستور زبان) گزاره، (دستور زبان) وابسته به خبر یا گزاره، گزاره ای، اسنادی، خبری، (در اصل) اعلام کردن، اظهار کردن، وعظ کردن، (با اطمینان) گفتن، (منطق - چیزی را به موضوع یا فاعل قضیه نسبت دادن) محمول قرار دادن، اسناد کردن، محمول، مسندی، خبر دادن

بررسی کلمه Predicate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: predicates, predicating, predicated
(1) تعریف: to declare or assert, often as a belief.
مترادف: allege, aver, avouch, avow
مشابه: advance, affirm, assert, asseverate, claim, contend, declare, maintain, postulate, proclaim, profess

(2) تعریف: to use as a foundation or justification for a statement, belief, or course of action (usu. fol. by on).
مترادف: ground
مشابه: base, found

- He predicated his argument on a law of physics.
[ترجمه ترگمان] او استدلال خود را درباره قانون فیزیک پیش‌بینی کرد
[ترجمه گوگل] او بحث خود را در مورد قانون فیزیک پیش بینی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in logic, to declare (something) about the subject of a proposition.

(4) تعریف: to carry the implication of; connote.
مترادف: connote, imply, signify
مشابه: denote, entail, import, indicate, presume, represent, suggest
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to make a declaration or statement.
مترادف: declare, pronounce
مشابه: decree, profess
صفت ( adjective )
• : تعریف: ...

واژه Predicate در جمله های نمونه

1. predicate adjective
صفت گزاره‌ای

2. to predicate the truth of somebody's claims
صداقت ادعاهای کسی را مورد تاکید قرار دادن

3. subject and predicate
مبتدا و خبر

4. Your proposal is acceptable, as we all predicate.
[ترجمه ترگمان]پیشنهاد شما قابل‌قبول است، همانطور که ما پیش‌بینی می‌کنیم
[ترجمه گوگل]پیشنهاد شما قابل قبول است، همانطور که همه ما پیش بینی می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. But we never have occasion to predicate of an object the individual and instantaneous impressions which it produces in us.
[ترجمه ترگمان]اما ما هیچ وقت فرصتی برای پیش‌بینی یک موضوع تکی و آنی که در ما تولید می‌کند نداریم
[ترجمه گوگل]اما ما هیچ گاه برای پیش بینی کردن یک جسم، تصور فردی و لحظه ای که آن را در ما تولید می کنیم، نداریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The condition is a predicate which is true of just those states N that the action can be applied to.
[ترجمه ترگمان]شرط یک گزاره است که درست از آن حالت‌ها است که عمل را می توان برای آن اعمال کرد
[ترجمه گوگل] ...

مترادف Predicate

خبر (اسم)
account , report , news , announcement , information , word , narration , notification , advice , notice , advertisement , manifest , predicate
مسند (اسم)
post , seat , position , bench , couch , predicate
گزار (صفت)
predicate
دلالت کردن (فعل)
predicate
اطلاق کردن (فعل)
predicate
بصورت مسند قرار دادن (فعل)
predicate
مبتنی کردن (فعل)
predicate
مستند کردن (فعل)
predicate

معنی عبارات مرتبط با Predicate به فارسی

شبه مسند- فعل غیرمسندی
مسند الیه و مسند، مبتداو خبر، موضوع و محمول

معنی Predicate در دیکشنری تخصصی

predicate
[ریاضیات] محمول
[ریاضیات] حساب محمولات
[ریاضیات] حساب محمولات مرتبه ی اول
[ریاضیات] حساب محمولات مراتب بالاتر
[ریاضیات] حروف حمل شده، الفاظ حکم شده
[ریاضیات] منطق محمولات
[ریاضیات] متغیر محمولی
[ریاضیات] محمول تحلیلی
[ریاضیات] محمول اضافی

معنی کلمه Predicate به انگلیسی

predicate
• (grammar) fundamental part of a sentence that contains a verb and provides details about the subject of a sentence (such as attributes, action, etc.)
• base on, found on; establish, set; ascribe, attribute
• in grammar, the predicate of a sentence or clause is the part of it that is not the subject. in the sentence: `i decided what to do', `decided what to do' is the predicate.
• if you predicate that something is the case, you state that you believe it is true; a formal use.
• if you say that one idea or situation is predicated on another, you mean that the first idea or situation can be true or real only if the second one is true or real; a formal use.

Predicate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن امامی
مسند خبری
حسن امامی
عبارتی در جمله که برای توصیف و شرح درباره فاعل به کار می آید.
قدرت الله پناهی
پیش فرض
یوسف صابری
محمول بودن(در فلسفه)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی predicate
کلمه : predicate
املای فارسی : پردیکت
اشتباه تایپی : حقثیهزشفث
عکس predicate : در گوگل

آیا معنی Predicate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )