انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 889 100 1

projection

تلفظ projection
تلفظ projection به آمریکایی/prəˈdʒekʃn̩/ تلفظ projection به انگلیسی/prəˈdʒekʃn̩/

معنی: تجسم، طرح، بر امدگی، نقشه کشی، پرتاب، سده، تصویر، پیش امدگی، نور افکنی، پروژه، افکنش، پیش افکنی، اگراندیسمان
معانی دیگر: افکندن، هر چیزی که بیرون زده است، بیرون زدگی، پیش آمدگی، (نقشه ی جغرافیایی و غیره) روش ترسیم، برآورد، پیش بینی (از روی مدارک و آمار و غیره)، پیش نمایی، (روش نشان دادن فیلم و غیره با پروژکتور) نمایش، پیشتابی، (روان شناسی) فرافکنی، برون افکنی، طرح ریزی، پرتو افکنی

بررسی کلمه projection

اسم ( noun )
مشتقات: projectional (adj.)
(1) تعریف: the act or state of projecting.
مشابه: extension, protrusion, protuberance

(2) تعریف: a thing or part that protrudes.
مترادف: jut, prominence, protrusion, protuberance, salient
متضاد: concavity, depression
مشابه: appendage, arm, bulge, eave, extension, jag, jog, ledge, limb, overhang, point, ridge

(3) تعریف: something projected.
مشابه: relief

(4) تعریف: a plan for a course of action; scheme.
مترادف: plan, scheme
مشابه: design, program, proposal, proposition

(5) تعریف: an estimation of future situations based on an examination of the present.
مترادف: extrapolation
مشابه: estimate, forecast, inference, prediction

(6) تعریف: the process of casting filmed images.
مترادف: screening
مشابه: casting, presentation

(7) تعریف: in psychology, the attributing of one's own thoughts or feelings to someone else.
مشابه: externalization, objectification, transference

واژه projection در جمله های نمونه

1. a projection of the company's income in the next two years
ترجمه پیش‌نمایی درآمد شرکت در دو سال آینده

2. mercator projection
ترجمه افکنش مرکاتور

3. the projection of a big rock from the bed of the river
ترجمه بیرون زدگی صخره‌ای بزرگ از بستر رودخانه

4. the projection of an arrow
ترجمه پرتاب یک پیکان

5. the projection of the picture on the screen
ترجمه انداختن تصویر روی پرده

6. Calculations are based on a projection of existing trends.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]محاسبات براساس طرحی از گرایش‌ها موجود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]محاسبات بر اساس پیش بینی روند موجود است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The Devil is a projection of our fears and insecurities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شیطان طرحی از ترس و ناامنی ما است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شیطان تصویری از ترس و ناامنی ماست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The idea of God is a projection of humans' need to have something greater than themselves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ایده خداوند یک تصویر از انسان است که باید چیزی بزرگ‌تر از خود داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ایده خدا، پیش بینی نیاز انسان به چیزی بیش از خود است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The film jumped during projection.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فیلم در طول نمایش ظاهر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فیلم در طول طرح ریزی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. A projection can be made only on the assumption that current levels or trends continue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک افکنش تصویر تنها براساس این فرض ایجاد می‌شود که سطوح و یا روند فعلی ادامه داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرح تنها می تواند بر اساس این فرض شود که سطوح یا روند فعلی ادامه می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A wide-screen projection system was used in combination with stereo lenses to produce a three-dimensional effect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای ایجاد یک اثر سه‌بعدی، از یک سیستم افکنش تصویر با صفحه عریض برای ایجاد یک اثر سه‌بعدی استفاده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک سیستم نمایش تصویری با صفحه نمایش در ترکیب با لنزهای استریو برای تولید یک اثر سه بعدی استفاده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Klein's theories of projection and introjection greatly extend this model.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نظریه‌های \"کلین\" و \"introjection\" به شدت این مدل را گسترش می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نظریه های Klein از پیش بینی و مقدمه ای این مدل را به میزان قابل توجهی گسترش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. On a Mercator projection, Great Circle routes appear as curves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در طرح Mercator، مسیرهای بزرگ حلقه به صورت منحنی‌ها به نظر می‌رسند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در یک طرح Mercator، مسیرهای بزرگ دایره به صورت منحنی ظاهر می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. It is neither an obsession nor a projection of his mind, although it certainly does compel him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این نه یک وسواس فکری است و نه یک projection ذهن او، هر چند که به ذهن او نفوذ می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نه وسواس و نه پیش بینی ذهن او است، اگرچه قطعا او را مجبور می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. These figures are in no way a projection of the likely maturity benefits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ارقام به هیچ وجه طرحی از مزایای بالقوه بلوغ نیستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ارقام به هیچ وجه نمیشوند از مزایای احتمال بالقوه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Which projection would you choose for a map to be used by a yachtsman sailing from Rio de Janeiro to Liverpool?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کدام نقشه را برای یک نقشه انتخاب می‌کنید که توسط یک قایق بادبانی از ریو دو ژانیرو تا لیورپول به کار رود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کدام یک از طرح ها برای نقشه ای که توسط یک قایقرانی قایقرانی از ریودوژانیرو به لیورپول استفاده می شود انتخاب می کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف projection

تجسم (اسم)
apparition , substantiation , visualization , embodiment , incarnation , portrayal , projection , shape , hallucination , prosopopoeia
طرح (اسم)
trace , figure , design , skeleton , projection , line , scheme , draft , pattern , plan , blueprint , layout , project , model , drawing , lineament , diagram , plot , protraction , sketch , croquis , delineation , eye draught , schema , outline , shop drawing
بر امدگی (اسم)
eminence , nook , projection , excrescence , mound , bulge , protuberance , protuberancy , granulation , bump , overhang , knob , knop , nub , stigma , promontory , ledge , burr , tumor , convexity , ganglion , node , nodule , knurl , eminency , turgescence , excrescency , ridge , gibbosity , outgrowth , knur , verruca , whaleback
نقشه کشی (اسم)
projection , cartography , drawing , plat
پرتاب (اسم)
put , toss , projection , shy , tilt , jet , pitch , shove , throw , fling , casting , hurl , jaculation , pounce
سده (اسم)
projection , obstruction , prominence , centenary , century , centennial , sill , oppilation
تصویر (اسم)
likeness , description , portrayal , projection , form , image , picture , portrait , hue , icon , delineation , illustration , vignette , scenography
پیش امدگی (اسم)
jut , projection , prominence , gibbosity , protrusion
نور افکنی (اسم)
projection , luminosity , lighting
پروژه (اسم)
projection , project
افکنش (اسم)
projection
پیش افکنی (اسم)
projection
اگراندیسمان (اسم)
projection

معنی عبارات مرتبط با projection به فارسی

(در سینما و غیره) اتاق آپارات (projection room هم می گویند)
تصویرنقطه، خطی که نقطه تصویرشده رابنقطه مقابل ان می پیوندد، خطمصور
تلویزیون پیشتابی (که صفحه ی آن بزرگ است)
(نقشه ی جغرافیایی) پیش افکن مخروطسان، سیستم تصویر مخروطی
(نقشه های جغرافیایی) هم جور نمایی، نقشه ی هم جورنما
(نقشه های جغرافیایی) پروژکسیون هومولوسین، پیش افکند همنواخت و بریده
(رسم تصویر و طرح و نقشه) رسم هم اندازه
(نقشه کشی و نقشه نگاری) روش پیش افکنی لمبرت، پیش افکنی مخروطی
(نقشه نگاری جغرافیایی) پیش افکن مرکاتور، مقیاس مرکاتور، نقشه برجسته نمای دارای نصف النهارات متوازی
(نقشه سازی از کره ی زمین) پیش افکند مولواید
(معماری - هندسه) تصویر قائم، ارتانگاره
نمایش چیزی با خط هاو گوشه های راست
(نقشه ی جغرافی که خطوط عرض جغرافیایی آن مستقیم و خطوط طول جغرافیایی آن منحنی است) نقشه ی سینوس وار، نقشه جهان نمای مسطح
(رسم فنی) فرا افکنش سه واحدی، افکنش سه سنجه ای

معنی projection در دیکشنری تخصصی

[سینما] برون فکنی - تصویر افکنی - نمایش فیلم
[عمران و معماری] پیش افکنی - برآمدگی - تصویر - برجستگی
[زمین شناسی] افکنش ، تصویر ، پیش آمدگی ، پیش افکنی ، برآمدگی ، نقشه کشی ، پرتاب ، طرح ، طرح ریزی ، تجسم ، پرتو افکنی ، نور افکنی ، پروژه
[ریاضیات] تصویری، تبدیل تصویری، برآمدگی، نمایش، تصویر، طرحریزی، برجسته، پیش طرح، برجستگی، افکنش
[آمار] پیش بینی
[آب و خاک] افکنش، تصویر، سیستم تصویر
[سینما] همگاهی موازی (در نمایش یا تدوین )
[عمران و معماری] مساحت تصویری
[سینما] اتاق نمایش
[سینما] اتاق نمایش
[برق و الکترونیک] لامپ پرتو کاتدی لامپ پرتو کاتدی تلویزیونی که روشنایی لحظه ای ، اما تصویر نسبتاً کوچکی ایجاد می کند که می توان با استفاده از سیستم اپتیکی ، آن را بر روی پرده نمایش بزرگ انداخت .
[زمین شناسی] انتقال دادههای نقشه رقوی از یک پروژکشن به پروژکشن دیگر.
[سینما] فاصله تصویررس
[شیمی] فرمول تصویری
[ریاضیات] تابع تصویر
[سینما] لامپ دستگاه تصویرافکن
[زمین شناسی] سیستم تصویر آیتوف سیستم تصویر ناحیه مساوی یا همولاگرافیک که در آن تمامی سطح زمین در روی یک بیضی نمایش داده شده است توده های خشکی نزدیک به مرکز نقشه شکل بالنسبه صحیحی دارند اما آنها که نزدیک به حواشی شرقی و غربی هستند به طرز قابل ملاحظه ای کج شده اند
[عمران و معماری] پیش بینی حسابی
[سینما] محور تصویر افکنی
[ریاضیات] تصویر محور سنجه ای
[زمین شناسی] نظام تصویر هم فاصله صفحه ای
[زمین شناسی] نظام تصویر صفحه ای، نظام تصویر آزمونی نوعی نظام تصویر نقشه که از ان طریق می توان یک سطح کره ای از زمین را روی یک سطح صاف ترسیم کرد.
[سینما] پروژکسیون دورنما - پروژکسیون زمینه ای - نمایش از پشت - نمایش بر پس زمینه
[سینما] نمایش از پشت - پس نما - نمایش فیلم از پشت پرده - نمایش در پشت صحنه - نمایش بر پس زمینه - تصویر نما - از پشت پرده فیلم دادن - پروژکسیون زمینه ای - انعکاس تصویر بر پرده زمینه از پشت - فیلم روی پرده پشت صحنه فیلم برداری
[آمار] پیش بینی
[سینما] روش فیلمبرداری از طرحهای گرافیک
[ریاضیات] مرکز تصویر
[آمار] مرکز تصویر

معنی کلمه projection به انگلیسی

projection
• protrusion, bulge; act of showing on a screen; act of casting or throwing; act of firing or launching; act of planning or programming
• a projection is an estimate of a future amount.
• a projection is also a part of something that sticks out; a formal use.
• projection is the act of projecting light or a film onto a wall or screen, using a projector.
projection booth
• room in a movie theater where the movie projector is located
back projection
• rear projection, technique in photography whereby live action is filmed in front of a screen on which the background action is projected
mercator projection
• method of making a map of planet earth in which areas appear greater the farther they are away from the equator
plane of projection
• plane used to show geometrical objects, plane on which geometrical figures are drawn (geometry)
side projection
• glance from the side, quick look from the side

projection را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی projection

فرزانه ٠٩:١٠ - ١٣٩٥/١١/٠٦
پخش پرتابی، پخشتاب
|

محمد ١٥:٤٣ - ١٣٩٥/١٢/٢٧
نگاشت، تصویر سازی،تجسم،طرح واره
|

الهام ١١:٠٦ - ١٣٩٦/٠٢/١٠
تابش
|

ali ٢٣:٢٣ - ١٣٩٦/٠٤/١٤
انعکاس
|

مرجان میری لواسانی ١٢:٣٢ - ١٣٩٦/٠٩/٢٩
پندار
|

هاشمی ١٠:٣٧ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢
رسایی صدا
|

saeed ١٤:٢٤ - ١٣٩٧/٠٥/٣٠
فرافکنی
|

ناطوردشت ١٨:٤٦ - ١٣٩٧/١١/٠٦
رسایی
|

فرزانه کیاء ١٦:٢٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٩
محاسباتی با اطلاعات در دسترس فعلی، مبنی بر اینکه چیزی در آینده چگونه خواهد بود یا در گذشته چگونه بوده است
|

ebitaheri@gmail.com ٢٢:٣٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
پیش‌نگری
|

پیشنهاد شما درباره معنی projection



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

کوشاترین کاربران

پرگفتگوترین واژگان

توضیحات دیگر

معنی projection
کلمه : projection
املای فارسی : پروژکشن
اشتباه تایپی : حقختثزفهخد
عکس projection : در گوگل


آیا معنی projection مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )