برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1358 100 1

pendulum

/ˈpendʒələm/ /ˈpendjʊləm/

معنی: پاندول، اونگ، جسم اویخته
معانی دیگر: (مجازی) گرایش، آونگ، شاقول، نوسان، تمایل

بررسی کلمه pendulum

اسم ( noun )
• : تعریف: a weight suspended on a long cord, wire, or lever so as to swing back and forth under the influence of gravity.

- the pendulum in a grandfather clock
[ترجمه ترگمان] پاندول در ساعت پدربزرگ
[ترجمه گوگل] آونگ در ساعت پدربزرگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه pendulum در جمله های نمونه

1. the pendulum of public opinion has changed in his favor
گرایش عقاید عامه به سود او تغییر یافته است.

2. the pendulum oscillates
آونگ نوسان می‌کند.

3. the pendulum swings with regularity
آونگ مرتب نوسان می‌کند.

4. the pit and the pendulum
سیاه چال و آونگ

5. the swing of a pendulum
نوسان آونگ (پاندول)

6. The pendulum in the grandfather clock swung back and forth.
[ترجمه ترگمان]آونگ در ساعت پدربزرگ به عقب و جلو تاب می‌خورد
[ترجمه گوگل]آونگ در ساعت پدربزرگ به عقب و جلو چرخید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. As so often in education, the pendulum has swung back to the other extreme and testing is popular again.
[ترجمه ترگمان]مانند بسیاری از اوقات در آموزش، آونگ بار دیگر به حد افراط بازگشته است و آزمایش دوباره محبوب است
[ترجمه گوگل]همانطور که اغلب در آموزش و پرورش، پاندول به عقب مجددا چرخید و آزمایش دوباره محبوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The political pendulum has swu ...

مترادف pendulum

پاندول (اسم)
pendulum
اونگ (اسم)
swing , pendulum
جسم اویخته (اسم)
pendulum

معنی عبارات مرتبط با pendulum به فارسی

فندول متکافی فندول متکافی درساعت

معنی pendulum در دیکشنری تخصصی

pendulum
[ریاضیات] پاندول
[کوه نوردی] پاندول
[نفت] پاندول
[پلیمر] آونگ، پاندول
[نساجی] اهرم غلتکهای فوقانی کشش
[ریاضیات] وزنه ی آونگ
[پلیمر] استحکام ضربه ای آونگی
[نفت] شیب سنج آونگی
[ریاضیات] خاصیت آونگی چرخنما
[نساجی] دستگاه پاندولی آزمایش استحکام الیاف
[ریاضیات] آونگ مرکب
[ریاضیات] آونگ مرکب، پاندول مرکب
[ریاضیات] پاندول مخروطی
[ریاضیات] آونگ فوکو
[ریاضیات] پاندول ساده

معنی کلمه pendulum به انگلیسی

pendulum
• object that is suspended from a fixed point so it may swing freely
• the pendulum of a clock is a rod with a weight at the end which swings from side to side in order to make the clock work.
• people use the word pendulum as a way of talking about regular changes in a situation or in people's opinions.
pendulum clock
• clock that is regulated by a pendulum

pendulum را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
به تلفظ این کلمه دقت کنید:
پِنجِلِم ، تکیه یا استرس بر روی "پ" است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pendulum
کلمه : pendulum
املای فارسی : پندولوم
اشتباه تایپی : حثدیعمعئ
عکس pendulum : در گوگل

آیا معنی pendulum مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )