برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1283 100 1

Repair

/rəˈper/ /rɪˈpeə/

معنی: اصلاح، تعمیر، مرمت، دوباره دایر کردن، تعمیر کردن، جبران کردن، عازم شدن، مرمت کردن
معانی دیگر: بازسازی کردن، واسازی کردن، نوسازی کردن، درست کردن، پینه دوزی کردن، وصله پینه کردن، (نیرو یا سلامتی و غیره) بازیافتن، بازگرداندن، اصلاح کردن، بهسازی کردن، وضع (از نظر تعمیر و طرز کار)، تلافی کردن، حضور یافتن، رفتن (به جای بخصوص)، مرتبا رفتن (به محلی)، پاتوق کردن

بررسی کلمه Repair

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: repairs, repairing, repaired
(1) تعریف: to restore to a sound state or condition following damage or injury.
مترادف: fix, mend, rebuild, recondition, remedy, service
متضاد: damage, impair, ruin
مشابه: condition, doctor, heal, patch, reconstruct, redo, remake, renovate, restore, right

- The plumber repaired the leaking pipes.
[ترجمه 90A] لوله کش لوله های خراب را درست کرد.
|
[ترجمه ترگمان] لوله‌کش لوله‌ها رو تعمیر کرد
[ترجمه گوگل] لوله کش لوله های نشت را تعمیر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The skin can often repair itself.
[ترجمه MM] پوست اغلب می توند خود را ترمیم کند|
[ترجمه ترگمان] پوست اغلب می‌تواند خودش را تعمیر کند
[ترجمه گوگل] پوست اغلب می تواند خود را تعمیر کند
[ترجمه ...

واژه Repair در جمله های نمونه

1. repair service
تعمیرکاری

2. a repair station
تعمیرگاه،مرکز تعمیرات

3. sloppy repair
تعمیر ناشیانه

4. the repair of the bridge lasted two years
تعمیر پل دو سال طول کشید.

5. to repair a house
خانه‌ای را تعمیر کردن

6. to repair a mistake
لغزشی را جبران کردن

7. to repair an insult
توهین را تلافی کردن

8. to repair one's health
سلامتی خود را بازیافتن

9. under repair
در دست تعمیر

10. in repair
مرمت شده

11. a car repair shop
کارگاه تعمیرات اتومبیل

12. can you repair this radio?
آیا می‌توانی این رادیو را درست کنی‌؟

13. out of repair
نیازمند به تعمیر

14. he does odd repair jobs
او کارهای مختلف تعمیراتی انجام می‌دهد.

15. a car kept in repair
اتوم ...

مترادف Repair

اصلاح (اسم)
adjustment , reconciliation , modification , repair , correction , amendment , shaving , betterment , rectification , reparation , atonement , revision , reformation , regeneration , emendation , renovation
تعمیر (اسم)
repair , reparation , maintenance , upkeep , facelifting , renovation , instauration
مرمت (اسم)
repair , mending , reparations
دوباره دایر کردن (فعل)
repair
تعمیر کردن (فعل)
service , fix , repair , remodel , remedy , restore , patch , tinker , vamp , mend , refit , remake , renovate , refashion , rehash
جبران کردن (فعل)
rectify , repair , remedy , redress , atone , expiate , compensate , offset , gratify , make up , reimburse , requite , reciprocate , countervail , recoup
عازم شدن (فعل)
leave , pull out , repair , depart , be off , set off , set forth , shove off , set forward , start out
مرمت کردن (فعل)
repair , mend , do up , furbish up

معنی عبارات مرتبط با Repair به فارسی

کارخانه تعمیر، کارگاه تعمیر
مدت تعمیر
مرمت شده
زمان میانگین تعمیر
نیازمند به تعمیر

معنی Repair در دیکشنری تخصصی

repair
[عمران و معماری] تعمیر - مرمت
[برق و الکترونیک] تعمیر کردن
[مهندسی گاز] تعمیر ، تعمیرکردن
[ریاضیات] تعمیر کردن، درست کردن، تعمیر، ترمیم، نوسازی، مرمت
[حسابداری] تعمیر و نگهداشت
[پلیمر] ناحیه تعمیری
[ریاضیات] تعمیرگاه
[ریاضیات] سیکل تعمیر، دوره ی تعمیر
[نساجی] میل میلک کشویی
[ریاضیات] تعمیرگاه
[عمران و معماری] عملیات تعمیراتی
[ریاضیات] متوسط زمان تعمیر
[عمران و معماری] آج دادن

معنی کلمه Repair به انگلیسی

repair
• act of fixing, correction, act of mending
• fix, mend, correct a problem or malfunction
• a repair is something that you do to mend an item that is damaged or is not working properly.
• if you repair something that is damaged or is not working properly, you mend it.
• if something such as a building is in good repair, it is in good condition. if it is in bad repair, it is in bad condition; a formal use.
• if you repair an undesirable action or situation, you do something to correct it; a formal use.
repair a tarnished vision
• fix a stained reputation, clear one's name
beyond repair
• cannot be fixed, cannot be repaired

Repair را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Tohid tizhi
بازسازی کردن
parnia
از اول ساختن چیزی
وایل رحیمی
ترمیم- درمان
tina
repair is what you do to fix something that is damaged
amir1383
Is what you do to fix something that is damaged
Neymarjt
repair is what you do to fix something that is damaged
Anita
repair is what you do to fix something that is damaged
English
تعمیر کردن
آمنه محمدی
بازسازی کردن، تعمیر کردن
گلی افجه
رفو , در خیاطی
n_n
Paire:جفت
Repare:جفت و جور کردن
علیرضا خلیلیان
تعمیر: هر چند ترمیم هم درست است اما در ادبیات آزمون و اشکال زدایی نرم افزار این کلمه را تعمیر ترجمه می کنیم تا عمل مکانیکی برطرف کردن خرابی واضح باشد. ترمیم را نیز برای وقتی به کار می بریم که بیشتر منظور بازسازی باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی repair
کلمه : repair
املای فارسی : رپیر
اشتباه تایپی : قثحشهق
عکس repair : در گوگل

آیا معنی Repair مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )