برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1288 100 1

pass on

واژه pass on در جمله های نمونه

1. Let's pass on to the next subject now.
[ترجمه الهه] برویم به موضوع بعدی بپردازیم
|
[ترجمه ترگمان]حالا برویم سراغ موضوع بعدی
[ترجمه گوگل]بگذارید به موضوع بعدی برسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He has written a note asking me to pass on his thanks.
[ترجمه Sina] او نامه ای نوشته است در حالی که درخواست این را دارد که من تشکر او را به سایرین برسانم ( pass on : به معنی اینکه شما یک چیزی رو از کسی میشنوید و بعدا اون را به کسی دیگر میگویید البته در این جمله به این معنی میباشد.)
|
[ترجمه ترگمان]یادداشتی نوشت و از من خواست که از او تشکر کنم
[ترجمه گوگل]او یادداشتی نوشته است که از من می خواهد تا از لطف او تشکر کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Everyone was struck by their readiness to pass on all they knew. ...

معنی کلمه pass on به انگلیسی

pass on
• continue on, proceed; transfer, bestow
pass on within the family
• pass along via an inheritance from one family member or generation to another

pass on را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهرزاد
منتقل كردن،دست به دست كردن
AT
فرستادن، انتقال دادن
Saeed Nourinejad
=pass away فوت کردن،مردن
ارفع رجایی
رد کردن به ( مانند ردوبدل کردن) به کسی رساندن
کبری
مبادله کردن
محمد خ1
مردن
محمد خ1
بی خیال شدن از قضیه یا موضوعی
سارا فرزان نیا
مخابره کردن
عباس
نقل كردن مانند داستان
abbas mohammadi
به نفر بعدی منتقل کردن
Mortals babak
درگذشتن
azin
انتقال دادن
F.R
گذشتن از موضوعی. ینی چشم پوشی کردن از موضوعی و بیخیال آن شدن
somayeh
I will pass on the information to the rest of the team منتقل کردن
صبا
منتقل کردن
نیلوفر
به ارث گذاشتن
نفیس
آموختن، منتقل کردن
they pass on what they know to each other
آنها منتقل میکنند به دیگران آنچه را که میدانند
jahanaks.blog.ir
منتقل کردن
انتقال دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی pass on مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )