برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1313 100 1

quintessence

/ˌkwɪnˈtesəns/ /kwɪnˈtesns/

معنی: جوهر، اصل، پنجمین و بالاترین عنصر وجود، عنصر پنجم یعنی 'اثیر' یا 'اتر'
معانی دیگر: بهترین نمونه (از هر چیز)، سرآمد، نوع اصیل، مظهر، (فلسفه ی باستان و قرون وسطی) عنصر پنجم، سر مجموع اسطقس، آخشیج پنجم، ژاو، اثیر

بررسی کلمه quintessence

اسم ( noun )
مشتقات: quintessential (adj.), quintessentially (adv.)
(1) تعریف: that which most perfectly describes or typifies something; essence.
مترادف: essence, soul, spirit
مشابه: apotheosis, sum

- The moment of her child's birth constituted for her the quintessence of happiness.
[ترجمه ترگمان] لحظه تولد فرزندش، نمونه خوشبختی او بود
[ترجمه گوگل] لحظه تولد فرزندش برای او خوشبختی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- To him, the actresses of the forties were the quintessence of glamor.
[ترجمه ترگمان] در نظر او، بازیگران چهل و پنج سال، quintessence بودند
[ترجمه گوگل] برای او، بازیگران از چهل سالگی، پرطرفدار زرق و برق بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a concentrated and purified form of something.
مترادف: essence, extract

- The lotion contains the quintessence of lavender.
[ترجمه ترگمان] لوسیون حاوی عصاره اسطوخودوس است
[ترجمه گوگل] لوسیون حاوی نعناع اسطوخدوس است
[ترجمه شما] ...

واژه quintessence در جمله های نمونه

1. the quintessence of pride
نمونه‌ی کامل غرور

2. Her book captures the quintessence of Renaissance humanism.
[ترجمه ترگمان]کتاب او عصاره انسان‌گرایی رنسانس را در برگرفته است
[ترجمه گوگل]کتاب او ضمیر ناخودآگاه انسانی انسانی رنسانس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. An American football game is the quintessence of machismo.
[ترجمه ترگمان]بازی فوتبال آمریکایی جوهر of است
[ترجمه گوگل]یک بازی فوتبال آمریکایی، مکمل ماشینکاری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. John is the quintessence of good manners.
[ترجمه ترگمان]جان عصاره ادب و نزاکت است
[ترجمه گوگل]جان پرستش رفتارهای خوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It was the quintessence of an English manor house.
[ترجمه ترگمان]این نمونه یک خانه اربابی انگلستان بود
[ترجمه گوگل]این پرطرفدارترین خانه ی انگلیسی بود
[ترجمه شما] ...

مترادف quintessence

جوهر (اسم)
heart , matter , substance , acid , ink , quintessence , being , juice , marrow , quiddity
اصل (اسم)
point , quintessence , inception , principle , real , maxim , axiom , germ , origin , root , stem , radical , element , strain , authorship , provenance , fatherhood , paternity , mother , motif , principium , rootstock
پنجمین و بالاترین عنصر وجود (اسم)
quintessence
عنصر پنجم یعنی 'اثیر' یا 'اتر' (اسم)
quintessence

معنی کلمه quintessence به انگلیسی

quintessence
• epitome, perfect embodiment of; essence, basic nature; (philosophy) fifth element, element thought to be the matter from which celestial objects are composed (during the middle ages)
• the quintessence of something is the aspect of it which seems to represent its central nature; a formal word.
• the quintessence of something is also the most perfect or typical example of it; a formal word.

quintessence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Shirinbahari
نمونه
he was the quintessence of political professionalism
یوسف صابری
خمیر مایه😉

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی quintessence
کلمه : quintessence
املای فارسی : قوینتسنک
اشتباه تایپی : ضعهدفثسسثدزث
عکس quintessence : در گوگل

آیا معنی quintessence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )