paraphrase

/ˈperəˌfrez//ˈpærəfreɪz/

معنی: تفسیر، نقل قول، توضیح، تاویل، ترجمه ازاد، نقل بیان، ترجمه و تفسیر کردن
معانی دیگر: به بیان دیگر گفتن یا نوشتن، پرانگاشت کردن، تعبیرکردن، سفرنگیدن، (موسیقی) تغییر دادن آهنگ یا متن موسیقی، ربط

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a restatement of a passage or text in somewhat different words so as to simplify, clarify, or amplify.

- The teacher used a paraphrase to help the students understand what Shakespeare meant in those two lines.
[ترجمه گوگل] معلم برای کمک به دانش‌آموزان در درک معنای شکسپیر در آن دو خط از یک عبارت نقل قول استفاده کرد
[ترجمه ترگمان] معلم از یک تفسیر برای کمک به دانش آموزان برای درک معنای شکسپیر در آن دو خط استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act or technique of so restating.

- There is too much use of paraphrase in your paper and not enough of your own ideas.
[ترجمه گوگل] استفاده بیش از حد از نقل قول در مقاله شما وجود دارد و به اندازه کافی از ایده های شما استفاده نمی شود
[ترجمه ترگمان] خیلی چیزها در مقاله شما وجود دارد و نه به اندازه کافی از ایده های خودتان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: paraphrases, paraphrasing, paraphrased
• : تعریف: to restate in somewhat different words.

- I understood better after the lawyer paraphrased the statements that had been unclear.
[ترجمه گوگل] بعد از اینکه وکیل اظهاراتی را که نامشخص بود تعریف کرد، بهتر متوجه شدم
[ترجمه ترگمان] بعد از این که وکیل اظهارات او را بیان کرد، من بهتر دانستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: paraphrastic (adj.), paraphrastically (adv.), paraphraser (n.)
• : تعریف: to compose a paraphrase.

- It's obvious that you've paraphrased here, but you've neglected to give your source.
[ترجمه گوگل] واضح است که شما در اینجا نقل قول کرده اید، اما از ذکر منبع خود غافل شده اید
[ترجمه ترگمان] واضحه که تو باعث شدی و بانی رو اینجا نگه داری، اما تو فراموش کردی که منبعش رو به ما بدی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. paraphrase this difficult philosophical essay into simple english
این مقاله ی دشوار فلسفی رابه انگلیسی ساده بنویسید.

2. to paraphrase a poem into prose
شعری را به صورت نثر پرانگاشت کردن

3. she did a poetic paraphrase of reagan's speech
نطق ریگان را به شعر درآورد.

4. Parents, to paraphrase Philip Larkin, can seriously damage your health.
[ترجمه گوگل]به تعبیر فیلیپ لارکین، والدین می توانند به سلامت شما آسیب جدی وارد کنند
[ترجمه ترگمان]والدین، به گفته فیلیپ لارکین، می توانند به طور جدی به سلامتی شما آسیب برسانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She gave us a paraphrase of that film.
[ترجمه گوگل]او نقل قولی از آن فیلم به ما داد
[ترجمه ترگمان]او تفسیری از آن فیلم به ما داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She gave us a quick paraphrase of what had been said.
[ترجمه گوگل]او یک تفسیر سریع از آنچه گفته شده بود به ما داد
[ترجمه ترگمان]او به ما گفت که چه گفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. To paraphrase Finkelstein, mathematics is a language, like English.
[ترجمه گوگل]به تعبیر فینکلشتاین، ریاضیات یک زبان است، مانند انگلیسی
[ترجمه ترگمان]به قول فینکلشتاین، ریاضیات یک زبان است، مثل انگلیسی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Consider the death of Amtrak, to paraphrase Mark Twain, to be greatly exaggerated.
[ترجمه گوگل]مرگ آمتراک را، به تعبیر مارک تواین، بسیار اغراق آمیز در نظر بگیرید
[ترجمه ترگمان]مرگ of را در نظر بگیرید تا به مارک تواین، تا حد زیادی اغراق شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. This paraphrase of Paul's words in Ephesians 4:26 guaranteed they not only resolved conflicts but also gave and received forgiveness.
[ترجمه گوگل]این برداشت از کلمات پولس در افسسیان 4:26 تضمین می کند که آنها نه تنها اختلافات را حل می کنند، بلکه بخشش می دهند و می گیرند
[ترجمه ترگمان]این تفسیر کلمات پل در Ephesians ۴: ۲۶ تضمین کرد که آن ها نه تنها مناقشات را حل می کنند بلکه بخشش کردند و مورد عفو قرار گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. To paraphrase Jefferson, that means every citizen should receive those services and be capable of using them.
[ترجمه گوگل]به تعبیر جفرسون، این بدان معناست که هر شهروند باید آن خدمات را دریافت کند و بتواند از آنها استفاده کند
[ترجمه ترگمان]برای بیان جفرسون، به این معنی است که هر شهروند باید این خدمات را دریافت کرده و قادر به استفاده از آن ها باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. As a result, my Paraphrase is a ten-minute composition for eight wind players which follows the outline of the opera plot.
[ترجمه گوگل]در نتیجه، «پارافراس من» یک آهنگ ده دقیقه‌ای برای هشت نوازنده بادی است که از طرح کلی طرح اپرا پیروی می‌کند
[ترجمه ترگمان]در نتیجه، paraphrase یک ترکیب ۱۰ دقیقه ای برای هشت بازیکن بادی است که طرح کلی طرح اپرا را دنبال می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The discovery that Diodorvs V contained a paraphrase of the same basic text gave an altogether different dimension to Posidonius' work.
[ترجمه گوگل]این کشف که دیودوروس پنجم حاوی بازنویسی از همان متن اصلی است، ابعاد کاملاً متفاوتی به کار پوزیدونیوس داد
[ترجمه ترگمان]کشف این مطلب که Diodorvs V دارای یک تفسیر از همان متن پایه بود، یک بعد کاملا متفاوت را به کار Posidonius داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The most obvious difference between quotation and paraphrase in these examples is the punctuation which separates a quotation from the surrounding material.
[ترجمه گوگل]بارزترین تفاوت بین نقل قول و نقل قول در این مثال‌ها نشانه‌گذاری است که نقل قول را از مطالب اطراف جدا می‌کند
[ترجمه ترگمان]بارزترین تفاوت بین نقل قول و تفسیر در این مثال ها the است که یک نقل قول از مواد اطراف را از هم جدا می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A paraphrase usually substantially changes the language of the original, because all that matters is that the idea is conveyed.
[ترجمه گوگل]یک نقل قول معمولاً به طور اساسی زبان نسخه اصلی را تغییر می دهد، زیرا تنها چیزی که اهمیت دارد این است که ایده منتقل شود
[ترجمه ترگمان]یک تفسیر معمولا زبان اصلی را تغییر می دهد، زیرا تنها چیزی که اهمیت دارد این است که این ایده انتقال داده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تفسیر (اسم)
explanation, exposition, gloss, comment, annotation, interpretation, commentary, exegesis, translation, paraphrase, version, rendition, rendering

نقل قول (اسم)
quotation, passage, relation, citation, paraphrase

توضیح (اسم)
treatise, explanation, statement, superscription, gloss, comment, paraphrase, elucidation

تاویل (اسم)
gloss, paraphrase

ترجمه ازاد (اسم)
paraphrase

نقل بیان (اسم)
paraphrase

ترجمه و تفسیر کردن (فعل)
paraphrase

انگلیسی به انگلیسی

• different wording, phrasing that differs from the original
use different words; present something in a different manner
a paraphrase of something that is written or spoken is the same thing expressed in a different way.
if you paraphrase someone, you express what they have said or written in a different way.

پیشنهاد کاربران

To express the same idea or concept using different words or phrases while maintaining the original meaning.
بیان کردن یک ایده یا مفهوم با استفاده از کلمات یا عبارات مختلف با حفظ معنای اصلی
***************************************************************************************************
...
[مشاهده متن کامل]

مثال؛
“Can you paraphrase this paragraph to avoid plagiarism?”
A writer might say, “I need to paraphrase this quote to fit it into my essay. ”
In a discussion about a complex topic, someone might paraphrase a scholarly article to make it more accessible to others.

منابع• https://fluentslang.com/slang-for-put-in-other-words/
Paraphrase و Rephrase با کمی اغماض به یک معنی اند. اولی رو در متون و دومی رو در محاوره معمولا بکار میبرن.
این کلمه به معنی خلاصه کردن نیست. به معنی بازنویسی یا بازگویی کردن به بیان دیگر هستش.
بازگویی به بیان دیگر ( پارافریز ) یعنی مثلا یه داستان بخونی، برای کسی دیگه تعریف کنی ولی دقیقا جملات کتاب را به کار نبری. بلکه به زبون خودت تعریف کنی.
دگرگفت
دگرگون نویسی
paraphrase ( زبان‏شناسی )
واژه مصوب: بازگویی
تعریف: 1. فرایند بیان یک جمله یا متن در قالب الفاظ یا ساختی دیگر بدون تغییر معنی2. محصول فرایند بیان یک جمله یا متن در قالب الفاظ یا ساختی دیگر بدون تغییر معنی
تفسیر کردن
بازگوییِ مطلب، بازگویش، واگویش
بیان مطلب در قالبی دیگر
بازنویسی
به عبارت دیگر بیان کردن
بازنویس
بازگویی به بیان دیگر
نقل به مضمون کردن
به طور مختصر و کوتاه باز گفتن
نقل قول کردن
به بیانی دیگر
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)

بپرس