انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 888 100 1

واژه quintessential در جمله های نمونه

1. Everybody thinks of him as the quintessential New Yorker.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه به اون به عنوان یه نیویورکی واقعی فکر میکنن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه از او به عنوان نگرانی نیویورکر فکر می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Roasted garlic with sheep's milk cheese is the quintessential Corsican meal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیر به همراه پنیر شیر گوسفند، غذای اصلی این جزیره است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیر پخته شده با پنیر شیر گوشتی، غذای اصلی کورسین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. He was the quintessential tough guy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون آدم خشنی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او شخصیت سخت گیرانه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. 'Guys and Dolls' is the quintessential American musical.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بچه‌ها و عروسک یک موسیقی آمریکایی واقعی هستن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'بچه ها و عروسک ها' مکمل موسیقی آمریکایی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. And this august body of quintessential back-room people must now press loudly and firmly for this to happen.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و این بدن august باید به طور محکم و محکم فشار دهد تا این اتفاق بیافتد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و این جنبۀ ماه محدوده ای از افراد مجرد و مجلل باید اکنون با صدای بلند و محکم فشار می آورند تا این اتفاق بیفتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. They stood, she thought, the quintessential family, looking out from their sanctuary into the vague but hopeful unknown.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها ایستادند و به فکر یک خانواده واقعی شدند که از حریم آن‌ها به شکلی مبهم اما امیدوار کننده نگاه می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها ایستاده بودند، خانواده پرنعمت، به دنبال از پناهگاه خود را به ناشناخته اما نا امید کننده امید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. For the subordinates, the quintessential managerial role was to create a supportive environment within which they could prosper professionally and personally.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای زیردستان، نقش مدیریتی ناب ایجاد یک محیط حمایتگر در داخل آن است که می‌تواند به صورت حرفه‌ای و شخصا پیشرفت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای زیردستان، نقش مدیریتی مهم، ایجاد محیطی حمایتی بود که در آن می توانست حرفه ای و شخصی باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. It was the quintessential Knight roster: No superstars, but balanced, cohesive and, above all, consistent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک فهرست اصلی است: نه superstars، بلکه متعادل، منسجم، و بالاتر از همه، سازگار هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فهرست نایت قهرمان بود هیچ ستاره ای نیست، اما متعادل، انسجام و، بالاتر از همه، سازگار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Retail sales of the quintessential red meats are plummeting, whilst vegetarianism has become a fashionable norm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فروش خرده‌فروشی گوشت قرمز اصیل در حال کاهش است، در حالی که گیاه‌خواری به یک هنجار متداول تبدیل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فروش خرده فروشی گوشت قرمز ناسالم در حال کاهش است، در حالی که گیاهخواری به یک نگرش شیک تبدیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. In Paris, the quintessential city of freedom and discretion, he could lead a double life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در پاریس، شهر ناب آزادی و اختیار، می‌تواند زندگی دوگانه‌ای داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در پاریس، شهر محوری آزادی و اختیار، او میتواند زندگی دوجانبه را به همراه داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. New York is the quintessential big city.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیویورک بزرگ‌ترین شهر بزرگ است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیویورک بزرگترین شهر بزرگ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Shake up the quintessential powder in the bag, tear down the smaller paster of the ventilate adhesive plaster, and then attach the bag to the volar.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پودر ناب را در کیف بریزید، تکه‌های کوچک‌تر the را پاره کنید و سپس کیسه را به the وصل کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پودر مشتق شده را در کیسه بشکنید، پاستای کوچکتری از گچ چسب گنبد را پاره کنید، سپس کیسه را به گردن بچرخانید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. That is because Latinos are the quintessential independents, he says.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او می‌گوید: این به این دلیل است که لاتینی‌ها، یک فرد مستقل ناب هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او می گوید که این امر به این دلیل است که لاتین ها به طور مستقل از نگرش هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The change of heart is quintessential Buffett - rational, decisive, maverick and blazing a path all his own.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تغییر قلب برای بافت منطقی، قاطع، قاطع، تک رو و روشن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تغییر قلب، مهمترین بوفت است - عقلانی، قاطع، موریک و طغیانگر مسیری است که همه خودشان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Polls have become the quintessential pseudo - events of the preprimary campaign.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نظرسنجی‌ها به pseudo اصلی کمپین preprimary تبدیل شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نظرسنجی ها تبدیل به رویدادهای شایان ذاتی کمپین پیشگام شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف quintessential

اصلی (صفت)
elementary , primary , initial , aboriginal , primitive , main , original , principal , basic , net , genuine , prime , essential , head , organic , arch , inherent , intrinsic , innate , fundamental , cardinal , immanent , normative , germinal , first-hand , seminal , ingrown , quintessential , primordial
جوهری (صفت)
inky , quintessential

معنی کلمه quintessential به انگلیسی

quintessential
• purest, most refined; most vital, most important
• quintessential means seeming to represent the central nature of something in a pure, concentrated form; a formal word.

quintessential را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی quintessential

Reyhan ٢٢:٢٩ - ١٣٩٦/١٢/٠١
کلاسیک
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٣:٢٤ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
نمونه‌ي ناب يا بار ز هر چيزي، مظهر، اسوه، تجسم، زبده
|

پیشنهاد شما درباره معنی quintessential



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی quintessential
کلمه : quintessential
املای فارسی : قوینتسنتیل
اشتباه تایپی : ضعهدفثسسثدفهشم
عکس quintessential : در گوگل


آیا معنی quintessential مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )