برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1289 100 1

prevent

/prɪˈvent/ /prɪˈvent/

معنی: باز داشتن، جلو گیری کردن، مانع شدن، منع کردن، ممانعت کردن، پیش گیری کردن
معانی دیگر: (معمولا با:from) جلوگیری کردن، ممانعت به عمل آوردن، نگذاشتن، (مهجور) پیشدستی کردن، قبلا انجام دادن

بررسی کلمه prevent

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: prevents, preventing, prevented
• : تعریف: to keep or stop from occurring or from doing something.
مترادف: avert, deter, forestall, frustrate, hinder, inhibit, preclude, stop
متضاد: allow, enable, let, permit
مشابه: anticipate, balk, bar, discourage, foil, forbid, hamper, impede, obviate, prohibit, repress, restrain, thwart

- Good sanitation can prevent illness to a large degree.
[ترجمه Good sanitation can prevent illness to a large degree. mohamad ebrahimin] بهداشت خوب مي تواند تا حد زيادي از بيماري جلوگيري كند
|
[ترجمه ترگمان] بهداشت خوب می‌تواند از بیماری تا حد زیادی جلوگیری کند
[ترجمه گوگل] بهداشت خوب می تواند بیماری را به میزان زیادی جلوگیری کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The school tries to prevent cheating in various ways.
[ترجمه Reza.m] مدرسه تلاش میکند با روش های مختلف از روش تقلب جلو گیری کند|
...

واژه prevent در جمله های نمونه

1. to prevent a beetle's multiplication
از زاد و ولد سوسک جلوگیری کردن

2. to prevent a decision's being reached by interposing a veto
برای جلوگیری از تصمیم‌گیری وتو کردن

3. in order to prevent an aggravation of the problem
به منظور جلوگیری از وخیم‌تر شدن آن مسئله

4. they want to prevent the migration of rural inhabitants into cities
می خواهند از مهاجرت روستانشینان به شهر جلوگیری کنند.

5. hogs are ringed to prevent rooting
برای جلوگیری از کندن ریشه‌ی گیاهان به (بینی) خوک حلقه می‌زنند

6. seal the window to prevent cold air from coming in
برای جلوگیری از نفوذ هوای سرد پنجره را رخنه‌گیری کردن

7. the dikes of holland prevent the sea from flooding the land
آب‌بندهای هلند ازسیل‌زدگی زمین توسط آب دریا جلوگیری می‌کنند.

8. the surest way to prevent aggression is to remain strong
مطمئن‌ترین راه جلوگیری از تجاوز نیرومند باقی‌ماندن است.

9. we applied measures to prevent the spread of infection
دست به کار شدیم تا جلو گسترش عفونت را بگیریم.

10. he seared my wound to prevent infection
برای جلوگیری از عفونت زخم مرا داغ زد.

11. it is more important to preven ...

مترادف prevent

باز داشتن (فعل)
deter , stay , ban , forbid , interdict , bar , hold , arrest , detain , impeach , encumber , prevent , debar , dissuade , block , contain , impede , stow
جلو گیری کردن (فعل)
intercept , keep , arrest , prevent , pull up , rebuff , rule out
مانع شدن (فعل)
stop , resist , suppress , bar , prevent , debar , balk , hinder , barricade , hamper , exclude , inhibit , rein , impede , stymie , hold back , hold up , interfere with , obstruct , obturate
منع کردن (فعل)
ban , forbid , prevent , check , hinder , prohibit , withhold , inhibit , forfend
ممانعت کردن (فعل)
curb , forbid , interdict , prevent , check , prohibit , impede
پیش گیری کردن (فعل)
prevent

معنی prevent در دیکشنری تخصصی

[حقوق] ممانعت کردن، جلوگیری کردن، بازداشتن، محظور ایجاد کردن

معنی کلمه prevent به انگلیسی

prevent
• cause not to happen, avert; delay, impede, hinder
• if you prevent someone from doing something, you do not allow them to start doing it.
• to prevent something from happening means to ensure that it does not happen.
prevent a plea
• prevent an argument, stop a plea from taking place
prevent undue advantage
• prevent an undeserved benefit

prevent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد هادی مقدسی
verb to stop something from happening
آرش
keep away someone from doing something. avoid
bita
مترادف:pre-treatment
زهرا
پیشگیری
Ali
Avoid
محسن❤️رضوي❤️ستاره
مانع شدن
I was not allowed to step out of the door
دلم اجازه قدم برداشتن از در به بيرون نميداد
فرزاد
protect, preserve,prevent , and conserve

protect
محافظت: (1) نگه داشتن کسی یا چیز دیگری از آسیب، خسارت یا بیماری
to help the industry and trade of your own country by taxing or restricting foreign goods
کمک به صنعت و تجارت کشورمان با پرداخت مالیات و یا محدود کردن کالاهای خارجی.

preserve
حفظ: (1) برای نجات چیزی یا فردی از آسیب رساندن یا نابود کردن.
e.g., We must encourage the planting of new trees and preserve our existing woodlands
به عنوان مثال، ما باید کاشت درختان جدید را تقویت کنیم و چوب های موجود را حفظ کنیم
حفظ:(2) چیزی را بدون تغییر ادامه دهید.
e.g. Norma tried to preserve a normal family life in difficult circumstances
به عنوان مثال، نُرما سعی کرد زندگی عادی خانواده را در شرایط سخت حفظ کند
to store food for a long time after treating it so that it will not destroy
پس از سالم سازی (عمل آوری) غذا بصورتی میشود که برای نگهداری در مدت طولانی خراب نمیشود.

conserve
کنسرو، از صدمه محفوظ داشتن، کنسرو تهیه کردن، نگه داری کردن صرفه جویی : (1) برای محافظت از چیزی و جلوگیری از تغییر یا آسیب دیدن آن
e.g., We must conserve out wetlands for future generation
برای مثال، ما باید از تالاب ها برای نسل آینده حفاظت کنیم
to use as little water, energy etc as possible as that it is not wasted
systems designed to conserve energy ​
استفاده از سیستمهای طراحی شده ذخیره ی انرژی باعث کاهش مصرف و عدم اتلاف آب و انرژی و .... میشود.

prevent
باز داشتن، جلو گیری کردن، مانع شدن، منع کردن، ممانعت کردن، پیش گیری کردن...................
محمدرحمتی
جلوگیری کردن ، پیش گیری کردن ، بازداشتن ، مانع شدن ، ممانعت کردن .پیش گیری کردن ، مانع شدن
کاربر آبادیس
جلوگیری کردن (از)
Nrg
جلو گيرى
زهرا سادات
جلوگیری و ممانعت کردن
بعضی مواقع مداخله هم معنی میشه
مهدی هریسچیان
خلل وارد کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی prevent
کلمه : prevent
املای فارسی : پرونت
اشتباه تایپی : حقثرثدف
عکس prevent : در گوگل

آیا معنی prevent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )