انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 951 100 1

paranoid

تلفظ paranoid
تلفظ paranoid به آمریکایی/ˈperəˈnɔɪd/ تلفظ paranoid به انگلیسی/ˈpærənɔɪd/

دچار پارانویا، کژپندار، کج خیال، بدگمان، همه دشمن پندار (paranoiac هم می گویند)، وابسته به پارانویا، کژپندارانه، همه دشمن پندارانه (paranoidal هم می گویند)، همهی شاگردان از تو بیزار نیستند!

بررسی کلمه paranoid

صفت ( adjective )
• : تعریف: having or exhibiting an unrealistic suspicion and mistrust of others.

- After his accident, he had paranoid thoughts about other drivers wanting to harm him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعد از تصادف، افکار مشکوکی درباره رانندگان دیگر داشت که می‌خواستند به او صدمه بزنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از تصادف، او در مورد رانندگان دیگری که مایل به آسیب رساندن به او بودند، افکار پارانوئید داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه paranoid در جمله های نمونه

1. Malcolm got really paranoid, deciding that there was a conspiracy out to get him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مالکوم خیلی توهم زده بود و تصمیم گرفته بود که یه توطئه برای گرفتنش وجود داشته باشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مالکوم واقعا پارانوئید داشت، تصمیم گرفت که یک توطئه برای او بیاورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. She's getting paranoid about what other people think of her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون داره درباره چیزی که دیگران بهش فکر می‌کنن دچار توهم شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او درباره آنچه که دیگران از او می اندیشد پارانوئید می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. I'm not going to get paranoid about it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در این مورد توهم نمی‌زنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمی خواهم در مورد آن پارانویایی کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He was diagnosed as a paranoid schizophrenic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به جنون پارانویایی مبتلا شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به عنوان یک اسکیزوفرنی پارانوئیدی تشخیص داده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He started feeling paranoid and was convinced his boss was going to fire him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون شروع کرد به احساس paranoid و مطمئن شد که رئیسش داره اخراجش می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او شروع به احساس پارانوئید کرد و متقاعد شد که رئیس او قصد دارد او را بسوزاند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He was suffering from paranoid delusions and hallucinations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از توهمات paranoid و توهم رنج می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از توهمات و توهمات پارانوییدی رنج می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She's getting really paranoid about what other people say about her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون داره درباره اون چیزی که مردم راجع بهش می گن paranoid می کنن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او واقعا در مورد آنچه که دیگران در مورد او می گویند کاملا پارانویاست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He has always been paranoid about his personal security.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون همیشه در مورد امنیت شخصی اون فکر می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همیشه در مورد امنیت شخصی اش پارانوئید بوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. My father is paranoid about being robbed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پدرم از اینکه ازم دزدی کنه خیالاتی شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پدرم درباره اینکه دزدیده شده است، پارانوئید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He got so paranoid he decided to leg it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اونقدر توهم زده بود که تصمیم گرفت پاش رو بگیره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خیلی پارانوئید کرد و تصمیم گرفت آن را بپوشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. And the Colonel was so paranoid about losing control over Presley that he never would let Presley tour without him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرهنگ در مورد از دست دادن کنترل خود نسبت به پریسلی خیلی بدبین بود و هرگز اجازه نداد که او بدون او به تور ادامه دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و سرهنگ خیلی ناراحت شد که کنترل پرستی را از دست بدهد که هرگز اجازه سفر پریسلی را بدون او نخواهد داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He accused his estranged wife of being paranoid - but said he felt no ill will toward her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او همسر estranged را متهم کرد که خیالاتی شده - اما گفت که احساس بدی نسبت به او نخواهد داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همسر غریبه خود را متهم کرد که پارینه زده شده است - اما گفت که او احساس خجالت نمیکند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They have told prosecutors Kaczynski may suffer from paranoid schizophrenia, a mental disorder that can cause intricate delusions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها به prosecutors گفته‌اند که Kaczynski ممکن است از paranoid شیزوفرنی رنج ببرد، یک اختلال روانی که می‌تواند منجر به delusions پیچیده شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها به دادستانان گفته اند که Kaczynski ممکن است از اسکیزوفرنی پارانوئیدی، یک اختلال روانی که می تواند باعث دلگرمی های پیچیده شود، رنج می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه paranoid به انگلیسی

paranoid
• one who suffers from paranoia, person who suffers from delusions of persecution and distrust of others
• of paranoia, characteristic of paranoia
• paranoid people are very suspicious, distrustful, and afraid of other people.
paranoid anxiety
• paranoia, anxiety that causes a person to feel that he is constantly persecuted
paranoid schizophrenia
• mental illness that combines schizophrenia with paranoia

paranoid را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی paranoid

اسماعیل بخشی ١٦:٢٩ - ١٣٩٧/٠٤/٠٧
ترسیدن ، شوکه شدن ، دچار panic شدن
|

حسن امامی ١١:٠٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢
بدبین
|

فوزیه ٠٠:٠٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
شکاک_مشکوک،شدیدآ بدبین و مشکوک به همه چی در زندگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی paranoid



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی paranoid
کلمه : paranoid
املای فارسی : پارانوید
اشتباه تایپی : حشقشدخهی
عکس paranoid : در گوگل


آیا معنی paranoid مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )