انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 978 100 1

paradoxically

تلفظ paradoxically
تلفظ paradoxically به آمریکایی/ˌperəˈdɑːksəkl̩i/ تلفظ paradoxically به انگلیسی/ˌpærəˈdɒksɪkl̩i/

چنانکه مهمل نمایدولی درست باشد، لغزوار، بدان سان که باعقیده، است

واژه paradoxically در جمله های نمونه

1. Paradoxically, the prohibition of liquor caused an increase in alcoholism.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ظاهرا این ممنوعیت مشروبات الکلی باعث افزایش اعتیاد به الکل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور متناقض، ممنوعیت مشروبات الکلی باعث افزایش الکل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Paradoxically, the less she ate, the fatter she got.
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا] به طرز عجيبي هر چه كمتر ميخورد چاق تر مي شد.
|

ترجمه کاربر [ترجمه سید مهدی] به طرز تناقض آمیزی، هر چه کمتر می خورد چاق تر می شود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]paradoxically، هرچه کم‌تر می‌خورد، چاق‌تر شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طرز عجیب و غریب، کمتر او خورد، چربی او کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Perhaps paradoxically, the problem of loneliness is most acute in big cities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید paradoxically، مشکل تنهایی در شهرهای بزرگ شدیدتر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاید به طرز عجیب و غریب، مشکل تنهایی در شهرهای بزرگی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The more experienced dealers guessed it might paradoxically refer to a disaster on the horizon, but kept their thoughts from clients.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فروشندگان با تجربه بیشتری حدس می‌زدند که ممکن است به طور متناقضی به فاجعه‌ای در افق اشاره کند، اما افکار خود را از سوی مشتریان حفظ کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فروشندگان با تجربه تر حدس می زنند ممکن است به طرز عجیب و غریبی به یک فاجعه در افق اشاره شود، اما افکار خود را از مشتریان حفظ می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. But the commercial success paradoxically impoverished the peasantry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما موفقیت تجاری، کشاورزان را فقیر می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما موفقیت تجاری به طور متناقض دهقانان را نابود کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The very nature of their mouths says so. paradoxically, however, surface feeding is part of their nature too.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طبیعت دهانشان را این طور می‌گوید با این حال، به طور متناقضی، تغذیه سطحی بخشی از طبیعت آن‌ها است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماهیت دهان آنها چنین می گوید به هر حال، به طور متناقض، تغذیه سطح بخشی از طبیعت آنهاست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. And paradoxically, now Luke had gone, she felt more alone and more afraid than ever.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و به هر حال، حالا که لوک رفته بود، بیشتر از همیشه احساس تنهایی می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و به طرز عجیب و غریب، اکنون لوقا رفته است، او بیشتر احساس تنهایی و بیشتر از همیشه می ترسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Paradoxically the ecological problems deriving from the application of artificial fertilizers are often equally complex and extensive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ظاهرا مشکلات زیست‌محیطی ناشی از کاربرد کودهای مصنوعی اغلب پیچیده و گسترده هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور پراکنده، مشکلات زیست محیطی ناشی از کاربرد کودهای مصنوعی اغلب به همان اندازه پیچیده و گسترده هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Paradoxically, this move beyond the individual to the social has resulted in a much more pessimistic prognosis for disabled people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ظاهرا این حرکت از فرد به فرد اجتماعی منجر به یک پیش‌بینی بدبینانه تر برای افراد معلول شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور پرافتخار، این حرکت فراتر از فرد به جامعه منجر به پیش آگهی بدبینانه برای افراد معلول شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Paradoxically, they also encourage a greater reliance on means-tested benefits, which are divorced from employment records.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ظاهرا آن‌ها اتکای بیشتر به مزایای آزمایش‌شده را تشویق می‌کنند که از رکوردهای اشتغال جدا هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور پریشان، آنها نیز اعتماد بیشتری به مزایای مورد آزمایش دارند که از پرونده استخدام جدا می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Yet paradoxically, so did the prevalence of HIV infection.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، paradoxically، شیوع بیماری ایدز را انجام داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، به طور متناقض، شیوع عفونت HIV نیز چنین بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Paradoxically, the other key to global food security lies at the opposite end of the technology scale.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ظاهرا این کلید دیگر برای امنیت غذایی جهانی در نقطه مقابل در مقیاس فن‌آوری قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور متناقض، کلید دیگری برای امنیت غذایی جهانی در انتهای مقابله با تکنولوژی قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Paradoxically, community councils are an insidious form of planning since they stem indirectly from the dominant ideology.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ظاهرا این که اعضای شورای اجتماعی یک شکل موذیانه از برنامه‌ریزی هستند چرا که به طور غیر مستقیم از ایدئولوژی غالب تبعیت می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور پرافتخار، شوراهای اجتماعی یک نوع برنامه ریزی محرمانه هستند؛ چرا که آنها به طور غیر مستقیم از ایدئولوژی غالب به وجود می آیند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Paradoxically, that very thought reassured him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همین فکر او را آرام کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بهشت گمشده، آنقدر فکر کرد که او را اطمینان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Paradoxically, the other major beneficiary from apparent disillusion with the established parties was the far right Front national.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ظاهرا این که دیگر ذی‌نفع اصلی از disillusion آشکار با احزاب ثابت جبهه راست بسیار درست ملی بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور پراکنده، یکی دیگر از مزایای عمده از ناامیدی ظاهری با احزاب ثابت شده، جبهه راست راست بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه paradoxically به انگلیسی

paradoxically
• illogically, in a way that negates itself, in a self-contradictory manner

paradoxically را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی paradoxically

هادی سلیمی ١٨:٥٣ - ١٣٩٥/١١/٢٩
شگفت اینکه، عجیب اینکه، به طرز تناقض آمیزی، جالب اینکه
|

مرجان میری لواسانی ١٩:٢٢ - ١٣٩٦/٠٩/٢٦
به طوری متناقض
به طرز متناقضی
|

رحیمی ١٢:١٥ - ١٣٩٧/١١/٠٢
Inconsistently مترادف
معنی:به طور متناقض
|

علی بیگی ١١:٥٦ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
به طور تناقض آمیز، به طور تناقض گون یا متناقض
برای بیان دو امری که تاثیری بر یکدیگر دارند، از قوانین حاکم بر طبیعت عدول می کند
|

پیشنهاد شما درباره معنی paradoxically



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ممد > god speed
English woman > Roar
آرش پورسردار > cross border
Sahar azizi > time of day
آژوان > کردی
امید حسینی > Social reason
علیرضا > firm
English woman > Drip

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی paradoxically
کلمه : paradoxically
املای فارسی : پردخیکللی
اشتباه تایپی : حشقشیخطهزشممغ
عکس paradoxically : در گوگل


آیا معنی paradoxically مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )